• امروز يكشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۳
    نرم افزارفرمان گفتاری ویندوز نرم افزار فرمان گفتاری ویندوز ( ...
    نرم افزار مترجم صوتی فارسی اولین مترجم صوتی زبان فارسی - پا...
    نرم افزارتایپ با پیش بینی کلمات   نرم افزار تایپ سریع، با پ...
    نرم افزار تبدیل گفتار به متن نرم افزار تبدیل گفتار به متن - ن...
    نرم افزار تبدیل متن به گفتار    نرم افزار تبدیل گفتار به...

    کتاب چهره های ماندگار کرمان

    نامه الکترونیک چاپ PDF

    در حال تکمیل

    چهره های ماندگار کرمان (جلد اول)1

     

    سرشناسه: دانشور، محمد، 1303

    ع   نوان و نام پدیدآور: چهره های ماندگار کرمان/ مولف: محمد دانشور

    مشخصات نشر: کرمان: مرکز کرمان شناسی، 1388

    مشخصات ظاهری: ت ، 490 ص ، مصور

    شابک: 4-56-9908-964-978

    وضعیت فهرست نویسی: فیپا

    موضوع: کرمان (استان) - سرگذشت نامه

    شناسه افزوده: مرکز کرمان شناسی

    DSR2047/رده بندی کنگره: 21387 د 625 ر

    رده بندی دیویی: 955/722

    شماره کتاب شناسی ملی: 1249921

     

    عنوان کتاب: چهره های ماندگار کرمان

    مولف: محمد دانشور

    ناشر: مرکزکرمان شناسی

    مدیر مسئول: مجید جاوید

    ویراستار: مجید نیک پور

    حروف چینی، صفحه آرایی و تنظیم: معصومه ایرانمنش

    طرح روی جلد: آتلیه بوتیا

    شابک: 4-56-9908-964-978

    نوبت چاپ: اول - 1388

    شمارگان: 2000

    قیمت: 75000 ریال

    چاپ و صحافی: شرکت کارمانیا چاپ

    لیتوگرافی: کتیبه

     

    فهرست مطالب

     

    مقدمه ناشر

    پیش گفتار

    حاج آقا احمد احمدی

    حاج میرزا محمد رضا احمدی

    حاج شیخ عباس حقیقی

    حاج شیخ محمد روحانی

    حاج شیخ باقر زند کرمانی

    حاج سید ابوطالب سیستانی

    حاج سید جواد شیرازی

    شیخ علی شیخ الرئیس

    شیخ علی اصغر صالحی کرمانی

    سید محمدرضا مرعشی رفسنجانی

    حاج سید علی موسوی

    حاج میرزا علی آقا مهرابی

    علی اکبر هاشمی رفسنجانی

    آخوند ملا جعفر ته باغ لله ای

    حاج شیخ محمد جواد آموزگار

    حاج محمد کریم خان ابراهیمی

    شیخ ابواسحاق

    ابوعبدالله محمد بن عیسی

    حاج شیخ یحیی احمدی

    عطا احمدی

    ادیب قاسمی

    حاج محمد ارجمند

    علی اطهری

    افسر (میرزا مهدی قلی)

    افسری (میرزا عباس)

    ابوحامد افضل کرمانی

    مهندس علیرضا افضلی پور

    میرزا محمد حسن اورندی

    دکتر علی ایرانی

    حاج شیخ علی ایرانمنش

    محمدعلی بابایی

    دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریز

    دکتر محمد جواد باهنر

    دکتر جواد برومند سعید

    ایرج بسطامی

    دکتر حسین بهزادی اندوهجردی

    احمد بهمنیار

    خواجه شهاب الدین عبدالله بیانی (مروارید)

    علی اکبر پرنده غیبی

    دکتر سید ابوالقاسم پور حسینی

    محمد تجربه کار (همایون)

    حاج سید یحیی جعفری

    فاطمه جهانگرد

    میرزا محمد جیحون

    شیخ عبدالحسین حجتی کرمانی

    محمد جواد حجتی کرمانی

    علی حجتی کرمانی

    بی بی حیاتی کرمانی

    خواجوی کرمانی

    حاج سید محمد خوشرو

    محمود دبستانی (امین الاسلام)

    سید محمود دعایی

    حاج شیخ عبدالله دهش

    ملا بمانعلی راجی

    دکتر مهدی رجبعلی پور

    شیخ احمد روحی

    دکتر محمود روح الامینی

    دکتر عباس ریاضی کرمانی

    دکتر محمد مهدی زاهدی

    حاج میرزا محمد زمانیان

    محمد باقر زید آبادی (لسان العلما)

    ابوالقاسم سالاری (حیران)

    جمشید سروش سروشیان

    محمدصادق سعید (نیاز)

    سید علویه

    شاه شجاع

    ارباب کیخسرو شاهرخ

    شاه نعمت الله ولی

    مهندس پرویز شهریاری

    توران شهریاری

    دکتر طاهره صفارزاده

    حاج اکبر صنعتی

    عبدالحسین صنعتی زاده

    سید علی اکبر صنعتی زاده

    اکبر صوتی

    کربلایی اسدالله عطائی

    سکینه خاتون عطائی

    عماد فقیه

    دکتر حمید فرزام

    سید احمد فخر مهدوی کرمانی

    حسین فروغ

    فواد کمرانی (فتح الله قدسی)

    حسین کوهی

    لاله خاتون

    حجه الاسلام سید محمدرضا مدنی

    هوشنگ مرادی

    شیخ احمد مجدالاسلام کرمانی

    حاج شیخ عباس موحدی

    سید محمد موسوی «معانی»

    میرزا آقا خان کرمانی

    میرزا آقا خان کرمانی

    میرزا حسین وزیر

    میرزا شهاب

    میرزا بهرام شهریاری

    دکتر محمد حسین میمندی نژاد

    محمد ناصرالدین منشی

    دکتر احمد ناظر زاده

    دکتر فرهاد ناظرزاده

    میرزا محمد ناظم الاسلام

    محمد حسین ناظم التجار

    میرزا علی اکبر نفیسی (ناظم الاطبا)

    سعید نفیسی

    بانو نهانی

    دکتر سید علی اکبر میرحسینی وکیلی

    سید محمد هاشمی

    سید محمدرضا هاشمی

    حاج شیخ ابوالقاسم هرندی

    اردشیر خسرو هرندی

    محمود همت (متدین)

    وحشی بافقی

     

    حجت الاسلام سید عباس حقیقی

    حجت الاسلام سید عباس حقیقی، به سال 1300 شمسی در شهر کرمان متولد شد و پس از طی مراحل تحصیل، به اخذ مدرک دیپلم نائل آمد و در دبیرستان ایرانشهر کرمان، با سمت دبیری، به تدریس مشغول شد. از آنجا که علاقۀ وافری به فراگیری علوم قدیمه و حوزوی داشت؛ پس از بازگشایی حوزۀ علمیۀ کرمان کرمان که به همت فقید سعید، آیت الله صالحی کرمانی، در مدرسۀ معصومیۀ کرمان صورت گرفت؛ ضمن تدریس در دبیرستان ایرانشهر، چند روز در هفته، به اتفاق تنی چند از مشتاقاقان علم و ادب، از جمله: حاج شیخ محمد رضا لبیبی، حاج شیخ ابوالقاسم شاکری و حاج شیخ محمد رحیمی سیرجانی، دروس سطح را در محضر آیت الله صالحی، فرا گرفت. از شاگردان دورۀ دوم این حوزه، می توان به: آیت الله روحانی کرمانی، حجت الاسلام شیخ محمد مصحفی، حجت الاسلام شیخ محمد طالبیان، حجت الاسلام سید احمد فخر مهدوی، شهید دکتر باهنر، حجت الاسلام شهید شیخ علی ایرانمنش، حجت الاسلام سید یحیی جعفری، حجت الاسلام سید محمود دعایی، حجت الاسلام سید محمد باقر مهدوی، حجت الاسلام شیخ عباس شیخ الرییسی و دکتر سید علی اکبر حسینی، رییس اسبق دانشگاه  شهید باهنر کرمان اشاره کرد. حجت الاسلام حقیقی، پس از چندی به سلک روحانیت درآمدند و بر حسب سُنت طلبگی، به تدریس آنچه فرا گرفته بود، پرداخت و در حالی که خود به فراگیری دروس سطوح بالا در محضر آیت الله صالحی بود؛ در حوزۀ علمیه معصومیه به تدریس ادبیات، فقه و اصول، در سطوح پایین تر نیز، مشغول گردید. حجت الاسلام شیخ محمد جواد حجتی کرمانی، در مورد حوزۀ درس حجت الاسلام حقیقی نوشته اند:

    "... در حوزۀ درسی آیت الله حقیقی، مرحوم شهید دکتر باهنر و مرحوم شهید حاج شیخ علی ایرانمنش و حُجج اسلام شیخ محمد علی موحدی کرمانی و شیخ محمد جواد حجتی کرمانی، حضور به هم رسانده و دروس سیوطی، مغنی، مطول و نیز معالم و شرایع را در خدمت ایشان تلمذ می کردیم و درس نهج البلاغه و نیز ترکیب آیات قرآن را هم برای شاگردان این کلاس قرار داده بودند..." 

     به نقل از حجت الاسلام حجتی: نظم و ترتیب و جذبه "فتح دال"، یعنی قدرت اداره و نفوذ شخصیت کلامی ایشان، به حدی بود که ما تا عمق جانمان، به ایشان احترام می گذاشتیم. هم دوستشان داشتیم و هم از ایشان حساب می بردیم. حجت الاسلام حقیقی، به جز درس های روزانه، شب ها در جلسات قرائت قرآن که به ریاست مرحوم حاج محمدرضا زمانیان، معروف به"رئیس القراء"تشکیل می شد؛ به تفسیر قرآن می پرداخت. در این جلسات که منشاء پرورش نسل جدید مذهبی کرمان و افراد زیادی از فرهنگیان، بازاریان و طلاب بود و در منزل افراد متدین شهر، مانند مرحوم حاج محمد حسین زاده عطار و مرحوم حاج ابوالقاسم فرقانی و غیره تشکیل می شد؛ با معارف و اخلاق اسلامی آشنا می­شدند. به گفتۀ حجت الاسلام حاج آقا سید جواد نیشابوری، دیگر مراحل تحصیلی حجت الاسلام حقیقی، به این صورت ادامه یافت: ایشان پس از استفاده از محضر درس اساتید حوزه علمیۀ کرمان، برای تکمیل تحصیلات به قم مسافرت و با تلمذ در حوزۀ درس اساتید آن مرکز، از جمله آیت الله بروجردی، قسمتی از درس خارج را آموخته و به کرمان مراجعت کرد و به دستور آیت الله صالحی، برای ارشاد و راهنمایی به شهر راور عزیمت و حدود چهارده سال درآن شهر، ضمن اقامۀ نماز جماعت، به ارشاد مردم پرداخت. پس از آن، به کرمان بازگشت و امامت جماعت مسجد قائم را عهده دار گردید. نامبرده در این مدت در گسترش مسجد، از جمله تاسیس کتابخانه آن، منشاء خدماتی بود. تا اینکه در سال 1357 که واقعۀ آتش سوزی مسجد جامع کرمان و همچنین بیماری آیت الله صالحی، به دستور ایشان، عهده دار امامت جماعت مسجد جامع گردیده و در طول این مدت، امور مربوط به موقوفات مسجد جامع نیز، توسط ایشان اداره می شد. نامبرده، علاوه بر توسعه و تکمیل ساختمان مسجد جامع مانند: مهدیه، توسعۀ کتابخانه، تکمیل ساختمان و سالن های مسجد که احتیاج به تعمیر و یا گسترش و بازسازی داشت؛ در امر تجهیز و تکمیل ساختمان های اطراف مسجد که بخشی از موقوفات آن را تشکیل می داد نیز، گام های مثبتی برداشت.

    حجت الاسلام حاج عباس حقیقی در تاریخ 1386/12/18، بدرود حیات گفت و پس از تشییع باشکوه، در اراضی صاحب الزمان(عج)کرمان، به خاک سپرده شد.

    آیت الله سید ابوطالب سیستانی

    آیت الله سید ابوطالب سیستانی، به سال 1242 شمسی، در منطقۀ سیستان دیده به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خویش گذراند و سپس به منظور ادامه تحصیل، عازم نجف اشرف گردید و با تلمذ در جلسات درس اساتید بزرگواری چون آیت الله میرزای شیرازی، به درجۀ اجتهاد نائل آمد .او چندی نیز، تحریر نویس آیت الله شیرازی بود. آقا سید هاشم، پدر بزرگوار ایشان، زمانی که احساس کرد فرزندش به مقام علمی قابل توجهی، دست یافته و می تواند در زادگاهش، در امر راهنمایی اهالی، منشاء اثر باشد؛ شخصأ به نجف اشرف رفت و به رغم عدم تمایل آقا سید ابوطالب، وی را به بازگشت ترغیب کرد و نامبرده، به دستور پدر به دیار خویش، مراجعت نمود و در قلعه نو، از توابع شهرکی و نارویی سیستان، مستقر و به عنوان امام جماعت، ضمن اقامۀ نماز مردم را به پرهیزکاری دعوت و امر به معروف و نهی از منکر می نمود. سرانجام اختلاف نظر پیش آمده میان آیت الله سیستانی و حاکم قلعه نو، موجب رنجش ایشان و هجرت وی از قلعه نو به بخش ورمال و سپس به کرمان گردید. آیت الله سید ابوطالب سیستانی، در کرمان ضمن ارشاد و راهنمایی مردم، به تدریس و تربیت گروهی از مشتاقان و شیفتگان دانش و معرفت که از سراسر استان، در جلسات درس وی حاضر می شدند؛ پرداخت. مدتی نیز، امامت مسجد جامع شهر کرمان را عهده دار بود و پس از نماز نیز،  به منبر رفته و پیرامون مسایل مذهبی، دینی و اخلاقی سخن می گفت. آیت الله سیستانی، از سال 1312 تا سال 1317 شمسی، به ترتیب در مسجد خواجه خضر(ع)، مسجد گنج، مسجد گل مشکی، مسجد تکیۀ شاهزاده شاهرخ خان (مسجد آیت الله) شهر کرمان، اقامۀ نماز جماعت می کرد. ایشان در دوران اقامت در کرمان،به منظور ادامۀ تحصیل، مطالعه و سیر و سیاحت، سفر چهار سالۀ دیگری به نجف اشرف، هندوستان و ... نمود و در مراجعت از هندوستان، تمامی تألیفات ایشان، خصوصأ کتاب طب او که حاصل مطالعات چند سالۀ وی در زمینه های فقهی، مذهبی، اخلاقی و طبی بود؛ مفقود شد و از این جهت، بسیار آزرده خاطر گشت. پس از آن آقا سید ابوطالب، به زابل رفت و به همراه خانواده، به کرمان بازگشت و تا پایان عمر در این شهر اقامت نمود و همواره شمع وجودش، روشنی بخش محافل طالبان علم و ادب و معرفت بود.

    آیت الله سید ابوطالب سیستانی، به هنگام سخن گفتن صریح اللهجه و ناطقی زبر دست و خوش بیان بود. از خصوصیات اخلاقی وی آن بود که وجوهات قبول نمی کرد؛ اما از معرفی افراد واجد شرایط، پیش قدم بود. وی دارای مناعت طبع و قناعت پیشه و پرهیزکار بود و در دوران اقامتش در کرمان، از درآمد ناچیز ملکی که شخصأ امور زراعت آن را انجام می داد؛ امرار معاش می کرد. وی به خاندان نبوت و عصمت و طهارت، به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)ارادت خاص داشت و همه ساله به مدت ده روز، در ایام محرم در منزل شخصی او، مجلس سوگواری خامس آل عبا تشکیل می شد و گروه زیادی از مردم و دستجات سینه زنی، در آن شرکت می نمودند. آیت الله سیستانی، دارای پنج فرزند به نام های: سید هادی، سید اسماعیل، سید محمد حسین، سید محمد مهدی و همچنین محمد حسین امیر جهانشاهی بود که فقط مرحوم حجت الاسلام حاج سید محمد حسین امیر جهانشاهی، تا پایان عمر، در کرمان اقامت داشته و سمت امامت جماعت مساجد گل مشکی و امام حسن عسکری(ع) را به عهده داشت.

    آیت الله سید ابوطالب سیستانی، در نهم بهمن ماه سال 1316 شمسی، مطابق با ذیقعده سال 1356 قمری، در سن 74 سالگی، دار فانی را وداع گفت و با شکوهی خاص در اراضی صاحب الزمان(عج) کرمان، به خاک سپرده شد. به مناسبت رحالت آن فقید سعید، این اشعار که حاوی ماده تاریخ وفات وی می باشد؛ بر سنگ قبر ایشان نقر گردید:

                ای دریــغا مُبــلغ اســلام                      گشت خاموش تا بـه نفخۀ صور

               خازن علم،سیــد ابــوطالب                      بــود در پـــاکدامنی مـشهور

               حــاکم شرع احمد مختــار                      حیفوصد حیف شدنهاندرگور

               نهم دی بــرفت سوی بهشت                     گشت بـا جَد خویــش محشور

               کلک مجنـون نوشت تاریخش                 همچو موسی طلب نمود از طور

               خواست تاریخ فوتش از قرآن                    گشت سالش مطابـق" لغفور"

    آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی

     آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی، در سال 1313 شمسی، در یکی از روستاهای رفسنجان، دیده به جهان گشود. وی پس از فرا گرفتن تحصیلات مقدماتی، در سال 1327 شمسی، وارد حوزۀ علمیۀ قم شد و از محضر اساتیدی چون: آیت الله بروجردی، حضرت علامه طباطبایی و حضرت امام خمینی(ره) بهره برد. با شروع حرکت انقلاب حضرت امام(ره)، ایشان همگام با دیگر طلاب جوان، نهضت را یاری و از این رو، در طول مبارزه با رژیم پهلوی، بارها دستگیر و به زندان افتاد و تحت شکنجه قرار گرفت که آخرین بار، در سال 1354 شمسی، به سه سال زندان محکوم شد. ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به همراه شهیدان آیت الله دکتر بهشتی، دکتر محمد جواد باهنر و حضرت آیت الله سید علی خامنه ای، هستۀ مرکزی تشکیلات حزب جمهوری اسلامی را پایه گذاری کرد.

    ایشان، در نخستین دورۀ انتخابات مجلس شورای اسلامی، به نمایندگی مردم تهران انتخاب و به مجلس راه یافت و در چهاردهم خرداد سال 1358 شمسی، به دست گروه فرقان، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شدت زخمی شد.

    آیت الله هاشمی رفسنجانی، از سوی حضرت امام خمینی(ره)به امامت موقت تهران، نمایندگی در شورای عالی دفاع، عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، جانشین فرماندهی کل قوا در طول جنگتحمیلی، عضویتدرشورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای بازنگری قانون اساسی، منصوب گردید.

    ایشان در سال 1368 به ریاست جمهوری اسلامی ایران، برگزیده و در سال 1372 نیز، مجددأ به این سمت انتخاب گردید.

    آیت الله شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی، در طول هشت سال ریاست جمهوری که دوران سازندگی نام گذاری گردید؛ منشاء تحولاتی چشمگیر، درعرصه های مختلف کشور بود. وی اکنون ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را عهده دار است و در سال 1386 و پس از درگذشت آیت الله مشکینی، به ریاست مجلس خبرگان انتخاب گردید.

    حاج شیخ محمد جواد آموزگار

    این زندگینامه در سال 1337شمسی، توسط حاج شیخ محمد جواد آموزگار، به رشتۀ تحریر درآمده است:"... تاریخ تولد آقا محمد جواد،در اواخر ماه صفر سال 1281 شمسی، در کرمان بود. پس از پیمودن مراحل کودکی، نزد زنی عالمه و عارفه، در مدت 4 ماه، قرآن را فرا گرفتم و دوره نمودم. بعد نزد همان زن،چند کتاب فارسی را یاد گرفته و در اثر تعلیمات او، تا اندازه ای، با اصول مذهبیواخلاقی آشنا شدم. در آن زمان در کرمان، فقط سه مدرسه ابتدایی تأسیس شده بود: مدرسۀ نصرت ملی، تحت نظر و سرپرستی مرحوم آقا سید جواد و مرحوم میرزا شهاب، پدر دکتر مظفر بقائی، مدرسۀ احمدیه به مدیریت سید عبدالرحمان خان و مدرسۀ سعادت در خلوت مدرسۀ ابراهیم خان ظهیرالدوله. با راهنمایی یکی از بستگان، به مدرسۀ سعادت سپرده شدم و پس از مختصر امتحانی، نامم را در کلاس سوم ثبت نام کردند. درآن وقت، مدرسۀ متوسطه وجود نداشت و بعدأ در مدرسۀ ملی کلاس هفتم تأسیس و پس از مدتها، در مدرسۀ احمدیه تدریجأ کلاس های هفتم، هشتم و نهم تأسیس گشت، ولی کلاس نهم فقط سه نفر شاگرد داشت.اما موارد درسی در کلاس های ابتدایی، خیلی مفصل تر بود. چنانچه به خاطر دارم در کلاس چهارم، میرزا شهاب، قواعد صرف عربی و ترجمۀ آیات قرآن، مرحوم سید محمد هاشمی، گلستان را با شرح تدریس می کردند و حساب را،موسی خان و علی خان تا آخر،یعنی چهار عمل اصلی و اعمال کسر متعارفی و اقسام تناسب و مرابحه و مشارکت و اختلاط و امتزاج و جذر و کعب و مسائل فکری آنها را تعلیم می داند و بیشتر تحصیلات عالیه، در خارج و مدارس قدیمیه فرا گرفته می شد. در آن وقتها، رئیس فرهنگ، مرحوم شیخ یحیی،عموی مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد رضا مجتهد بود و اعضای ادارۀ فرهنگ، غیر از رئیس، مرحوم سید عبدالکریم خان، کفیل اداره، مرحوم میرزا علی اکبر راوری منشی و مرتضی بایگان دفتر دار و تمام بودجۀ فرهنگ، در ماه پنجاه تومان بود که اغلب پرداخت آن هم به تأخیر می افتاد. پس از چندی،به رقابت سید عبدالرحمان خان، مدرسۀ دیگری در تکیۀ میرزا حسین وزیر تأسیس شد که بودجۀ رئیس و معلمین و فراش آن نیز، در ماه پنجاه تومان بود.

    باری چون در بین شاگردان این مدرسه در امتحانات، رتبۀ اول شده بودم، هم از طرف مدرسۀ سعادت و هم از طرف ادارۀ فرهنگ، هنگام جشن خاتمۀ امتحانات، چند جایزه از شیخ یحیی احمدی، رئیس فرهنگ دریافت و مورد تمجید قرار گرفتم. در این ایام که مقارن با حکومت سردار اسعد بختیاری بر کرمان بود، دستور تأسیس یک مدرسۀ چهار کلاسه در بردسیر، به مدیریت مرحوم میرزا مهدی نعمتی، صادر و مرحوم شیخ یحیی احمدی مرا احضار و برای معلمی آن مدرسه انتخاب فرمودند. بودجۀ این مدرسه در ماه سی و پنج تومان بود که گاهی هم چند ماه پرداخت آن به تأخیر می افتاد. پس از قریب یک سال، به شهر منتقل و چندی معلم خصوصی فرزندان مرحوم شیخ الملک، عاون دارایی شدم که بدوأ گاهی شش تومان و پس از چندی، هشت تومان دریافت می داشتم. در همان زمان، با تدریس مشغول فرا گرفتن قسمتی از زبان انگلیسی و ریاضیات و علوم قدیم از قبیل مقدمات عربی از صرف و نحو و معانی  و بیان و منطق و قسمتی از حکمت قدیم شدم  و قسمت عمدۀ آنها را از محضر مرحوم شیخ محمد رئیس الطلاب که استاد در ادبیات فارسی و عربی و فقه و اصول بود، استفاده کردم. این استاد، مظهر صفات و اخلاق نیکو و بسیار علاقمند به مطالعه و تدریس بود...

    باری در اوایل تأسیس ادارۀ آمار و ثبت احوال کرمان، مهدی آقای سام، رئیس سابق آمار از فرهنگ به ادارۀ آمار منتقل شد و به جای مشارالیه، در تاریخ 1306/7/15 در زمان جودت که تا سال 1312 شمسی، عهده دار ریاست فرهنگ کرمان بود، در فرهنگ استخدام و به دبیرستان پهلوی معرفی شدم. در سال 1307 شمسی، با اقدامات جودت و امر وزارت فرهنگ،کلاس دارالمعلمین اکابر که مدت آن دو سال بود، در کرمان تأسیس شد و در شهریور 1308 شمسی، امتحانات آن انجام گرفت و از بین متجاوز از 50 نفر،12 نفر قبول شدنـد که از جملـۀ قبـول شدگان من بـودم. دکتر باستانی پاریزی، در صفحۀ 34 سالنامۀ فرهنگ سال 1336 شمسی، به عنوان یک عکس تاریخی،عکس مدرسین و قبول شدگان دارالمعلمین را گـراور کرده و به معرفـی آنـها پرداخته است. از آن به بعد نیز، از قرار گرفتن و مطالعۀ دروس برنامه های فرهنگ و خارج از برنامه ها، خصوصأ علوم قدیمه خودداری نداشتم تا بالنتیجه، توانستم از عهدۀ تدریس تمام مواد سیکل اول، مواد ادبی و عربی سیکل دوم، مواد عربی و فقه و اصول برآیم و قواعد فقه سال اول و دوم دانشکدۀ حقوق و ادبیات را برای دانشجویانی که در کرمان به من مراجعه کرده اند و نیز برای طلاب علوم دینی با سبک کلاسی تدریس نمایم و نظر به جدیت و وظیفه شناسی و حتی ادارۀ کار مکرر از طرف روسای فرهنگ و بازرسان عالی رتبۀ وزارت فرهنگ از قبیل جناب ذوقی و جناب احمد آرام و جناب معزالدین مهدوی، مورد تشویق و تقدیر قرار گرفتم. منجمله جناب مهدوی، مدیر کل فرهنگ کرمانشاه، در کتاب آخرین مأموریت خود،ضمن بازرسی هشتاد روزۀ خود از مشهد و زاهدان و بلوچستان و سیستان و کرمان و بحر عمان و خلیج فارس در صفحۀ 158 و نیز در صفحۀ 171 و هنگام صرف شام در منزل حائری، معاون فرهنگ و نیز در مکالمات شفاهی، مرا مورد لطف و حسن نظر قرار داده است و قبل از بازنشسته شدن، مطابق آنچه دکتر باستانی پاریزی، در صفحۀ 18 نشریۀ فرهنگ کرمان، سال 1333 شمسی، ضمن شرح جشن باشکوه معلم در آبان ماه 1332 شمسی، در سالن اجتماعات دبیرستان ایرانشهر مرقوم داشته اند، از دست امین استاندار وقت، به اخذ یک گلدان نفیس نقره نائل شدم که در قسمت بالای آن این جمله حکاکی شده است: تقدیمی به محمد جواد آموزگار به مناسبت جشن معلم 1332 شمسی و نیز در صفحۀ 36 از نشریۀ فرهنگ کرمان، به سال 1328 شمسی، شرحی از خدمات فرهنگی مرقوم و در آخر نوشته شده: آموزگار سال گذشته در حالی که کفالت دبیرستان پهلوی را بر عهده داشتند، به افتخار بازنشستگی نایل شدند.

    باری، خلاصۀ مشاغل اداری بنده عبارتست از: بدوأ آموزگاری دورۀ ابتدایی و بعدأ دبیـری درکلاس های سیکل اول و دوم متوسطه، بازرسی امتحانات نهایی، سرپرستی و ریاست امتحانات نهایی متوسطه شعبۀ ادبی و شعبۀ طبیعی و شعبۀ ریاضی و بالاخره کفالت دبیرستان پهلوی، هنگام مسافرت حائری رئیس دبیرستان به دستور وزارت فرهنگ به لندن و بعضی از کشورهای اروپا.

    آثار منتشرۀ بنده، گرچه موفق به تألیف مستقل نشده ام، عبارتند از: جزوه های درسی که دردسترس بعضی از دانش آموزان و دانشجویان بوده و هست و بعضی مقالات ادبی و مذهبی متعدد که در مجلات فرهنگی و روزنامه های کرمان و تهران درج شده و سخنرانی های مذهبی   و اجتماعی و اخلاقی که در مدت قریب چهار سال که از طرف ادارۀ اطلاعات و رادیوی کرمان، بر عهدۀ بنده واگذار بوده که بعضی از آنها سخنرانی هفتگی و بعضی دیگر سخنرانی های روزانه بوده، بدین شرح:

    1-گفتارهای مذهبی و هفتگی کشاورزان از شمارۀ 1 مورخۀ 43/9/2 تا پایان شمارۀ 15 مورخۀ  46/3/31که هر هفته شب پنجشنبه انتشار یافته است.

    2-گفتارهای مذهبی به عنوان برنامۀ اذان مغرب بلکه اغلب روزانه بوده،از شمارۀ 1 مورخۀ 44/5/2 تا پایان شمارۀ 330 مورخۀ 46/2/13

    3-  گفتارهای مذهبی هفتگی در پنجشنبه ها که تا مدتی وقت آن،نیم ساعت و بعد ربع ساعت شده. از شمارۀ 1 مورخۀ 46/10/1تا پایان شمارۀ 57 مورخۀ 46/4/8

    4-سخنرانی های روزانۀ ماه رمضان 1384 قمری از شمارۀ 1 مورخۀ 43/11/13 مطابق 29 رمضان 84 که نسخۀ اول هر یک از سخنرانی های نامبرده، نزد بنده موجود و نسخۀ دوم

    آن، قاعدتأ باید در بایگانی ادارۀ اطلاعات و رادیو کرمان نگهداری شده باشد. بعد از بازنشستگی در سال 36/11/16 تا سال 51 ادارۀ فرهنگ از بنده برای تدریس در سیکل دوم و شرکت در امتحانات نهایی دعوت کرده و انجام وظیفه نموده ام. ولی چون در سال 51 مسافرت به هندوستان و بعضی از کشورهای دیگر با مسافرت به بعضی از شهرهای ایران برایم پیش آمد،از پذیرفتن و شرکت در امتحانات نهایی معذور بوده ام..."

    شیخ محمد جواد آموزگار، در تاریخ چهارم خرداد سال 1361 برابر با اول شعبان سال 1402 قمری، دارفانی را وداع و در اراضی صاحب الزمان دفن گردید.

     اتوبیوگرافی حاج شیخ محمد جواد آموزگار که توسط آقای بهزاد ژند، در اختیار آقای محمد دانشور قرار گرفته است.

     حاج محمد کریم خان ابراهیمی

    ابراهیم خان ظهیرالدوله که از سال 1218 تا 1240 هجری قمری، حکومت کرمان را عهده دار بود، دارای بیست و یک فرزند پسر و دختر بود که یکی از آنها، حاج محمد کریم خان می باشد. مادر حاج محمد کریم خان، دختر میرزا رحیم مستوفی تفلیسی است. وی تحصیلات مقدماتی را در محضر آقا سید زین العابدین مجتهد کرمانی، فرا گرفت و برای ادامۀ تحصیل عازم عتبات عالیات شد. سپس در اصفهان، از محضر حاج محمد ابراهیم کلباسی، بهره برده و به کرمانشاه و سپس عراق رفت و یک سال و چند ماه از محضر سید کاظم رشتی استفاده نمود. آنگاه به مکه معظمه مشرف و سپس به کرمان مراجعت نمود. نظر به اینکه ابراهیم خان ظهیرالدوله، فوت نموده بود، وی وقفنامه ای را که پدرش در مورد املاک موقوفۀ خود تنظیم نموده بود، تغییر و طوری تنظیم نمود که همیشۀ اوقات، در خانوادۀ او باقی بماند و همانطور که در وقف نامه، قید شده، به مصرف برسد و خلاصه،وضع املاک موقوفه و خود را منظم نموده و باز به عتبات عالیات مسافرت نمود. وی در تهران با دختر ملک آرا، ازدواج کرد و به کرمان مراجعت نمود و در مدرسۀ ابراهیم خان که پـدرش ساخته بود، به تدریس پرداخت. او غالبـأ شش ماه بـهار و تابستان را در لنـگر، هفت فرسنگی کرمان، اقامت می کرد. پنج روز ایام هفته را درس می گفت و پنج شنبه و جمعه و ماه رمضان و محرم و صفر را هم تعطیل می کرد. حاج محمد کریم خان، در شعبان سال 1288 هجری قمری، به عزم زیارت کربلا از  طریق دریا، از کرمان حرکت کرد و در منزل چهارم (تهرود) وفات یافت. جسد وی را به لنگر آوردند و بعدأ پسر بزرگش حاجی محمد رحیم خان، جسد او را به کربلا برد و در رواق پایین پا، جنب مرحوم سید، مدفون ساخت. تعداد کتب و رسالاتی که او در نوشته است را 246 شمرده اند. از جملۀ آثار ایشان، کتابی است در ردّ باب، با عنوان باب مرتاب. ماده تاریخ وفات حاج محمد کریم خان"هوالحی الذیلایموت" است. 

    حاج شیخ یحیی احمدی

    یکی از چهره های ماندگار فرهنگی استان کرمان، حاج شیخ یحیی احمدی مولف کتاب تاریخ فرماندهان کرمان است. وی فرزند عالم عامل و فقیه کامل آیت ا.... حاج آقا احمد سر سلسله خاندان احمدی کرمانی است. شیخ یحیی احمدی در ربیع الاول سال 1287ق. در کرمان دیده به جهان گشود وهشت ساله بود که پدرش در گذشت و او تحت سرپرستی برادر بزرگ و دانشمند خود آیت ا... حاج شیخ ابوجعفر قرار گرفت. وی تا سن 11 سالگی علوم مقدماتی را از برادر آموخت و بعد در حالی که 15 سال از سن او می گذشت، برادرش وی را به میرزا محمد ملقب به ناظم الاسلام کرمانی –مولف تاریخ بیداری ایرانیان- سپرد تا مقدمات عربی را بیاموزد و او در خدمت ناظم الاسلام شرح وافی بد و این مراحل بیش از ده سال طول کشید، مصاحبت  شیخ یحیی با ناظم الاسلام در این مدت در روحیه ی او تاثیر گذاشت، زیرا ناظم الاسلام مردی روشن فکر بود و خود سالها نزد میرزا آقاخان کرمانی درس خوانده و طبیعتا روحیه ی آزاد منشی میرزا آقا خان کرمانی در ناظم الاسلام تاثیر کرد و او را به تهران کشاند و در مجامع آزادی خواهان و مشروطه طلبان راه پیدا کرد و در این رهگذر تاریخ بیداری ایرانیان را نوشت. بی تردید تاثیر نفس ناظم الاسلام بود که شیخ یحیی احمدی را به مطالعه کتب تاریخی و اجتماعی برانگیخت و موجب شد او کار نویسندگی را دنبال و به خلق آثاری مبادرت نماید. شیخ یحیی احمدی نه تنها در ادبیات بلکه در علوم عربی و ریاضی متبحر بود و خصوصا در نجوم مطالعاتی داشت و یک ساعت آفتابی بر طبق فرمول ریاضی در بردسیر ساخت که تا چندی پیش باقی بود. یکی از کارهای با ارزش وی چاپ دیوان کامل شاه نعمت ا... ولی بود،  این دیوان در سال 1327ق. در چاپخانه کرمان به مدیریت حسین تهرانی با کمک و هزینه های سردار نصرت چاپ شد. از جمله آثار تاریخی شیخ یحیی احمدی تالیف کتاب تاریخ فرماندهان کرمان است که با اشاره مرحوم میرزا فتح خان مشیرالملک حاکم یزد صورت گرفت و در سال 1344 ش. باتصحیح و تحشیه ی دکتر باستانی پاریزی چاپ و منتشر شد. بنا به نوشته ی ناظم الاسلام کرمانی، شیخ یحیی احمدی آثار دیگری داشته که عبارتند از: تاریخ هفت هزار ساله ای از ظهور انبیا، حکما، عرفا و جلوس سلاطین و اختراعات عمده و غیره و تاریخ و جغرافیای کرمان و کتاب های کوچک و هیات و نجوم.

    شیخ یحیی احمدی با توجه به محبوبیت خانوادگی و مقام علمی و فرهنگی که دارا بود، در دوره های اول و سوم مجلس شورای ملی به نمایندگی مردم کرمان به مجلس شورای ملی راه یافت ولی از آنجا که به قول دکتر باستانی پاریزی، شیخ یحیی مرد سیاست نبود و جنبه فرهنگی اش بر سایر جهات می چربید، به دلیل داشتن چنین روحیه ای از امور سیاسی کناره گرفت و کار تحقیق و تنظیم یادداشت های خود را آغاز کرد و به تدوین آثاری که ذکر آن شد؛ پرداخت.

    شیخ یحیی احمدی درسال 1296 ش. به ریاست معارف و اوقاف کرمان منصوب شد و تا سال 1298 ش. این سمت را عهده دار بود. بیشتر مدارس قدیمی شهر کرمان در زمان ریاست او تاسیس شد. وی سرانجام در آخرین سفر خود که به همراه سردار نصرت به عتبا ت عالیات مشرف شده بود، در راه بازگشت از این سفر در بندرعباس به بیماری مالاریا مبتلا شد و پس از رسیدن به بافت در سال 1340ق. در سن 53 سالگی در گذشت.  

    عطا احمدی

    آقای عطا احمدی، به سال 1315 شمسی، در دهستان "هینمان" کوهپایه، از توابع کرمان متولد شد. پدرش محمد از طایفۀ حاج باقر و حاج احمد، معروف به قندهاری که همگی اهل و ساکن محله های بازار شاه، محله شهر و مسجد گنج بودند. عطا احمدی، در شش ماهگی با مادرش به کرمان آمد و از سن 5 سالگی، در مکتب خانه، قرآن و دیوان حافظ را فراگرفت و سپس در دبستان کاویانی و دبیرستان ایرانشهر، مقاطع ابتدائی و متوسطه را طی و در دانشسرای مقدماتی پسران کرمان، ادامۀ تحصیل داد و فارغ التحصیل شد. وی در سال 1333 در سن هجده سالگی، به مدیریت و آموزگاری مدرسۀ دهستان گوغر از توابع شهرستان بافت منصوب شد. پس از مدتی به در بزنجان شهرستان بافت، مشغول کار شد و بعد از 5 سال خدمت در این مناطق، در سال 1339 به کرمان منتقل شد. سمت های بعدی وی، مدیریت مدارس کاظم آباد و هوتک، از توابع کرمان بود و پس از آن، در سازمان مرکزی آموزش و پرورش، پست هایی از قبیل: معاونت تعلیمات متوسطه، دبیر دبیرستان ها، ریاست تعلیمات ابتدایی، ریاست دوایر کارپردازی، تغذیۀ، ساختمان و کارشناس فنی و حرفه ای را عهده دار بود و در سال 1360 شمسی، به افتخار بازنشستگی نایل آمد و از این به بعد، کار اصلی خود، یعنی جهاد مدرسه سازی را در استان کرمان آغاز کرد. عطا احمدی، ابتدا ساختمان چهل باب مدرسه را در کرمان شروع کرد و با توجه به اینکه، از دوران جوانی با شهید دکتر محمد جواد باهنر، نخست وزیر اسبق ایران آشنایی کامل داشت؛ دکتر باهنر، در دوران تصدی وزارت آموزش و پرورش، او را در احداث 40 باب مدرسۀ مذکور حمایت کرد. از آن پس، جهاد مدرسه سازی، توسط آقای عطا احمدی تداوم یافت و نتایج درخشانی نیز، در بر داشت. به نحوی که در مدت زمان 30 سال پس از انقلاب اسلامی، متجاوز از 100 باب مدرسه، با کمک خیرین مدرسه ساز و سازمان های آموزش و پرورش کرمان، رفسنجان، زرند، فهرج، منوجان، رباط و سرآسیاب فرسنگی ساخته و هم اکنون مورد استفادۀ عمومی است. لازم به ذکر است که خانم زهرا عراقی زاده، همسر آقای عطا احمدی، در تمام دوران زندگی، همراه و مشوق او در فعالیت های فرهنگی و اجتماعی بود و در هنگامی که در سال 1386 شمسی، بدرود حیات گفت، عطا احمدی خانۀ شخصی خویش، واقع در خیابان کار را که تنها مایملک او بود، تبدیل به مدرسه کرد و به سازمان آموزش و پرورش اهدا نمود که هم اکنون، به نام مدرسۀ "زهرا عراقی زاده" ،پذیرای عده ای دانش آموزان می باشد و آقای احمدی نیز،در اتاقی استیجاری، در محدودۀ مدرسه نقل مکان و زندگی می نماید و با کوشش و تلاش به کار مدرسه سازی و تکمیل مؤسسۀ سالمندان کرمان مشغول است.

    کوشش و فعالیت های بی دریغ و نیکوکارانۀ عطا احمدی، در امر مدرسه سازی و دیگر اقدامات عمرانی و اصلاحی او، منجر به دریافت نشان تعلیم و تربیت در سال 1357 شمسی، از دست آقای هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت گردید. آقای عطا احمدی، هم اکنون با آنکه دوران بازنستگی و سالخوردگی را طی می کند، همچنان پر توان و خستگی ناپذیر و فارغ از دنیا و مافی ها، بدون هیچ چشمداشت به مال و مقام و فقط برای رضای خداوند و خدمت به خلق، کار مدرسه سازی و دیگر خدمات اجتماعی را ادامه می دهد.

    لازم به ذکر است که وی، علاوه بر ساخت بیش از 100 باب مدرسه، ساخت مؤسسه سالمندان کرمان (با امکاناتی مانند بیمارستان و غیره)، جاده  ای به طول 12 کیلومتر در دهستان "هینمان"، حمام و رختشویخانه و سایر موسسات عام المنفعه، از دیگر اقدامات خیرخواهانۀ آقای عطا احمدی می باشد که بدون کوچکترین پشتوانۀ دولتی و تنها با کمک های مردمی انجام گرفته است. لازم به توضیح است که مؤسسه سالمندان مذکور، دارای 360 اتاق است و متجاوز از یک صد سالمند، در آن نگهداری می شوند.

    عطا احمدی، دارای ذوق شاعری و نویسندگی بوده و کتاب "پند پدر" که به صورت نظم و نثر تدوین شده است، از آثار منتشرۀ وی می باشد.

    علی اطهری

    رفتی ولی کجا؟ که به دل جا گرفته ای         دل، جای تست، گر چه دل از ما گرفته ای

    بگذار تا ببینمش اکنون که می رود                ای اشک، از چه راه تماشا گرفته ای

    سرزمین گهرخیز و ادب پرور کرمان همواره و در طول زمان، پرورشگاه مردان و زنانی بوده که به رغم طوفان مصائب و سختی ها، در عرصه های مختلف علم و ادب و شعر و عرفان قد برافراشته و شکوه فکرت و اندیشه خویش را به تماشا گذاشته اند. فرهیختگانی چون: خواجوی کرمانی، عماد کرمانی، ابوحامد، فواد کرمانی، مهدی قلی خان افسر کرمانی، شاه نعمت ا... ولی، میرزا آقا خان کرمانی، احمد بهمنیار، دکتراحمد ناظرزاده کرمانی و اندیشمندان و مورخان برجسته دیگر همچون دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی که هر یک به تنهایی به عنوان مفخر یک جامعه بسنده می کنند و بالاخره در چند دهه اخیر می توان از غزل سرای مشهور علی اطهری کرمانی نام برد که به عقیده صاحبان نظم و نثر، چهره ای شاخص و بی بدیل است. علی اطهری کرمانی در مرداد سال 1305 ش. در شهر کرمان پا به عرصه وجود گذاشت. پدرش کربلایی احمد اطهری که از کسبه سرشناس بازار به شمار می رفت. علی اطهری تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دبیرستان شهاب به پایان رسانید.

    وی سرودن شعر را از کلاس ششم ابتدایی آغاز نمود و در دوران تحصیل در دبیرستان شهاب با معلم ادبیات و ناظم دبیرستان مذکور حسن بقایی که خود از شاعران مشهور بود، آشنا شد و همین شخص بزرگترین مشوق علی اطهری در سرودن شعر بود.

    دکتر احمد ناظر زاده نیز از دیگر مشوقان علی اطهری کرمانی در فن شاعری بود. اشعار علی اطهری نخست در روزنامه های کرمان از جمله روزنامه های روح القدس و بیداری چاپ می شد و پس از تاسیس فرستنده رادیو کرمان هم سروده های وی به  مناسبت های مختلف از رادیو کرمان پخش می گردید. خلاصه نام علی اطهری کرمانی با سرودن غزل  های نغز و روان چنان اوجی گرفت که به زودی در ردیف سرایندگان بلند آوازه ای همچون: رهی معیری و عماد خراسانی و پژمان بختیاری قرار گرفت. علی اطهری طبعی لطیف و با اثر داشت و اشعارش دارای شور و سوز خاصی است. از نظر اخلاقی و معاشرت اجتماعی نیز، مردی آرام، متواضع و گشاده روی و مبادی آداب و همچون بیشتر مردم کرمان پایبند عاطفه و جوانمردی بود. علی اطهری پس از پایان تحصیلات متوسطه در کرمان، به شغل پدر روی آورد و ضمن شکرت در محافل ادبی و علمی کرمان، عضو انجمن ادبی خواجوی کرمانی بود. این انجمن سه شنبه ها به صورت دوره ای در منزل اعضا انجمن مزبور تشکیل می شد و مدتی هم در محل روزنامه بیداری و چندی هم در کتابخانه عمومی باغ ملی و خانه فرهنگ، محل جمع شدن اهل شعر و ادب بود.

    در اینجا بی مناسبت نیست به ذکر ماجرایی که در یکی از جلسات انجمن یا سرودن اشعار و رباعی توسط علی اطهری روی داد؛ بپردازیم.

    لازم به ذکر است در جلسات انجمن ادبی خواجو علاوه بر اعضای ثابت انجمن بعضی از استانداران یا روسای ادارات آن دوران که دارای ذوق شاعری و ادبی بوده و علاقه ای داشتند نیز شرکت می کردند، از جمله تقی بینش پیشکار اسبق دارایی کرمان و احمد علی خان بنی آدم استاندار همان دوران. در یکی از جلسات این انجمن که هم بنی آدم استاندار و نور معاون او حضور داشتند، علی اطهری درباره معاون استاندار این رباعی را سرود و آن را در یادداشتی نوشت:

    گر نور تویی مجلس بی نور خوش است              این انجمن علم و ادب کور خوش است

    گویند تو نوری و تلالو داری                            آواز دهل شنیدن از دور خوش است 

    این یادداشت توسط حضار دست به دست گشته و قرائت می شد، سرانجام به دست بنی آدم استاندار رسیدو او وقتی آن را خواند با صدای بلند خندید و یادداشت را در جیبش گذاشت. نور که درسمت راست استاندار نشسته بود و منتظر بود تا بنی آدم آن یادداشت را که باعث لبخند دوستان حاضر در جلسه و خنده بلند استاندار شده بود، به او بدهد و بالاخره استاندار که نمی دانست یادداشت را چه کسی نوشته آن را از جیبش بیرون آورد و به نور داد. نور بعد از خواندن یادداشت، آن را به استاندار پس داد و با کسب اجازه از استاندار برخاست و جلسه را ترک کرد و بعد از آن هم دیگر در جلسات انجمن ادبی خواجو شرکت نکرد. علی اطهری درسال 1345 ش. کرمان را ترک و به منظور تامین آتیه فرزندان خود جهت تحصیلات عالیه عازم تهرا شد و در آن شهر به استخدم صندوق توسعه کشاورزی ایران در آمد و ضمن سرودن شعر با محافل ادبی و علمی آن شهر هم سر و کار و آشنایی داشت. آشنایی او با شاعران بلند آوازه ای همچون: عماد خراسانی، پژمان بختیاری و رهی معیری در همین شهر صورت گرفت. از آثار علی اطهری مجموعه شعری با عنوان «بی عشق هرگز» درسال 1376 ش. با کوشش و مقدمه آقای احمد اسدالهی (شعله کرمانی) توسط مرکز کرمان شناسی چاپ و منتشر شد.

    وی دارای چهار فرزند است که همگی دارای تحصیلات عالیه هستند. سرانجام شادروان علی اطهری کرمانی در مرداد سال 1376 ش. در تهران بدورد حیات گفت و در بهشت زهرا، قطعه ی هنرمندان به خاک سپرده شد و بدین سان مرگ وی یکی دیگر از ستارگان درخشان آسمان علم و ادب دیار کریمان افول کرد.

    افسری (میرزا عباس)

    هست مصون ز آفتاب روز قیامت           هر که پناهنده لوای حسین است

    نیست در آن عالم از عنایت حق دور     هرکه دراین عالم آشنای حسین است

    در حدود سال 1360 ش. در بازار وکیل کرمان مقابل سرای سردار، در ردیف مغازه های واقع در این بازار، دو باب مغازه کتاب فروشی و لوازم خانگی فروشی جنب یکدیگر قرار داشتند که صاحبان هر دو مغازه از جمله شاعران و ادیبان با ذوق و خوش قریحه کرمان بودند. در مغازه کتاب فروشی، شادروان علی اکبر رجایی متخلص به «امید» و در مغازه جنب آن شادروان میرزا عباس افسری مشغول به کار بودند. هر دو نفر آنان مردانی مطلع و کتاب خوانده و در علوم متداوله و مخصوصا علوم قرآنی آگاهی داشته و از سویی دارای ذوق شاعری و روحیه ای عارفانه بودند. در ساعات مختلف روز، مغازه های آنان علاوه بر فروش کالاهای مورد نیاز مشتریان، محفل انس و تبادل نظر اهل ذوق و دوستداران ادب و نویسندگان و شاعرانی که به این دو نفر مراجعه می کردند، نیز بود. مرحوم رجایی علاوه بر پاسخگویی به این قبیل مراجعه کنندگان، برای کسانی هم که مشکلاتی داشتند و برای استخاره قرآن به ایشان مراجعه می کردند، با محبت تمام و گشاده رویی مشکل و درد دل آنان را شنیده و با اخلاصی عجیب قرآن را می گشود و آیه ای می خواند و به خواننده می گفت که برای حل مشکل خود چه باید بکند.

    شادروان میرزا عباس افسری هم در مغازه خود که چندی بعد بازار گنجعلی خان، جنب حمام گنجعلی خان انتقال یافت، ضمن انجام حرفه خویش، پاسخگوی گروهی از نویسندگان و شاعرانی که در زمینه های مختلف عرفانی و سرودن شعر و چگونگی شرح زندگانی شاعران و عارفان بحث و تبادل نظر می کردند؛ بود. بعد از ذکر این مقدمه، به معرفی چهره و شخصیت میرزا عباس افسری کرمانی مبادرت می شود که در دوران حیات پر برکت خویش از دوستداران خاندان نبوت و امامت، به ویژه حضرت علی ابن ابی طالب (ع) بود. شادروان میرزا عباس افسری، فرزندزاده میرزا مهدی قلی خان افسر شاعر مشهور قرن سیزدهم هجری قمری است.

    میرزا عباس افسری درسال 1285 ش. در کرمان پا به عرصه وجود گذاشت. پدر او حاج ابوالقاسم تنها فرزند افسر کرمانی است. میرزا عباس افسری تحصیلات و معارف را نزد بزرگان دانش و عرفان را در کرمان فرا گرفت. او قرآن را نیکو می دانست و از علوم متداول زمان خود آگاهی داشت، بسیار حاضر جواب و خوش سخن و مجلس آرا بود. حافظه او گنجینه گران بهای از اشعار شاعران بزرگ و مسایل فلسفی و حکمت بود. سال ها با اغلب روزنامه ها و جراید آن روزگار همکاری مستمر داشت. مرحوم حسین کوهی کرمانی که خود شاعر و نویسنده و روزنامه صبا را منتشر می کرد، در یکی از شماره های آن روزنامه، شعری سروده و چاپ کرده بود که دو بیت آن چنین است:

    بر من آقای مدرس داده بود درس         هیچ وقت از حرف حق گفتن مترس

    افسری بنوشته از کرمان چنین             حرف حق زن کشته شو در راه دین

     

    چاپ همین شعر برای مرحوم کوهی و مرحوم افسری هر دو دردسر ایجاد کرده بود. مرحوم میرزا عباس افسری در طول زندگی خویش مکرر به کشورهای عربی مسافرت و به زیارت قبور ائمه اطهار (ع) نایل آمده و به معارف و فضایل و تجربیات بسیار دست یافته بود.

    مرحوم میرزا عباس افسری از اعضای انجمن ادبی کرمان بود که این انجمن سابقه دیرینه داشت و در قرن چهاردهم هجری انجمنی فعال به شمار می آمد. آشنایی بیشتر نویسنده این سطور با میرزا عباس افسری از سال های 1320 ش. به بعد شروع می شود. در آن سالها که انجمن ادبی خواجو به صورت دوره ای و هفتگی در منازل یکی از شعرا و نویسندگان در آن زمان تشکیل می شد، در هفته هایی که در این انجمن از طرف شادروان سید محمد رضا هاشمی مدیر سابق روزنامه بیداری تشکیل جلسه ای می داد، من هم در آن جلسات شرکت می کردم. عده ای از شاعران و نویسندگان عضو انجمن مزبور که در این جلسات شرکت می کردند، عبارت بودند از: شادروانان میرزا عباس افسری، حسن بقایی، سید حسین مدنی پور، سید محمد گلستانه، عبدالحسین نصرت،  صادق زند جوپاری، سیدکاظم هاشمی، دکتر احمد ناظرزاده، دکتر محمد مجتهد زاده، مدرس زاده (رهبر)، شاهرخ ادهمی (جهاد کرمانی)، احمد اوحدی، حسن میرزایی، سید محمد موسوی (معالی) و فرهیختگانی همچون: دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی و دکتر عیسی ضیاء ابراهیمی. از سال های 1330 به بعد هم، احمد اسدالهی (شعله کرمانی)، شادروانان: فاطمه جهانگرد، عبداله دهش وسید احمد فخر مهدوی در این انجمن شرکت می کردند که دو نفر اخیر یعنی شادروان حاج عبدا... دهشو حاج سید احمد فخر مهدوی کرمانی، هر یک مدتی ریاست این انجمن را به عهده داشتند.

    لازم به یادآوری است که دکتر باستانی پاریزی هم در مقدمه ای که بر کتاب «رجال زمان قاجاریه» تالیف مرحوم سعادت نوری و همچنین مقدمه ای که  بر دیوان حسن میرزایی کرمانی نوشته اند، به این اسامی اشاره نموده اند.

    از مرحوم میرزا عباس افسری در سال های پیش داستان هایی در قالب مثنوی به نام های: «جوانی» و یا داستان «صراف و کیمیاگر» منتشر شده که ضمن آن عاقبت کار بد را نمایش می دهد. همچنین وی در اشعاری به نام «صد شکر» چنین سروده است:

    صد شکر که نیستم به طاعت مشهور         و ز زهد و ریا و فسق می باشم دور

    مفتون رخ یار آن هم به چه قسم             درویشم و باده خوار آن هم به چه جور

    یا در جای دیگر می گوید:

    کجا زمحنت بیچارگان خبر دارد                 که نعمت بسیار و سیم و زر دارد

    کسی که بهره ندارد زخوی انسانی              ز عالم ملکوتی کجا خبر دارد

    بپاش تخم وی ای عزیز در دل ها           که هر که هر چه بکارد همان ثمر دارد

    درون پرده چنان کن که شرمگین نشوی      چو پرده دار ز کار تو پرده بر دارد

     ز آه خلق شود کاخ ظلم زیر و زبر          که سوز آه ستمدیدگان ثمر دارد

    مرحوم میرزا عباس افسری شاعری وارسته و از دوستدران خاندان علی(ع) بود و این ابیات که سروده او است، شهرت خاص و عام دارد و بازگو کننده عشق و شور او نسبت به این خاندان مکرم است:

    آنچه ز مخلوق خدا طالب است           حب علی ابن ابی طالب است

    و همان طور که قبلا  ذکر شد در کمتر حسینیه و مجلس روضه خوانی می توان یافت که به این دو بیت شعر مزین نباشد.

    هست مصون ز آفتاب روز قیامت           هر که پناهنده لوای حسین است

    نیست در آن عالم از عنایت حق دور       هر که در این عالم آشنای حسین است

     یا این دو بیت که بر کفش کن مولا علی بن موسی الرضا (ع) نصب شده است:

    من با چه رو به ساحت قدس تو رو کنم        من کیستم که باتو دمی گفتگو کنم

    اندر جوار مرقدت ای ثامن الحجج             خاکم بسر اگر بهشت آرزو کنم

    به هر حال شادروان عباس افسری که از ستارگان درخشان آسمان علم و ادب دیار کریمان بود، در اثر ابتلا به بیماری ریه و قلب در تاریخ دوم شهریور سال 1360ش. برابر سوم شوال سال 1401 ق. در سن 75 سالگی در کرمان دار فانی را بدرود گفت و وی را در بهشت زهرا واقع در جاده جوپار کرمان دفن کردند.

    در پایان بی مناسبت نیست به قسمت هایی از نوشته نویسنده فرهیخته آقای علی بهشتی مارنانی که بهر مناسبت در گذشت شادروان میرزا عباس افسری «تحت عنوان در سوگ آن سوار که بگذشت»، اشاره کنیم، چرا که در این مطلب اشاره ای به خصوصیات اخلاقی و صفات بارز مرحوم عباس میرز ا شده است.

    «بدون اغراق می توان ادعا کرد انسانی آزاده با خصایص و صفات مرمی از میان ما رفته است. او در تمام مدت زندگی خویش از مردم جدا نبود. به یاد دارم زمانی که آن مرد به «سلطان قالی جهان» شهرت داشت و در بستر بیماری افتاده بود، مرحوم  عباس افسری به عیادت او رفته و با او به آرامی سخن گفته بود که حاضران اتاق شنیده بودند. روز بعد یکی از کارگران آن مرد نزد مرحوم عباس افسری می رود و می پرسد: دیروز با فلانی چه سخن گفتی که دستور داد مطالبات جزیی را از کارگران قالی باف پس نگیرم؟ بعدها از مرحوم افسری شنیدم که به آن مرد گفته بود: من همانند دیگران نیامده ام که جهت بهبود تو دعا کنم، اینک که بهبودی حاصل کرده ای، خداوند تو را مهلت بخشید که دستگیر کارگران خود باشی و نیک می دانم که کارگران قالی باف آن روزگار با شرایط سخت زندگی و با وضع نابسامان اقتصادی دست به گریبان بودند».

    آقای بهشتی مارنانی در جای دیگر نوشته است:

    «زمانی به خاطر دارم در آخرین روزهای زندگی مرحوم افسری کرمانی در بیمارستان بر بالین او حضور داشتم، حالتی میان خواب و بیداری داشت. هر زمان که دیده می گشود، می گفت: یکی از رفتگان را دیده است. خدایا این چه حالتی است، اگر تخیلات است که یک تن در میان آنها نیست و روزها این اندیشه ذهن مرا به خود مشغول کرده بود، می گوید چون اجل قصد آمدن کند، چشمان برزخی آدمی باز می شود، بی سبب نمود که (عشقی) آرزوی کشف اسرار نیستی داشت، چندان در آرزوی درک نیستی هستم که اگر اجل بدهد مهلت انجام کنم. هرگز در یاد نمی آید که آن مرد صاحب دل عرصه کلام و سخن امروز چهره در نقاب خاک کشیده است.

    دنیای او ماشین و صنعت و رنگ و ریا نبود، دنیای صفا و مروت و جوانمردی بود. خدای او زشتی و شر نمی شناخت، رافت و عطوفت و عشق و پاکی و گذشت داشت. هر جا سخن از یک رنگی و محبت می رود، یاد او در خاطرم زنده می شود؛ وجودی که آب و گلش روحانی بودی، روحش از رحمت الهی شاد و نامش جاودان باد»

    دکتر علی ایرانی

    دکتر علی ایرانی فرزند حاج میرزا حسین خان «رئیس الاطبا» است. اجداد وی تا چندین سال قبل از حکیمان مشهور ایران، بشمار می رفتند. بدین ترتیب: حاج میرزا حسن خان"رئیس الاطبا" ، فرزند میرزا احمد خان حکیم"حافظ الصحه"، فرزند میرزا علی اکبر حکیم، فرزند میرزا محمد علی حکیم، فرزند میرزا ابوالقاسم حکیم، فرزند میرزا محمد کاظم حکیم، فرزند میرزا سعید نفیس شریف، فرزند میرزا عوض حکیم، فرزند حکیم کرمانی که تاریخ طبابت وی، به سال 608 هجری قمری می رسد. لازم به توضیح است که ناظم الاطباء و رئیس الاطباء، پسر عمو تنی بوده و دختر میرزا محمدکاظم حکیم، همسر مظفر الملک و مادر بهادر الملک و آقاخان بردسیری می باشد. به این ترتیب، اجداد وی، همه از عالمان طب بوده و در شهرهای مختلف ایران به ویژه تبریز، نیشابور، اصفهان و غیره پراکنده بودند. حاج حسین خان رئیس الاطبا، پدر دکتر ایرانی که درزمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار درکرمان مشغول طبابت بود و از سوی دربار برای او نامه، خلعت و حکم مأموریت خدمت در بم با امضاء و مهر شاه و لقب"رئیس الاطبا" فرستاده شد، دارای 4 فرزند بود و دکتر علی ایرانی، فرزند چهارم وی در 14 مرداد 1284 شمسی در شهر بم به دنیا آمد. دکتر علی ایرانی، در شرح حال مفصلی که به صورت نظم از خود باقی گذاشته، تمامی مراحل زندگی و مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی وغیره روزگار خویش را بیان نموده و از دوران طفولیت، تحصیل در مکتب و ادامه تحصیل خود سخن می گوید. میرزا علی خان ایرانی پس از کسب موافقت پدر، مبنی بر مسافرت برای ادامه تحصیل به همراه داماد خانواده میرزا سید زین العابدین (فتاحی) قدم در راه سفر به هندوستان گذاشت. هر چند با شروع جنگ جهانی اول (1298) این سفر مشکلاتی به همراه داشت، اما اراده وی در رسیدن به هدف، او را هر لحظه مصمم تر می کرد. وی در زندگینامۀ منظوم خویش، پس از ذکر مشکلات اولیه اقامت درکراچی و تحصیل در مدرسه، درسال هفتم اقامت، تحصیل طب را آغاز نمود:

     به هفتم سال که طب آغاز گردید                  در دانش بـرویـم باز گردید

    دکتر ایرانی، در ادامه از واقعۀ مرگ پدر، بازگشت به ایران و بم و همچنین قبولی با نمرات عالی در امتحانات درسی می گوید. شنیدن خبر مرگ پدر در روحیه وی اثر گذاشت، اما با سفر به ایران ودیدن خانواده بار دیگر عزم خود را جزم کرد تا به وصیت پدر و موفقیت در راهی که انتخاب کرده بود، عمل نماید. وی بار دیگر به بمبئی رفت و با روحیه قوی و تلاشی مضاعف، آخرین مرحله پزشکی را با موفقیت تمام گذراند و موفق به اخذ درجه ممتاز شد و به پاس تلاش و اول شدن در امتحانات به اخذ مدال طلا نایل آمد که روی آن مدال حروف و سال 1928- M.A.Iحک شده است. دکتر ایرانی پس از کسب مهارت و تخصص وافر در علم پزشکی راهی ایران شد و با کشتی به بوشهر و سپس به تهران عزیمت کرد.در این زمان گرفتن نام خانوادگی در ایران شروع شده بود. میرزا علی، اول متمایل بود به مانند عموزاده ها به نام جدشان «نفیسی» نام خانوادگی بگیرد. اما متوجه شد که مدارک وی در هند به نام میرزا علی ایرانی رقم خورده و این امر ممکن است مشکلی پیش بیاورد. از این رو نام خانوادگی خود را طبق همان مدارک تحصیلی، به نام "علی ایرانی کرمانی" گرفت. دکتر ایرانی در تهران منزلی در محله بهارستان اجاره و مطبی در همانجا تاسیس  و بر اساس اسناد پزشکی موجود، در سال 1326 شمسی پروانه پزشکی می گیرد. اما مراوده با دوستان همشهری و اصرار آنان بر عزیمت دکتر ایرانی به کرمان، با تمایل خود به زادگاهش عزیمت  و با مراجعت به وزارت بهداری و گرفتن حکم ریاست بیمارستان نوریه و مشاهده وضع اسفناک آن بیمارستان، آستین همت را بالا زد و با تغییر در وضعیت فیزیکی بیمارستان و دادن تعلیمات لازم به کادر اندک بیمارستان، این محل را در مدت کمی به یکی از فعال ترین مراکز درمانی آن روز کرمان تبدیل نمود. از کادر بیمارستان نوریه که تحت نظر دکتر ایرانی مشغول به کار بودند، می توان به مرحوم ابوالحسن خان پزشک، آقاسیدعباس میرحسینی، امیرخان ابراهیمی (پسرشاهزاده حسین) و خانم فاطمه غفاری نام برد که با آموزش های دکتر ایرانی به عنوان دستیار وی در اطاق عمل، مأمور داروخانه و تزریقات فعالیت داشتند. نامبرده به مدت 20 سال، ریاست بیمارستان نوریه را بر عهده داشته و علاوه بر آن، در منزل شخصی و مطب استجاری جنب مسجد ملک، نیز فعالیت داشت. دکتر ایرانی در سال 1328 شمسی، ریاست بیمارستان نوریه را واگذار و پس از چنـدی ریـاست بیـمارستـان شـاه کرمان (بیمارستان شهید باهنر فعلی ) به وی محول گردید. به این ترتیب، بیمارستانی که با مجاهدت و تلاش های خستگی ناپذیر دکتر وکیلی و دیگر دلسوزان کرمان آغاز به کار نموده بود، با مدیریت مدبرانه دکتر ایرانی به عنوان اصلی ترین مرکز درمانی استان، به فعالیت خویش ادامه داد. لازم به توضیح است که پس از دکتر میر حسینی وکیلی،نخستین رئیس این بیمارستان، دکتر دادگر و سپس دکتر ایرانی به این سمت منصوب شدند.  دکتر ایرانی، علاوه بر تخصص در امر پزشکی، در عرصۀ سیاسی نیز حضوری  فعال داشت. چرا که درهند با افکار و آرای بزرگانی چون گاندی و نهرو آشنا شده و تلاش آنان را در راه آزادی از سلطۀ استعمارگران دیده بود. وی امتیاز روزنامه ای به نام «بمپور» را اخذ کرد و در شماره نخست آن، مطلبی راجع به نفت ایران، تحت عنوان : «نفت برای همه طلا و برای ما بلاست» درج گردید. اما فقط یک شماره از آن به تاریخ شنبه 27 اسفند ماه سال 1330 شمسی،منتشر شد.در سال 1340 نیز امتیاز روزنامه ای دیگر به نام «تحول» را گرفت که به علت مشغله زیاد موفق به چاپ آن نشد. نامبرده، علاوه بر پزشکی زبان های فرانسه، انگلیسی و عربی را خوب می دانست و از زبان های هندی، سه زبان پشتو، اردو و سانسکریت را در حد مکالمه فرا گرفته بود و در علوم ریاضی و نجوم نیز دست داشت و از طبع شعر و صدای خوش نیز، بهره مند بود. وی در جریان شیوع تیفوس در کرمان،به مانند دیگر پزشکان بنابر تعهدی که در خود احساس می کرد، با تمام نیرو به مبارزه با این بیماری رفت و حتی نزدیک بود که جان خود را بر سر مداوای بیمارانش بگذارد. دکتر ایرانی حتی پس از بازنشستگی نیز دمی از خدمت به مردم غافل نبود. وی پس از بازنشستگی،به عنوان رئیس انجمن شهر انتخاب شد و در این راه نیز چون سایر امور، منشا خدمات بزرگی چون: طرح  تخریب و آبادانی بخش بزرگی از محله مسجد ملک و احداث خیابان مسجد ملک و همچنین عملی نمودن طرح های عمرانی دیگری در سطح شهر کرمان بود. دکتر ایرانی پس از عمری خدمت فرهنگی، اجتماعی، سیاسی وغیره ناگزیر به ترک کرمان گردید. زیرا اکثر فرزندانش ساکن تهران بودند و به این ترتیب، بقیه عمر را دور از دیارش گذراند. وی از سال 1335 تا سال 1348 شمسی، فکر تاسیس دانشگاه کرمان را در سر می پروراند و در این زمینه، به تمامی روسا و وزرای وقت نیز نامه هایی نوشت  ولی چون نمی نتوانست به تنهایی، در این زمینه اقدام نماید. این آرزو، در آن سال ها برآورده نشد. دکتر علی ایرانی، پس از طی یک دوره بیماری نسبتا طولانی، در شبانگاه 26 خرداد ماه سال1357 در سن 73 سالگی دارفانی را وداع گفت:

      خلاصه می کنم احوال خود را          به دل پنهان شدن به راز خود را

      خـدا را شکر  بـی پایان گذارم          که دست مـردم آزاری نـدارم

     شایان ذکر است که خانواده دکتر ایرانی طبق وصیت ایشان، مبنی بر اهداء کتاب های خویش به یکی از کتابخانه های شهر کرمان، کتب نفیس و ارزشمند وی را به دانشگاه علوم پزشکی و موزه پزشکی هدیه نمودند.

    محمد علی بابایی(پیمان)

    محمد علی بابایی متخلص به پیمان از جمله شاعران و نویسندگانی است که در دوران حیات 80 ساله خود در صحنه فرهنگ و ادب کرمان همواره حضوری فعال و مستمر داشت. وی درسال 1301 ش. در ماهان پا به عرصه وجود گذاشت. تحصیلات ابتدایی را در ماهان و سیکل اول متوسطه را در دبیرستان سعادت وسیکل دوم را در دانشسرای مقدماتی کرمان به پایان رساند. با توجه به اینکه در آن سال ها فارغ التحصیلان رتبه اول و دوم  و سوم دانشسرا با هزینه دولت برای ادامه تحصیل به تهران می فرستادند، ایشان هم با توجه به رتبه ی ممتازی که احراز نموده بود، به تهران اعزام گردید و در دانشسرای عالی در رشته علوم طبیعی به تحصیل پرداخت.

    پس از پایان تحصیلات به کرمان مراجعت و درسال 1324 ش. به استخدام اداره فرهنگ در آمد و در دبیرستان های کرمان مشغول تدریس گردید. بعد از مدتی به شهرستان بم منتقل و در دبیرستان های آن دیار به تدریس پرداخت و حدود شش ماه هم کفالت اداره آموزش و پرورش شهرستان مذکور را برعهده داشت و در کل مدت ماموریت او در آموزش و پرورش بم به سه سال انجامید. وی مجددا به کرمان منتقل و پس از چندی راهی تهران شد و در سال های 45، 46 ، 47 تحصیلی، در دبیرستان: نوربخش، دکتر مجد، بدیع و آذین مشغول تدریس گردید و بعد از چهارسال توقف در تهران، بار دیگر به کرمان بازگشت ودر دبیرستان هیا کرمان با عنوان دبیر ریاضی به تدریس پرداخت. وی درسال 1355ش. پس از 35 سال خدمت در آموزش و پرورش به افتخار بازنشستگی نایل آمد. محمد علی بابابیی با توجه به ذوق شاعری و نویسندگی که داشت، در تمام دوران تحصیل و تدریس و بازنشستگی و خلاصه تا آخرین روزهای حیات خویش، از همکاری با مطبوعات و نوشتن مقالات و سرودن شعر به مناسبت های مختلف دریغ نورزید و متجاوز از دو هزار و دویست بیت شعر، قصیده، غزل و رباعی و قطعه سروده که اکثر آنها در جراید مرکز و کرمان به چاپ رسیده است. ایشان به طوری که اظهار می داشت، قسمت عمده سروده های خود را گردآوری و مقدمات چاپ آنها را فراهم آورده بود و تصمیم به چاپ مجموعه آثار خویش و انتشار آن را داشت که اجل مهلت به او نداد. به هر حال مرحوم محمد علی بابایی نه تنها معلمی علاقه مند به حرفه شریف معلمی و شاعر و نویسنده ای توانا و خوش ذوق و با قریحه بود، بلکه انسانی وارسته و متواضع و مذهبی و مبادی آداب بود و در دوستی با افراد ثابت قدم و استوار بود. در نوشتار و گفتمان، رعایت عفت کلام و عفت قلم را می نمود و به قول آقای گلاب زاده، هیچ گاه مشاهده نشد که مرحوم بابایی در گفته های خویش زبان به غیبت کسی بگشاید، ولو این که علیه او مطلبی گفته یا نوشته بود.

    مرحوم محمدعلی بابایی در اثر علاقه وافری که به گسترش و تعمیم امور فرهنگی و تنویر افکار عمومی داشت، اقدام به تاسیس کتابخانه ای هم در کرمان نمود. ایشان برای انجام این منظور خانه ی کوچکی را که جنب منزلش داشت و ابتدا آن را برای سکونت یگانه پسرش در نظر گرفته بود، با موافقت فرزندش آن را برای گشایش کتابخانه مزبور اختصاص داد و در آغاز حدود یک هزار جلد کتابی که شخصا موجود داشت به کتابخه مزبور اهدا نمود. بعد از این جریان، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و عده ای از شخصیت ها و علاقه مندان، تعدادی کتاب به کتابخانه مذکور اهدا نمودند. این کتابخانه تا هنگامی که مرحوم بابایی در قید حیات بود، شخصا آن را اداره و برای انجام این منظور روزانه چند ساعت وقت خویش را صرف می نمود. گروهی از علاقه مندان که عضویت کتابخانه را پذیرفته بودند، از کتاب های ارزشمند آن استفاده می کردند. پس از مرگ مرحوم بابایی این کتابخانه تعطیل و کتب موجود در آن به کتابخانه شاه نعمت ا... ولی اهدا گردید.

    به هر تقدیر همان طور که ذکر شد، محمدعلی بابایی (پیمان کرمانی) تا واپسین ساعت عمر خویش، همکاری خود را با مطبوعات و رسانه های گروهی و محافل فرهنگی، ادبی و اجتماعی قطع نکرد و علاوه بر جراید مذکور با اغلب روزنامه های محلی همکاری مستمری داشت و از اعضای هیئت تحریریه روزنامه بیداری بود و مطالب مربوط با عنوان «سرزمین خواجو» را او تهیه می کرد.

    سرانجام ستاره عمر مرحوم محمد علی بابایی در سن 80 سالگی با ایست قلبی، در تاریخ 26 اردیبهشت سال 1381ش. افول نمود و در قطعه هنرمندان (فوادیه) در دامنه کوه های سید حسین در فضایی آکنده از معنویت به خاک سپرده شد.     

    دکتر جواد برومند سعید 

    شادروان استاد دکتر جواد برومند سعید در سال 1311ش. در شهرستان بردسیر از توابع استان کرمان دیده به جهان گشود. پدر ایشان مرحوم آقا عیسی برومند سعید بود. دکتر جواد برومند سعید فراگیری دانش را در زادگاه خویش آغاز نمود، اما در سال 1327 شمسی، پس از فوت پدر، ضربه عاطفه سختی متحمل گردید، در حالی که فقط 16 سال از سنش می گذشت. وی از آن پس، تحت سرپرستی مادرش، مرحومه طاهره برومند سعید به تحصیلات خود ادامه داد. از سن10 سالگی سرودن شعر را آغاز نمود و بنا به گفته خود، انگیزه ای که باعث گرایش وی، به سرودن شعر شد، مطالعه کتاب های حافظ و سعدی و همچنین علاقه ایشان به اشعار این دو شاعر بود. از این رو، قالب شعری خود را غزل قرار داد و آن را دنبال کرد.

    دکتر جواد برومند سعید تا سال 1340 شمسی، در شهرستان بردسیر اقامت داشت، سپس برای ادامه تحصیل به تهران عزیمت نمود. از ویژگی های علمی دکتر جواد برومند سعید، تسلط او به زبان های فرانسوی، آلمانی، عربی و زبان باستان بود.

    ایشان در سال 1356 در کنگره ایران شناسی ایران در تهران شرکت داشت و از اعضای اصلی کنگره مزبور بود و سفرهایی به کشورهای انگلستان و ایتالیا و در سال 1359 سفری به کشور هندوستان نمودند که هدف از این مسافرت ها سیر و سیاحت و گشت وگذار به کشورهای خارجی و مطالعاتی در ارتباط با امور مربوطه بود.

    وی سرانجام به کرمان آمد و از سال 1360 تا 1380 کار تدریس در دانشگاه کرمان را به عهده گرفت. در سال 1370 در کنگره حافظ در شیراز شرکت نمود و در همین سال کتابی به نام «جامجم» تالیف نمود. «گویش بردسیر» و «انگشتری جم» از دیگر آثار وی بود که در باب ریشه یابی فرهنگ بردسیر و پژوهشی در فرهنگ اساطیری و باستانی ایرانی بود. در سال 1370 کتاب دیگری به نام «زبان تصوف» در زمینه عرفان را تالیف و در سال 1373 شمسی، درکنگره خواجوی کرمانی، در کرمان، شرکت نمود. کتاب «دگرگونی آوائی واژگان» ایشان، در سال 1373 به عنوان بهترین کتاب سال استان معرفی شد.

    دکتر برومند سعید، در سال 1373 به عنوان استاد ممتاز دانشگاه معرفی شد. وی به مدت سه سال در دانشگاه بردسیر تدریس کرد و در سال 1376 به کرمان مراجعت نمود و کتابی با عنوان «نوروز جمشیدی» را تألیف کرد. کتاب «فرهنگی ریشه یابی و کاربرد» از دیگر تألیفات وی می باشد که از انتشارات مرکز کرمان شناسی است.

    آخرین اثر دکتر برومند سعید کتاب «رستم نامه» است که حاصل تحقیق و پژوهش بیش از سی سال ایشان در شاهنامه فردوسی است و ضمن آن داستان پهلوانی های رستم و یادبودهای پرشکوه آن روزگار با استفاده از اشعار و ابیات حماسی و عرفانی شاهنامه فردوسی به رشته نقد در آورده است که توسط انتشارات مرکز کرمان شناسی، چاپ شده است. مقرر گردید که کتاب مذکور، به عنوان یکصدمین کتاب انتشارات مرکز کرمان شناسی و نقطه عطف آثار این مرکز معرفی گردد که متاسفانه عمر آن شادروان مجال نداد. دکتر برومند، در آخرین مصاحبۀ خود عنوان داشت: دوستدارمدر کتابخانه باشم و اوقات فراغت خود را در کتابخانه بگذرانم و در جواب این سئوال که احساس تان به عنوان یک استاد نسبت به دانشجویان چیست؟ پاسخ داد: می خواهم آنها باسواد شوند اینکه هر کدام بتوانند برای خود دارای شخصیتی برجسته گردند و مفید به حال جامعه باشند. از اوست:

    زین شام غم ای هم سفران چند گذشته است

                                                    کان شب همه در آفت و آنند گذشته است

      زین هم قدمـان یـک نفس آسوده نبـودیم

                                                   خستیم از این ره که به ترفند گذشته است

      یـاران همه کنـعـانی فـرزنـد عـزیـزنـد

                                                   مـن در پی آنـم که ز فرزند گذشته است

      بـگذار مـرا سر بـه بـیـابـان بـگـذارم

                                                   دیـوانگی مـن دگر از بنـد گذشته است

    ما پـا نـگذاریــم بـگو بـر سر دشمن

                                                  هر چنـد سراب خطر از بند گذشته است

    ای ناصح مشفق به من از لطف دعا کن

                                                 که امروز دگر کار من از پند گذشته است

    نویسنده توانا، فاضل و عارف، استاد دکتر جواد برومند سعید، در تاریخ 25 مهر ماه سال 1385 شمسی، در یکی از لیالی قدر ماه مبارک رمضان سال 1427 قمری، در سن هفتاد سالگی دار فانی را وداع گفت و چراغ عمر یکی از ستارگان علم و ادب دیار کریمان به خاموشی گرایید.

    محمد تجربه کار (همایون کرمانی)

    کرمان یگانه خطه ی خوش آب خوش هواست           

                                                 گر من بهشت روی زمین خوانمش رواست

    شادروان محمد تجربه کار کرمانی، متخلص ومشهور به «همایون کرمانی» از جمله شاعران گران قدر کرمان است و برخی از نویسندگان و شاعران او را در فن شاعری، خواجوی ثانی کرمانی می نامیدند.

    وی درسال 1290ش. در محله گلبازخان که از محله های کهن و سادات نشین کرمان دیار عارفان می باشد، پا به عرصه وجود گذارد. پدر او مرحوم میرزا علی اکبر معروف به (میرزا بزرگ) بود که مردی مومن و متدین و به حرفه پیله وری، بین کرمان و بردسیر اشتغال داشت و از آنجا که پس از تولد مرحوم محمد تجربه کار، در کارش رونقی پیدا کرد، همواره می گفت: قدم محمد میمون و مبارک و همایون بود و به همین جهت مرحوم محمد تجربه کار، واژه «همایون» را برای تخلص خود برگزید. شادروان محمد تجربه کار (همایون کرمانی) پس از پایان تحصیلات مقدماتی به شغل نقاشی فرش روی آورد و از آنجا که دارای ذوق ادبی و عرفانی بود، از سن 14 سالگی به سرودن شغر مبادرت کرد و اشعار او در روزنامه بیداری چاپ می شد، وی در سال 1308ش. در سن 18 سالگی ازدواج نمود و حاصل این ازدواج 9 فرزند بود. او در دوران فراغت از کار نقاشی، به آموختن مقدمات عربی پرداخت و از آنجا که صنعت فرش کساد شد، ناچار در سال 1314 به دعوت شادروان (بینش آق اولی) اولین پیشکار دارایی وقت کرمان که خود ادیب و شاعر و عضو انجمن ادبی خواجو بود، در اداره دارایی کرمان استخدام شد. مرحوم تجربه کار به دلیل ناراحتی ریوی، به تنگی نفس (آسم) دچار شد و به همین علت به سیر و سفر نمی پرداخت و تنها سفرهای او به مشهد مقدس برای زیارت بارگاه امام رضا (ع) و یا تهران بود. محمد همایون تجربه کار در سال 1316 از آثار خود کتابی به نام «منتخبات همایون» و درسال های بعد کتاب «گلزار همایون» را به چاپ رسانید. همایون کرمانی به خاندان عصمت و طهارت به ویژه حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) ارادتی خاص دشت و در ثنا و رثای آنان اشعار زیادی سروده است. او نماز را با اخلاص می خواند و تلاوت آیاتی چند از قرآن مجید، از جمله برنامه های روزانه وی بود. او روز خود را با توجه به مضون ای نسروده خویش آغاز می کرد:

    صبحدم گفتم چو بسم الله الرحمن الرحیم      سینه ام روشن شد از حمد خداوند کریم

    وی خیلی ساده زندگی می کرد و در تمام ابعاد زندگی متعالی داشت. نامبرده در سن 68 سالگی در اردیبهشت ماده سال 1358ش. در گذشت و در دامنه کوه های سید حسین حدود مقبره شاعر و عارف فواد کرمانی به خاک سپرده شد. بر سنگ قبر محمد تجربه کار (همایون) اشعاری از سروده های او که با این  شعر آغاز می شود، نقل شده است:

    گر در نظر آن گل بی خار بمیرم           به ز آنکه به زاری زیم و زار بمیرم   

    میرزا محمد جیحون «افصح المتکلمین»

    نویسندگان، مورخان و شاعرانی که تا کنون در سلسله مطالب تحت عنوان « چهره های ماندگار» از آنان یاد شده است، کسانی هستند که یا متولد کرمان بوده اند، یا تمامی و یا سالیانی چند از دوران حیات خویش را در این شهر سپری نموده اند. میرزا محمد جیحون یزدی از جمله شاعران و مرثیه سرایانی است که مدتی از دوران پایانی زندگی خود را در کرمان به سر برده و خانه ابدی و آرامگاهش هم در محله خواجه خضر (ع) است. اینک به نقل از آثار نویسندگان توانایی چون: دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی، مجتبی مینویی، حبیب یغمایی –در مجله یغما –و احمد کرمی که دیوان کامل جیحون با کوشش وی در سال 1363 ش. به چاپ رسیده است، به شرح گوشه هایی از زندگی نامه شاعر مزبور مبادرت می شود.

    افصح المتکلمین میرزا محمد، متخلص به جیحون و ملقب به تاج الشعرا در سال 1250ق. حدود یک صد و هشتاد سال پیش در محله گازر گاه یزد پا به عرصه وجود گذاشت. وی از سوی پدر نسبتش به شاه شجاع از سلسله آل مظفر و از طرف مادر نیز به شاهزاده حاج میرزا ولی میرزا می رسد. از جمله دلایلی که وی از فرزند زادگان شاه شجاع از سلسله آل مظفر است، این که شاه شجاع قریه زارج یزد را بر فرزندان خود وقف نموده و جیحون به موجب وفق نامه ای معتبر و فرامینی از پی هم از این موقوفه، سهمی داشته است. مرحوم جیحون هنگامی که به سن رشد و تمیز رسید، به تحصیل گراییده و به تدریج معلومات عصر خویش از صرف، نحو، عروض، بدیع و لغت را فرا گرفت و با اشعار گذشتگان آشنایی پیدا کرد. وی صنعت حکاکی را پیشه خویش قرار داد و در دوران زندگی سفرهای زیادی به شیراز، اصفهان، تهران، بنادر خلیج، هندوستان، عراق و استانبول نموده است. تاریخ مسافرت های نامبرده به نقاط مختلف تحقیقا معلوم نیست ولی به نوشته بعضی از مورخان، نخستین سفر او از یزد به شیراز و در دوران حکومت فرهاد میرزا معتمد الدوله بود که در این سفر ستایش ها کرده و نوازش ها دیده است. حکمرانان اصفهان و یزد و کرمان هم چون ظل السلطان و سهام السلطنه هرب و سراج الملک و امام جمعه یزد همواره مورد ستایش جیحون بوده اند. مرحوم جیحون به تهران نیز مسافرت های زیادی کرد و به مناسبت های مختلف مدح ناصرالدین شاه و ولیعهد او را گفته و در سفر به اصفهان هم ظل السلطان حاکم آن شهر را ستوده و لقب تاج الشعرایی را از او گرفته است. در مورد عقیده و اخلاق جیحون نوشته اند: وی مسلمان و شیعه بوده و در ستایش اولیا و رثای شهدای کربلا قصاید و مسمطات خوب دارد و در اخلاق می توان او را مانند قاآنی دانست. این شاعر نیز فکر و طبع خود را در ستایش شاهزادگان و امرا به کار برده و با عطایا و صله هایی که از ممدوح که خوشتر بوده بیشتر می مانده و گویا بی مهری خانواده و سردی همشهری ها، از موجبات اساسی این دوری های ممتد و مسافرت های طولانی او بوده، چنانچه در اشعار خود غالبا از اهالی یزد شکایت می کند و در نامه ای خصوصی که به فرزند خود نوشته و این تنها مکتوب خانوادگی است که از وی به جای مانده گله هایی است که موید این گمان می تواند بود.

    میرزا عبداللطیف فرزند جیحون در مورد اخلاق او می گوید: پدرم قلدرانه زندگی می کرد. غم و اندوه دنیا را به خود راه نمی داد و به عیش و خوشی متمایل بود، آنچه از صلات و جوایز به دست می آورده، خرج می کرده، نسبت به فقرا مهربان بوده چنان که مکرر کفش خود را به سائل بخشیده و با پاهای برهنه به خانه می آمد، به مال دنیا علاقه مند نبود.

    جیحون دارای یک فرزند به نام عبداللطیف بوده که با تخلص «رود جیحون» و برادری داشت که با تخلص «سیحون» در ادبیات دستی داشتند. شغل عبداللطیف، بافندگی و پیشه برادرش دارو فروشی و طبابت بود و ظاهرا بالقرینه لقب تاج الشعرای جیحون خود را تاج الطبا می نامیده است و اما آثار جیحون:

    گفته جیحون گزین نه غیرکه در شرع                     باشد تاآب باطل است تیمم

    از جیحون و به تقلید پریشانی قاآنی و به شیوه گلستان سعدی، مجموعه ی کوچکی به نظم و نثر به نام «نمکدان» به جای مانده است که این مجموعه در مقدمه نخستین طبع دیوانش که به سال 1316ق. به خط انجوی شیرازی در بمبئی هندوستان به چاپ رسیده است و درسال 1325ش. نیز جیحون نامه که به وسیله موسسه شرکت طبع کتاب ضمیمه خزائن المصائب و الاشعار هفت جلدی و پس از آن هم در سالهای 1336 و 1363 ش. در تهران چاپ شده است. چاپ اول با خطی نسبتا خوش بوده و در بعضی از مکتب های قدیم در شمار کتب درسی بوده و شاگردان از روی آن مشق می کرده و اشعار آن را یاد می گرفتند. ولی با توجه به نسخ خطی دیوان شاعر در کتابخانه آستان قدس رضوی و در مجلس سنا و مجلس شورای ملی و کتابخانه وزیری تمامی اشعار چاپ نشده است. در سال 1363 ش. هم با کوشش آقای احمد کرمی دیوان کامل جیحون در تهران به چاپ رسیده است. به هر تقدیر اکثر شعرا و نویسندگان بی طرف و بی غرضی که در مورد جیحون و آثار او مطلبی نوشته اند، همواره به این نکته اشاره نموده اند که هنر جیحون در ترجیع بند و مسمطات موثری است که در رثای خاندان عصمت و طهارت سروده و با زبان شعر تصویری روشن و غم آفرین از وقایع عاشورا آفریده است، به طوری که در تاریخ سوگواری ادب فارسی بعد از محتشم کاشانی تنها شاعری را مانند جیحون در این کار موفق می بینیم. مخمس معروف جیحون که با مدح مولای متقیان شروع می شود و با تصویری از شهادت علی اصغر طفل کوچک حضرت امام حسین (ع) امام سوم شیعیان خاتمه می پذیرد، به قدری استادانه سروده است که کمتر کسی تحت تاثیر آن قرار نمی گیرد، همچنین قصاید دیگری که در مدح خاندان عصمت و طهارت سروده چون از روی کمال اخلاص بوده، تاثیر دیگری که در دل ها نهاده، از جمله این قصاید یکی به مناسبت میلاد حضرت محمد (ص) پیغمبر بزرگ اسلام و عید سعید غدیر خم و همچنین در قصیده که به مدح حضرت رضا(ع) و حضرت صاحب الزمان (عج) تخلص با گریز را به حد اعجاز رسانده است. از آن جمله درباره حضرت رضا سروده است:

    خورشید گریزان بودت در خم گیسو          

                                           زین حلقه بدان حلقه و زین سوی بدان سوی

    گویی به پناه آمده در نزد تو خورشید 

                                           زین دست به دامان شدنش با خم گیسو

    زلفین تو بالعل تو که این گونه که شد رام 

                                           مانا که خریدار شکر آمده هندو     

    چشمان تو آهوست ولی مژه اش از شیر 

                                           سر پنجه بدزدیده به نیرنگ و به نیرو

      گر آهوی چشمان تو شد دزد  چه پروا 

                                           تا پادشه طوس بود ضامن آهو     

    آن قبله هشتم که به بستان جلالش 

                                           کمتر ز ترنجی بود این گنبد نه نو 

    به هر حال همان طور که ذکر شد، به عقیده اکثر نویسندگان و شاعران مرغوب ترین و معروف ترین آثار جیحون، اشعاری است که در مرثیه شهدای کربلا سروده و در مناطق جنوبی کشور، به ویژه یزد و کرمان مداحان منبری می خواندند و مجلس را با گریه و غوغا پر می کردند. مثنوی ها و قطعات و مسمطات حیحون در این زمینه از دیگر اشعار از نظر ادبی بهتر است. وی چند بیت درباره حضرت علی اصغر کودک شیر خواره اما حسین سروده است، و معروف است وقتی در مجلس روضه خوانی این مرثیه را می خواندند، یکی از علمای متنفذ یزد که جیحون را تکفیر کرده بود و اتفاقا جیحون را هم که به صورت ندیده بودش، در پهلوی او جای داشت. همه مجلسیان حتی آن عالم نیز زار زار گریستند، در بیت آخر که تخلص شاعر گفته شد، آقا به کسی که پهلویش نشسته بود و کسی جز جیحون نبود، روی کرد به لهجه یزدی گفت: این جیحونک هم آخر خود را به بهشت رساند. جیحون گفت: و شما را هم.

    و اما چگونگی مسافرت جیحون به کرمان:

    به هر حال جیحون در سال های آخر عمر خود به کرمان آمد و در این شهر اقامت گزید و سال های پایانی زندگی را در مصاحبت ناصر الدوله و اهالی کرمان گذرانیده است و با محافل و شاعران و نویسندگان این دیار ارتباط داشته است. مرحوم ملک نیاز ادهمی که از جمله ادب دوستان کرمانی و با جیحون رابطه داشته، درباره دوران توقف جیحون در کرمان می گوید:

    میرزا محمد جیحون شاعر یزدی که در سال 1300 ق. از یزد به کرمان آمد، در حدود پنجاه سال داشت. منزلی گرفته بود؛ دو در داشت؛ یکی نزدیکی تکیه میرزا حسین وزیر و در دیگر در کوچه معروف به چهار کوچه ای که هم اکنون به خیابان شریعتی منتهی و دفتر روزنامه بیداری در آن واقع است و کسی هم با او نبود به جز یک نوکر؛ وی قامتی متوسط و چهره ای گل فام و پیکری فربه داشت، ریشش پرپشت و دبه ای بود، قبا و آرخالق و گیوه به پا می کرد، عمامه مولوی بر سر داشت که دفینه ای سرخرنگ به جای کلاه آن بود. شبی در محله میدان قلعه در منزل یکلی از دوستان دعوت داشت و در آنجا سکته کرد، او را به منزلش بردند و اطبا برای معالجه او دعوت شدند اما موثر واقع نشد و در گذشت و در محله خواجه خضر(ع) دفن گردید.   

    آرامگاه جیحون:

    اما با اینکه محله های مناسب دیگری در شهر کرمان وجود داشتکه جسد جیحون را در آن دفن کنند، چرا محله خواجه خضر (ع) در نظر گرفته شده است؟ در این مورد عواملی چند را می توان در نظر گرفت در این امر مطمئنا بی تاثیر نبوده اند، نخست آنکه به همان نحو که قبلا ذکر شد، جایگاه اقامت جیحون در دوران توقفش در خانه ای در واقع در نزدیکی تکیه میرزا حسین وزیر در محله خواجه خضر (ع) بوده است. ثانیا دوستی و همشهری بودن مرحوم جیحون با حاج محمد تقی امراللهی یزدی که در آن سال ها از بازرگانان و ثروتمندان معروف ساکن محله خواجه خضر(ع) و دارای شهرت و موقعیت مهمی هم از نظر اجتماعی و هم از لحاظ مالی بوده، می توان در انجام این امر تاثیر داشته باشد و محتملا با سعی و کوشش او این موضوع عملی شده است. ثالثا و از همه مهم تر، دلایل و شواهدی موجود است که مسجد و محله خواجه خضر(ع) در آن دوران دارای موقعیتی قابل ذکر، به ویژه از لحاظ فرهنگی بوده که مجموع این عوامل موجب گردیده که جیحون را در این محل دفن کنند. به هر حال پس از آنکه جسد جیحون را در محله خواجه خضر (ع) دفن کردند، بعدها در اثر تغییراتی که در سال های بعد در اطراف محل آرامگاه جیحون به وجود آمد، محل قبر وی در معبر عمومی کنار جوی آبی قرار گرفت تا اینکه در سال 1321 ش. مرحوم موسوی زاده، رئیس وقت دادگستری کرمان که اهل یزد بود، برای اینکه آرامگاه شاعر مذکور در جایی مناسب و وسیع نیز قرار گیرد، با همکاری مرحوم حاج محمد ارجمند بازرگان معروف فرش و موسس بیمارستان ارجمند ساکن محله خواجه خضر (ع) اسکلت جیحون را به محل مناسب تری در نزدیکی مسجد خواجه خضر(ع) با سنگ لوح قدیم منتقل نمودند و بر سنگی دیگر قطعه ای که متضمن سال وفات شاعر است؛ نوشتندو بر سر قبر وی نصب نمودند. بر متن سنگ قدیم آرامگاه جیحون این دو بیت از اشعار خود حک شده است:

    ای شه گلگون قبا بنگر به جیحون کز ثنات 

                                               خویشتن را مالک دیهیم و افسر ساخته

    شاید ار بخشی مرا با تشنه کامان فرات 

                                          ز آنکه جیحون را خدایت مهر مادر ساخته         

    و بر سنگ دیگر نیز با خطی زیبا این ابیات از مرحوم علی اصغر مشاق، شاعر کرمانی به چشم می خورد:

    دریغ و درد که از این جهان فانی رفت 

                                               جهان فضل و ادب تاج شاعران جیحون

    سپهر علم و کمال امیر ملک و سخن

                                               دلش به بحر معانی سفینه مشهون

    بهین سخنور عالی مقام کز گفتار 

                                               نموده خاطر اهل ادب به خود مفتون

    ندیده دیده گردون جو او ادیب و فرید

                                               نیامده است قرینش سخنوری به قرون

    دری که قیمتش از حدو حصر بیرون است

                                              هزار حیف که با خاک تیره شد مکنون

    گلی که شیفته خود هزار بلبل داشت

                                              ز تن باد اجل شد به خاک و گل مقرون

    ندیده بهره ای از دور زندگانی و شد 

                                              به زیر خاک ز جور سپهر دون مدفون

    بگفت از پی تاریخ فوت او مشاق 

                                     از این مکان به جنان رفت میرزا جیحون (1301ق.)

    ضمنا دو بیت اشعاری هم که بر روی سنگ قبر اولیه حک شده بود، در پایین این سنگ حجاری شده است.

    همچنین در کتاب تذکره شاعران کرمانی، اثر آقای دکتر بهزادی اندوهجردی به نقل از کتاب خطی علی احمدی چنین نوشته است:

    طرفه کرمانی شاعری اواخر قرن سیزدهم هجری قمری است. ابیات زیر را در حاشیه یکی از صفحات دیوان خطی جیحون یزدی به خط خود نگاشته است، بیش از این اطلاعی از حال وی به دست نیامده است. چون میرزا جیحون از یزد وارد کرمان شد، این حقیر متخلص به طرفه کرمانی با او معاشر بود و پس از آن به رحمت ایزدی واصل و این چند بیت شعر را در تاریخ وفات او عرض کردم.

    افسوس که از جفای گردون                     شد در دل خاک تیره جیحون

    رخبش جو کشید سوی کرمان                   دست اجلش نمود وارون

    افکند مدار روزگارش                            در زیر زمین چو گنج قارون

    برجی طز کواکبات آفاق                         درجی ز جواهرات مخزون

    یا رب تو ز لطف و فضل سازش              با رحمت و عفو خویش مقرون

    چون (طرفه) انیس و همدمش بود              گفت این سخنش ز طبع موزون

    تاریخ زمان فوتش آمد                           تاج الشعرای دهر جیحون

    مدرسه جیحون:

    در سال 1327 ش. بنا به درخواست اهالی محله خواجه خضر، اداره آموزش و پرورش کرمان در محل آرامگاه جیحون، مدرسه ای ساخت و به منظور تجلیل از مقام علمی و ادبی شاعر مذکور نام آن را جیحون گذارد. به این ترتیب محل آرامگاه جیحون که در جوار مسجد تاریخی خواجه خضر(ع) قرار داشت، با احداث مدرسه مذکور تبدیل به یک مرکز علمی و فرهنگی برای تربیت نوباوگان این مرز و بوم نیز گردید و در سالن این مدرسه تابلویی حاوی مختصر بیوگرافی و عکس جیحون به چشم می خورد. مدرسه مذبور با موقعیتی که دارد، از بدو تاسیس تا سال 1378ش. پذیرای حدود 600 نفر دانش آموز در دو شیفت کاری بوده، ولی از سال 1379 به عنوان بازسازی یا تعمیرات لازمه، تعطیل و دانش آموزان آن به مدرسه واقع در کوچه سردار که فاصله نسبتا زیادی تا مدرسه مذکور داشت، منتقل گردیدند. اهالی محله های شمالی شهر کرمان، شامل محلات: خواجه خضر (ع)ف قبه سبز، باغ لله،خیابان های ابوحامد، کار و جیحون که فرزندان خردسال آنان در این مدرسه سرگرم تحصیل بودند، از این جهت نگران و از اولیای آموزش و پرورش تقاضا نمودند اقدامی در راستای هر جه سریعتر بازسازی یا تعمیر مدرسه مذکور معمول دارند. در اردیبهشت ماه سال 1379ش. خانم عشرت مظفر، نوه مرحوم میرزا محمدجیحون که شاعره و از فزهنگیان و زنان فاضله یزد می باشد، به سرپرستی حدود 100 نفر از دانش آموزان و دانشجویان یزدی به منظور بازدید از آثار تاریخی کرمان و محل آرامگاه جدش جیحون به کرمان آمدند و در مدرسه جیحون که محل دفن شاعر مذکور می باشد، حضور یافتند پس از سخنرانی هایی که در مورد موقعیت و آثار جیحون شد، نویسنده این سطور را ملاقات و یک جلد از کتاب تاریخچه محله و مسجد خواجه خضر(ع) را که در مورد جیحون شرحی در آن نگاشته شده بود، به عنوان یادبود به ایشان اهدا نمودم. نامبرده در نامه مفصل و محبت آمیزی که از یزد نوشته است، ضمن اینکه حقیر را مورد لطف بی پایان خویش قرار داده، خواسته است که اولیای امور محلی مناسب و در خور شان شاعر فوق الذکر به عنوان آرامگاه او بسازند و اضافه نموده است که از این به بعد در نظر است گروه هایی مرکب از دانشجویان و دانش آموزان و دیگر فرهنگ دوستان یزد به منظور بازدید و گرامی داشت مقام علمی و ادبی شاعر مذکور و دیگر فرهنگ دوستان به کرمان مسافرت کنند. خوشبختانه درسال 1386ش. با همت اولیای محترم اداره آموزش و پرورش و سازمان نوسازی مدارس استان،کار تجدید ساختمان مدرسه جیحون آغاز گردید و در سال 1387 پایان یافت و در خواست اهالی محل و همچنین خواسته سرکار خانم عشرت مظفره نوه شاعر گران قدر جیحون جامه عمل پوشید و از مهر ماه سال 1387 به نام دبیرستان جیحون تعدادی دانش آموز در آن مشغول تحصیل می باشند و همچنین مقبره جیحون هم در محلی از مدرسه جیحون، جنب در ورودی مسجد خواجه خضر (ع) قرار گرفته است. طبق اطلاع، چندی قبل عده ای از ادب دوستان یزدی مقیم کرمان، تصمیم گرفتند به منظور تجلیل از مقام علمی و ادبی جیحون، بنای فرهنگی در جنب مدرسه جیحون احداث نمایند که امید است آن بزرگواران هم در انجام این عمل توفیق کامل حاصل نمایند. در اینجا بی مناسبت نیست که در بحث پایانی به ذکر مطلبی که حاکی از مهارت و ذوق ادبی جیحون در مورد سرودن شعر می باشد، اشاره شود.   

    مرحوم شیخ محمود افضل الملک روحی که یکی از دانشمندان عصر خویش بود و با برادر بزرگترش شیخ احمد روحی سال ها محضر سید جمال الدین اسد آبادی را در استانبول درک کرده بودند، در مورد طبع و ذوق جیحون در سرودن شعر گفته است: روزی با جیحون شاعر توانا در بازار کرمان عبود می کردیم، نگاری دل فریب با کفش قرمز می گذشت و هر دو بی اختیار به وی نگریستیم. من از جیحون خواهش کردم که مترجلا وی را بستاید و او بی درنگ گفت:

    سرخی کفشت ای دوست از خون عاشقان است  

                                              کاری نمی توان کرد پای تو در میان است  

    حجه الاسلام و المسلمین حاج سید محمد خوشرو

    حجه الاسلام و المسلمین حاج سید محمد خوشرو، فرزند سید جلیل القدر شادروان سید حسین خوشرو می باشد. وی به سال 1303 ش. در خانواده ای روحانی و با تقوا و زهد پا به عرصه وجود گذاشتند. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه  را در کرمان به پایان رسانید و به منظور ادامه تحصیل به حوزه علمیه روی آورده و با تلمذ در محضر اساتیدی چون حجه الاسلام حاج زین العابدین مهدوی، جامع المقدمات را آموخت و از آن پس به ارشاد و راهنمایی مردم مشغول گردید. حجه الاسلام حاج سید محمد خوشرو از فضایل اخلاقی قابل ذکری برخوردار و در برخوردهای اجتماعی، اگوی تواضع و فروتنی و مورد احترام قاطبه مردم کرمان می باشد. وی باهوش و ذکاوت و استعداد خدادادی خویش، در فن سخنوری و وعظ، خطیبی توانا و متبحر است و به هنگام بحث و وعظ، با بهره وری از اطلاعات تاریخی سودمند خود که اکثر ا ملهم از آیات و قصص قرآن کریم و سیره ائمه اطهار است، سخنان خویش را با مطالبی مذهبی و علمی در هم آمیخته و اطلاعات تاریخی را چاشنی آن قرار داده و از این طریق حلاوتی خاص به بیانات خویش می دهد. گفتنی است که ارادت قلبی وی نسبت به خاندان نبوت مخصوصا «حضرت اباعبدا...(ع)» تاثیر زیادی در روحیه او گذاشته، به نحوی که هنگام برگزاری مجالس روضه و ذکر مصائب وارده بر خاندان سیدالشهدا شدیدا تحت تاثیر و احساسات قرار گرفته و انقلابی در روحیه او پدید می آید که بالطبع در مستمعین هم تاثیر فوق العاده و قابل ذکری می گذارد و این ویژگی در محل منزلش، به ویژه در روزهای تاسوعا و عاشورا بیشتر و بهتر مشهود است.

    دراینجا بی مناسبت نیست به ذکر شمه ای از معنویت مراسم روضه خوانی منزل آقای خوشرو و بنیان گذار آن شادروان سید حسین خوشرو مبادرت گردد.

    بنیان گذار این مجلس تعزیه داری مرحوم آقا سید حسین خوشرو است که از سادات جلیل القدر و مورد احترام قاطبه مردم کرمان بود و از حدود سال 1300ش. این مجلس عزاداری در خانه ای که به فاصله چند متری منزل فعلی واقع بود، تشکیل می شد. معمرین درباره مراتب اخلاص آقا سید حسین خوشرو نسبت به خاندان نبوت و امامت به ویژه سالار شهیدان حضرت ابا عبدالحسین (ع) و همچنین مجلس تعزیه داری که در منزل او تشکیل می شد، ماجراهای شنیدنی و جالبی نقل می کنند. از جمله پیرزن متدینه و طرف وثوقی تعریف می کرد: من در ماه محرم یکی از سال ها به کربلا رفتم. در یکی از روزها با جمعی از دیگر زوار کرمانی در حرم حضرت امام حسین مشغول زیارت بودیم، موضوع معنویت و تاثیر روضه و عزاداری منزل خوشرو به میان آمد. یکی از زوار بدون مقدمه گفت: خوشا به حال کسانی که در چنین ایامی در منزل خوشرو مشغول عزاداری حضرت سیدالشهدا و یاران باوفای او هستند. من گفتم: تو هم اکنون در حرم حضرت سید الشهدا مشغول زیارت و عزاداری هستی، آیا قداست و معنویت منزل خوشرو بالاتر از حرم حضرت امام حسین استکه شماچنین حرفی را می زنی؟ او پاسخ داد: خیر، از این جهت این مطلب را بیان کردم که در مجلس روضه منزل خوشرو بود که متوسل شدم و برات زیارت قبر حضرت سید الشهدا را گرفتم، که هم اکنون مشغول زیارت قبر حضرت سیدالشهدا هستم و معتقدم که روضه منزل خوشرو آنقدر بی ریا و دارای معنویت است که کمتر کسی است که باخلوص نیت برای عزاداری و گرفتن حاجت در منزل روضه ایشان شرکت کند و با حاجت روا نشده از منزل مزبور خارج شود.

    نکته قابل توجه و ذکر اینکه منزل آقای خوشرو متعلق به شخصی به نام «داراب زرتشتی» بوده که او هم در دوران زندگی خویش در کارهای خیر شرکت فعالی داشته و از ارادتمندان خاص حضرت سید الشهدا بوده و همه ساله طبق آداب و رسوم خویش به دادن نذوراتی در این خانه مبادرت می کرده است و پس از مرگش ورثه او خانه مزبور را در سال 1326ش. به آقای خوشرو فروخته اند. شاید نیت خیر مالک اولیه آن یعنی مرحوم داراب زرتشتی هم موثر بوده که موجباتی فراهم شده که امروز و شاید سال های بعد این منزل محل عزاداری خامس آل عبا و دارالسیاده و دارالشفا و ملجا و ماوایی برای شیفتگان و علاقه مندان خاندان نبوت و عصمت و طهارت باشد.

    گفتنی است مجلس روضه خوانی و سوگواری آقای خوشرو که تاکنون قدمتی 85 ساله دارد، با همه شکوه و عظمت و معنویتش، موقوفه خاصی ندارد که از درآمد آن، هزینه های برگزاری این مراسم تامین گردد، بلکه هزینه های آن توسط شخص آقا سید محمد خوشرو و همچنین از محل نذوراتی که در ایام سوگواری و در طول مدت سال علاقمندان و معتقدان به معنویت روضه منزل سید محمد خوشرو اهدا می نمایند، تامین می گردد. لازم به ذکر است مرحوم سید حسین خوشرو بنیان گذار اولیه این مجلس در سال 1257 ش. در کرمان متولد و به سال 1326 در سن 69 سالگی بدرود حیات گفت و جسد او در نزدیکی منزلش، پشت ایوان بنای تاریخی قبه سبز به خاک سپرده شد، که هم اکنون به نام آرامگاه خوشرو و محل زیارت علاقمندان او می باشد. در خاتمه امید است مجلس سوگواری  خامس آل عبا که همه ساله در ماه محرم به همت حجه الاسلام و المسلمین حاج آقا سید محمد خوشرو، به نحوی باشکوه تر از گذشته برگزار می شود، کماکان برگزاری آن با معنویتی بیش از پیش نصیب ایشان و خانواده محترم خوشرو گردد و همچنان این مکان، به عنوان دار السیاده و دار الشفا و ملجایی برای حاجتمندان و قاطبه مردم کرمان و دیگر نقاط باشد.     

    حجت الاسلام سید محمود دعایی 

    حجت الاسلام سید محمود دعایی، به سال 1320 شمسی، در شهر کرمان، پا به عرصۀ وجود گذاشت. پدر او از روحانیون یزد و مادرش کرمانی بود و نظر به اینکه، پدرش مقیم یزد بود؛ وی از سن 4 سالگی با مادرش زندگی می کرد. ایشان در نهایت تواضع و فروتنی و به مناسبت های مختلف ابراز می داشتند که در سال های آغازین زندگی، از تمکن مالی خوبی برخوردار نبودند؛ به نحوی که مادر ایشان ناچار شد برای تامین معاش فرزند، در کارخانۀ ریسندگی خورشید، مشغول به کار شود.

     سید محمد دعایی، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در کرمان به پایان رسانده  و سپس به تشویق و راهنمایی مادر و تنی چند از متدینین، به تحصیل علوم حوزوی در مدرسۀ معصومیه کرمان پرداخت. چند ماهی از دوران تحصیل او در حوزۀ علمیه کرمان گذشت که پدرش با ادامه تحصیل او در حوزه و طلبه شدنش مخالفت کرد و ترجیح داد به تحصیلات معمول و متداول روز ادامه دهد یا شغلی را انتخاب نماید.

    او برای جلب رضایت پدر، به ناچار در کنار تحصیل شغلی را هم انتخاب کرد و مدتی در یکی از مراکز تهیه فرش، به کار حسابداری مشغول گردید. پس از گذشت یک سال، در کارخانه برق کرمان که در آن زمان خصوصی بود؛ به عنوان حسابدار استخدام شد. وی ضمن کار، دروس حوزوی را تا آخر شرح لمعه فرا گرفت. آنگاه پدر را قانع کرد که به طور رسمی و تمام وقت، به عنوان طلبه به فراگیری علوم حوزوی بپردازد. پس از کسب اجازه از پدر، به منظور ادامه تحصیل راهی قم شد و ابتدا در مدرسه حجتیه و سپس در مدرسه خان حجره ای گرفت و نزد علما و اساتید حوزۀ علمیه قم و حضرت امام خمینی(ره)، به فراگیری علوم و کسب فیض از محضر اساتید مربوطه پرداخت و در کنار فرا گرفتن دروس حوزوی، فعالیت ها و مبارزات سیاسی را نیز آغاز نمود. این فعالیت ها زیر نظر گروهی به سرپرستی آیت الله ربانی شیرازی و آیت الله هاشمی رفسنجانی و تنی چند از بزرگان انجام می گرفت. سپس برای تکمیل تحصیلات، عازم نجف اشرف شد و با تحصیل در حوزۀ علمیۀ آن شهر، و کسب فیض از جلسات درس آن مرکز فقاهت و کانون علم و معرفت، مراحلی از مدارج عالیه علوم حوزوی را طی کرد و ضمن ادامۀ تحصیل، به مبارزات سیاسی خود به رهبری حضرت امام خمینی(ره) در ایران و برخی از کشورهای اسلامی از جمله عراق، کویت، لبنان  و غیره ادامه داد  تا انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید.

    وی در سال 1358 شمسی، به عنوان مسئول سفارت جمهوری اسلامی ایران در بغداد برگزیده شد و به مدت نه ماه این سمت را عهده دار و سپس به تهران آمد و به سمت نمایندۀ ولی فقیه و سرپرست موسسۀ اطلاعات برگزیده شد و از آن تاریخ تا کنون، به مدت حدود 30 سال، نامبرده عهده دار این مسئولیت می باشد.

    حجت الاسلام سید محمود دعایی، در طول مدت مدیریت خود، در خصوص گسترش سازمان انتشاراتی اطلاعات، فعالیت های قابل توجهی داشته است. به نحوی که امروز موسسۀ اطلاعات از نظر تجهییزات در خاورمیانه بی نظیر می باشد. از جمله فعالیت های ایشان در این راستا، احداث ساختمان جدیدی در خیابان میرداماد، با حدود 60 هزار متر مربع زیر بنا و در شانزده طبقه است. این موسسه، با جذب 1300 نفر نویسنده، خبرنگار، مسئول چاپ نشریات و غیره، در تهران و 8000 نفر در سایر استان ها، با انتشار بیش از ده عنوان نشریۀ مختلف، خدمات شایانی در گسترش فرهنگ ایرانی و اسلامی نموده است. شایان ذکر است که حجت الاسلام دعایی، از جمله اعضای موسس مرکز کرمان شناسی می باشد و در زمینۀ گسترش و تعمیم امور فرهنگی، اجتماعی و سیاسی فعالیت گسترده و بی دریغی داشته است.

    حجت الاسلام دعایی، از اولین دورۀ قانون گذاری مجلس شورای اسلامی، در سال 1358 ، 6 دوره نمایندۀ مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بود و در این مدت، به هیچ عنوان حقوق و مزایایی را دریافت نکرد و وظیفۀ نمایندگی را به نحو شایسته انجام داد.

    وی از جمله نویسندگان فاضل و دانشمندی است که در آثار و گفتار خود، همواره رعایت عفت قلم و کلام را نموده است. وی در برخورد با دیگران مظهر تواضع و فروتنی است و معتقد است که تخطئۀ گذشته، هنر نیست؛ بلکه درک روشن و صادقانه از گذشته هنر است.

    ملا بمانعلی راجی «فردوسی ثانی»

    ملا بمانعلی کرمانی متخلص به راجی کرمانی، از جمله شاعران و حماسه سرایانی است که مطالعه آثارش به ویژه کتاب حمله حیدری او دگرگونی شگرفی در روحیه دوستداران ادب و کمال و مخصوصا شیفتگان مولای متقیان حضرت علی ابن ابی طالب (ع) و سایر ائمه اطهار (ع) پدید می آورد. مظمامین کتاب در توصیف شجاعت و از خودگذشتگی حضرت علی ابن ابی طالب (ع) و مبارزان نامی اسلام است که تمامی آن از حقیقت آراسته و از هرگونه اغراق و تخیلا ت شاعران بیرون و پیراسته است.

    در مورد چگونگی دوران زندگی این شاعر گران قدر، نویسندگان و شاعران معاصر و یا بعد از فوت او مطالب زیاد وگوناگونی در آثار خو نوشته اند، از جمله «تذکره میکده» اثر وامق یزدی، «تذکره حدیقه الفصحا» که توسط رضا قلی خان هدایت تالیف شده، «روز روشن» اثر مولوی مظفر حسین متخلص به صبا، «تذکره شعرای کرمان» تالیف عبدا... دهش، «ستارگان کرمان» اثر دکتر بهزادی اندهجری، «فصلنامه فرهنگ و ادب کرمان» شماره های 8 و 9 به قلم آقای مسرت، «پیغمبر دزدان» نوشته دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی که درقسمتی از مندرجات آن به دوران زندگی وی اشاره شده است، کتاب «تاریخچه محله و مسجد خواجه خضر (ع)» تالیف محمد دانشور و غیره جلد اول کتاب «حمله حیدری» به تصحیح نویسندگان فرهیخته دکتر یحیی طالبیان و دکتر محمد مدبری اساتید دانشگاه کرمان که در سال 1383 توسط انجمن آثار و مفاخر فرهنگی کرمان و انتشارات دانشگاه باهنر چاپ شده است. آقای مسرت در فصلنامه فرهنگ و ادب کرمان نوشته است ا زجله آثار راجی کرمانی «مثنوی وقایع» است که به شماره 8369 در موزه های بریتانیا نگهداری می شود که باید همان کتاب حمله حیدری باشد، نه منظومه دیگری.

    آقای مسرت در مقاله ای با عنوان « کتاب شناسی راجی کرمانی» در همایش بزرگداشت راجی –که در سال 1377 در دانشگاه شهید باهنر به منظور بزرگداشت وی برگزار شد- اضافه نموده است: زمان آغاز سرایش حمله حیدری از سال 1222 تا سال 1240 ق. که ابراهیم خان ظهیر الدوله فوت نموده حدود بیست سال طول کشیده است. ایشان همچنین آورده اند: «موضوع حمله حیدری در تایخ صدر اسلام است که با محوریت حضرت علی (ع) تا اواسط جنگ صفین به شیوه داستانی و قصه گویی است و به نظر می رسد که نیمه کاره مانده باشد، چون در اواسط داستان صفین بدون هیچ موخره دعا و نیایشی ناگهان خاتمه یافته است. به هر تقدیر موضوع و مهارت ملابمانعلی در سرودن این منظومه، موجب گردید که سه سال پس از فوت راجی، اثر وی در عصر ناصری در ردیف معدود آثار چاپی قرار گیرد و در سال های 1265 و 1370 دوباره در ایران چاپ شوند. و اینک به ذکر گوشه هایی از دوران زندگی راجی کرمانی مبادرت می شود. در مورد زندگینامه ملابمانعلی راجی کرمانی، آنچه که همه نویسندگان و شاعران و پژوهشگرانی که در مورد آن اتفاق نظر دارند، وی در نیمه دوم قرن دوازدهم هجری قمری در کرمان متولد و در اوایل زندگی زرتشتی بوده و پس از مدتی به دین اسلام مشرف گردیده است. نام وی را عده ای «ملا کیخسرو« و بعضی هم «ملا بهمن» نوشته اند. وی از آغاز جوانی دارای ذوق شاعری بوده است و نوشته اند در این دوران زندگی به بیماری صعب العلاج –احتمالا فلج- مبتلا می شود و با توجه به فقر مالی و نبودن امکانات معالجه، خود و خانواده اش از ادامه مداوا به تنگ آمده و مایوس می شوند. آورده اند در یکی از آن سال ها و در ایام عاشورا و سوگواری خامس آل عبا که معمولا دستجات سینه زن مشغول عزاداری بوده اند، به گوش او می رسد. به اصرار ملا بمانعی خانواده اش وی را برای شرکت در مراسم عزاداری به یکی از تکیه هایی که حوالی منزل او بردند و ملابمانعلی با مشاهده صحنه های عزاداری تحت تاثیر قرار گرفته و منقلب شده و گریه زیادی نموده، به نحوی که از حال می رود. در حال بیهوشی مولای متقیان حضرت علی (ع) را در خواب می بیند که به بالین او تشریف آورده اندو دست مبارکشان را از سر تا پای ملابمانعلی می کشند و خطاب به او می فرمایند: «بمان بلند شو»  در این هنگام نامبرده به هوش آمده احساس می کند که بهبودی حاصل نموده و سالم است، بلند شده و در حالت انقلاب روحی که به او دست داده بود، به اتفاق سایر دستجات سینه زن به عزاداری می پردازد و به دین حنیف اسلام مشرف می شود و از آن زمان نام خویش را به بمانعلی تغییر می دهد. این ماجرا به اطلاع ظهیرالدوله حاکم کرمان می رسد. او بمانعلی را نزد خود پذیرفته و ضمن اینکه سر و سامانی به وضع زندگی وی می دهد، موجبات تحصیل نامبرده را نیز در یادگیری صرف و نحو و دیگر علوم متداوله در مدرسه ابراهیم خان فراهم می آورد. او پس از گذراندن دوره طلبگی به شهر یزد رفته و در قصبه تفت از توابع یزد سمت امام جماعت مسجد تفت را به عهده داشته است. وی چند سال در آن قصبه و در شعر یزد توقف داشته و نظر به این که دارای ذوق شاعری بوده، پیرامون زندگانی حضرت امام علی(ع) و همچنین حضرت سید الشهدا و دیگر شهدای کربلا با تخلص (راجی) اشعاری سروده و در مجالس وعظ با صدای بلند قرائت می نموده که مورد توجه شرکت کنندگان در آن محافل و مجالس قرار می گرفته است. ملابمانعلی راجی به نوشته بعضی از نویسندگان مسافرت هایی به عتبات عالیات و مشهد مقدس نیز نموده و سرانجام به کرمان مراجعت و به نظم بقیه اشعار کتاب معروف حمله حیدری که مشتمل بر توصیف شجاعت و رشادت و از خود گذشتگی حضرت علی (ع) و تشریح غزوات حضرت رسول اکرم(ص) و همچنین واقعه غم انگیز کربلا و شهادت حضرت سید الشهدا و یاران با وفای آن حضرت می باشد؛ می پردازد. وی این اثر خود را به تقلید از شاهنامه فردوسی و به سبک حماسه و به نحو شایسته ای سروده است. ابراهیم خان ظهیر الدوله مشوق ملا بمانعلی در سرودن این اثر بوده است. کتاب حمله حیدری متجاوز از سی هزار بیت بوده و گویا شاعر به هنگام سرودن این اشعار چنان از خود بی خود می شده که به حالت بیهوشی می رفته و به دستور ابراهیم خان ظهیر الدوله، دو نفر تند نویس در چنین حالتی سروده های او را استماع و به رشته تحریر در می آورده اند. و به امر شاهزاده شجاع السلطنه، مولانا هاشم بن لطفعلی و میرزا مظهر کرمانی در امر گردآوری اشعار ملابمانعلی و طبع آن ها اهتمام کافی مبذول داشته اند. قسمتی از این دیوان به خط خود شاعر و قسمتی هم توسط محمد نور یزدی کتابت گردیده است که اصل دیوان نزد دختر زاده شاعر  که به شغل نانوایی اشتغال داشته، بوده است و گویا این مجموعه در اختیار شادروان سید ممحمد هاشمی مدیر اسبق روزنامه بیداری قرار گرفته، و ایشان در نظر داشته اقدام به تالیف کتاب کرمانیان نامی نماید ولی قبل از چاپ این کتاب به رحمت ایزدی پیوسته است. در باب وی آورده اند: شخصی حال و احوال وی را به ابراهیم خان ظهیرالدوله گزارش داد. ابراهیم خان او را خواست و مورد نوازش قرار داد. او بعد از خرابی کرمان به عتبات عالیات مسافرت نمود و سپس به یزد آمد و از آنجا به کرمان برگشت و بی نهایت مورد نوازش والی وقت قرار گرفت. در این تاریخ آرامشی بر کرمان حکمفرما شد و عده ای از شعرا و نویسندگان و خط نویسان عهد زندیه در این خطه گرد آمده بودند و ابراهیم خان ظهیرالدوله به آنان توجه خاصی مبذول داشته و راجی در میان اقران به فردوسی ثانی و حکیم کرمانی اشتهار یافت و مورد احترام دیگران بود، به طوری که ابراهیم خان در سفری که به تهران نموده بود او را به پیشگاه فتحعلی شاه آورده و به وی معرفی نمود و گویند که شاه در جلسه اول با این مصرع که خود گفته بود، وی را آزموده و خواست که راجی مصرع دوم آن را بگوید.

    «در جهان چون کس حُسن یوسف کس ندید» و راجی فی البداهه می گوید: «حُسن او دارد که یوسف آفرید».

    به هر حال این دیوان نفیس را مرحوم افسر رئیس انجمن ادبی ایران و نایب رئیس مجلس شورای ملی به مرحوم سید محمد هاشمی کرمانی هدیه نموده بود و مرحوم افسر با خط خود در  متن یکی از صفحات کتاب چنین می نگارد:

    چون آقای هاشمی مدیر روزنامه بیداری کرمان که خود از شعرای به نام ایران می باشند، در صدد جمع آوری تاریخ مفصل کرمان بر آمده اند و زحمات زیادی هم کشیده اند که در حقیقت برای احیا دانشمندان کرمان خدمت گران بهایی است، ای کاش سایرین هم در نقاط مختلف ایران به همین فکر می افتادند چنان که سابقا تاریخ هرات، نیشابور، بیهقی، قم و سیستان را قدما نوشته اند، به هر جهت این نسخه که هنوز دویم آن را ندیده ام، برای تاریخ ایشان مفید بود به رسم یادگاری خدمتشان را هدیه نمودم. رئیس انجمن ادبی ایران افسر به تاریخ 20/6/1315 ش.

    استاد محترم دکتر باستانی پاریزی هم در صفحه اول این کتاب مرقوم داشته اند:

    دیوان راجی نیست، تذکره ای است که در زمان فتحعلی شاه در کرمان نوشته شده بود و شاید خود ابراهیم خان ظهیرالدوله تهیه کرده باشد و بعضی اشعار به خط خود شاعران کرمانی است. البته شعر راجی هم در آن هست، در صحافی اشتباه کرده اند، احتمالا می تواند دو کتاب یا لاقل دو جلد باشد.

    و اما در مورد تاریخ تولد ملابمانعلی راجی می توان گفت با توجه به این که ایشان معاصر ابراهیم خان ظهیرالدوله حاکم کرمان بوده و نامبرده هم مدت 22 سال یعنی از (1218 تا 1240 ق) بر این خطه حکومت کرده است و همچنین با عنایت به این شعر راجی که می گوید:

    ز تاریخ هجرت هزار و دویست              چه بگذشت از سال افزود بیست

    و یا این شعر نیز که می گوید:

    به تاریخش از خضر جستم نشان                 به تاریخیم گفت تاریخ دان

    چنین استنباط می شود که راجی درسال 1220 ق. به دین حنیف اسلام مشرف شده و سرودن اشعار خویش را نیز از همین سال آغاز نموده است. بنابراین اگر فرض کنیم که نامبرده در سال 1220 ق. حداقل چهل سال داشته، می توان گفت او در سال 1180ق. دیده به جهان گشوده و با توجه به اینکه روی سنگ قبرش تاریخ وفات آن مرحوم 1261ق. ذکر شده، چنین نتیجه می گیریم که وی در سن 81 سالگی بدرود حیات گفته است. اما در مورد محل اولیه زندگی مرحوم ملابمانعلی راجی کرمانی آن طور که شاعر و نویسنده بزرگ آقای سدی محمدرضا هاشمی مدیر روزنامه بیداری به نقل از گذشتگان اظهار داشته، محل تولد و سال های اولیه حیات مرحوم راجی کرمانی در خانه ای واقع در حد فاصل انتهای بازار خواجه خضر(ع) کوچه معروف به شتردارها بوده که در همین خانه به سختی بیمار و هنگامی که در یکی از روزهای سوگواری عاشورا صدای شیون و نوحه سرایی عزاداری حسینی از حسینیه محله باغ لله بلند می شود، او نیز منقلب شد هو به شرحی که قبلا ذکر شد به دین حنیف اسلام مشرف و قدم در عرصه شعر و شاعری و حماسه سرایی گذارده است. همچنین چند نفر از معمرین محله خواجه خضر (ع) هم نقل می کرده اند که در کوچه شمالی مدرسه جیحون، یک نفر زرتشتی زندگی می کرده که گاه گاهی هم شعری هم می گفته است. او مدت چند ماه بیمار شد و بعد بهبودی حاصل نمود و مسلمان شد و در دستگاه حکومتی هم کار گرفته و وضع او رو براه شد؛ در مدح حضرت علی(ع) هم شعری می گفت. نگارنده این موضوع را از ایام نوجوانی به یاد داشتم و با ملاحظه بیوگرافی شاعر گرانقدر مرحوم ملابمانعلی راجی که در کتاب های تذکره شاعران کرمان اثر استاد دکتر بهزادی اندوهجردی و همچنین تذکره شعرای کرمان گردآوری تالیف مرحوم شیخ عبدا... دهش و نوشته های آقای سدی محمد هاشمی، این مطلب در ذهنم تداعی کرد که به احتمال قوی شخصی شاعر زرتشتی مورد بحث ساکن کوچه سبز محله خواجه خضر(ع)، بایستی همان ملابمانعلی راجی کرمانی باشد.

    آرامگاه مرحوم راجی در خیابان قدمگاه (راجی فعلی) پشت ایوان مسجد جامع حدود 15 متری محل قدمگاه واقع است و جایگاه مقبره نامبرده سال ها خاکریز عمومی و به مرور زمان حتی سنگ قبر او زیر خاک پنهان شده بود. گویا مرحوم افضل روحی که مدتی هم تصدی اداره اوقاف کرمان را عهده دار بوده است، شبی خوابی می بیند و دستور می دهد که در مورد جمع آوری خاک و خاشاک زمین پشت ایوان مسجد جامع مبادرت نمایند و نتیجتا سنگ آرامگاه ملابمانعلی راجی نمایان می شود و سپس نسبت به بهسازی محل اقدام می نماید و خیابان قدمگاه هم نیز به نام راجی نامگذاری شده است.

    این هم دو شعر از این شاعر سخن سرای توانا:

    وصف علی بن ابیطالب:

          همه سطوت کردگار جلی                         نمودار شد از جلال علی

          پدیدار شد ذات پروردگار                         نمودار شد آیت کردگار

     عیان گشته بی پرده در روزگار                      علی در لباس علی آشکار

              توانایی کردگار ودود                         ز نیروی بازوی او رخ نمود

    زمین و زمان شد ز او پرنهیب                 ز کون و مکان رفت صبر و شکیب

    ز سم سمندش زمین گشت آب                       زتیغش بلند آسمان شد ز تاب

    ز خود شد قضا و قدر ناامید                         قلم خط نیسان به گیتی کشید

    دل قدرت از قدرتش آب شد                         ز قدرش قدر در تب و تاب شد

    وصف کرمان

    ببال ای بر و بور کرمان زمین                 ز عز و شرف تا به چرخ برین

        زمین تو بالاتر از آسمان                    مکان تو بالاتر از لامکان

    گو زنان راغ تو ضیغم شکار                   تذوران باغ تو سیمرغ وار

    شب افروز بام تو خورشید وش                می انداز جام تو جمشید وش

    فضای هوای تو عیسی دم است                مگر با تو عیسی دمی هم دم است

    به سویت دل اهل دل مایل است               مگر در دلت جای اهل دل است

    به جای گیاه رسته در مرغزار                زخاک سهی سرو سیمین عذار

    به رویت به جای چمن چشم مست            به جای گیا نرگس می پرست

    مگر با خلیل از شرف همدمی                 که بر عالمی قبله عالمی؟!

    دکتر مهدی رجبعلی پور

    از جمله چهره های ماندگار و مفاخر فرهنگی دیار کریمان، دکتر مهدی رجبعلی پور، استاد ریاضی در دانشگاه شهید باهنر کرمان است.

    وی در شانزدهم خرداد ماه 1324ش. در کرمان متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در پرورشگاه صنعتی و متوسطه را تا یازده در مدارس فروغی، صدیق و پهلوی به اتمام رسانید و سپس عازم تهرام شد و در امتحان ورودی مدرسه نظام شرکت کرد و با اینکه با رتبه دوم پذیرفته شد از رفتن به دانشکده نظام منصرف شد و به ادامه تحصیل پرداخت و کلاس دوازدهم را در مدرسه شاپور در تجریش به پایان رسانید. سال بعد در کنکور شرکت کرد و در رشته ریاضی دانشگاه تهران به ادامه تحصیل مشغول شد. در سال 1345ش. به اخذ مدرک تحصیلی لیسانس نایل آمد و در همین سال به توصیه –دکتر وصال که خود موسس دوره فوق لیسانس ریاضی دانشگاه پهلوی شیراز بود- تقاضای ورود به دوره فوق لیسانس دانشگاه مزبور را نمود و درسال 1347 موفق به اخذ مدرک فوق لیسانس ریاضی از دانشگاه پهلوی شیراز گردید و به عنوان مربی ریاضی در همین دانشگاه مشغول شد.

    دکتر مهدی رجبعلی پور با بورسیه ای که برای ادامه تحصیل دکترای ریاضی به ایشان تعلق گرفت، درسال 1349 به کانادا مسافرت و در دانشگاه «تورنتو» کانادا به تحصیل پرداخت. در سال 1352 موفق به اخذ مدرک دکترای ریاضی از دانشگاه مزبور گردید و در همین سال در دانشگاه «دالهوسی» کانادا ادامه تحصیل داد و در سال 1355 توفیق اخذ مدرک تحصیلی فوق دکترا و عنوان محقق ریاضی دانشگاه مورد بحث را کسب نمود. وی از سال 1355 تا 1356 به عنوان استاد ریاضی در دانشگاه مازندران و از سال 1356 تا سال 1363 دانشیاری ریاضی دانشگاه های مازندران و کرمان را عهده دار بود. از سال 1363 تا کنون با عنوان استاد ریاضی در دانشگاه شهید باهنر کرمان مشغول به تدریس می باشد. مواد درسی که آقای دکتر رجبعلی پور تدریس می کند، عبارتند از: آنالیزم تابعی، جبرها، آنالیزم ریاضی، نظریه اندازه و انتگرال، جبر خطی و نظریه کنترل.

    دکتر مهدی رجبعلی پور تاکنون به عنوان استاد راهنمای حدود چهل نفر از دانشجویانی که به منظور اخذ مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد و نیز استاد راهنمای حدود بیست رساله دکترای دانشجویان رشته ریاضی مربوط به دانشگاه بوده است.

    همچنین فرصت های مطالعاتی ایشان و تاریخ و محل انجام آن به این شرح می باشد:

     از سال 1363 تا سال 1364 و ازسال 1370 تا سال 1371 فرصت مطالعاتی دانشگاه «دالهوسی»کانادا.

    از سال 1375 تا سال 1376 فرصت مطالعاتی مرکز بین المللی فیزیک نظری عبدالسلام، ایتالیا.

    و اما سمت هایی را که ایشان در مدد خدمت در دانشگاه ها عهده دار بوده است، عبارتند از:

    از سال 1359 تا سال 1363 رییس انجمن ریاضی ایران و عضو و نهایتا مسئول کمیته برنامه ریزی ریاضی ستاد انقلاب فرهنگی.

    از سال 1364 تا سال 1370 رییس دانشکده علوم دانشگاه کرمان.

    از سال 1367 تا سال 1370 رییس مرکز پژوهش ریاضی ماهان.

     از سال 1370 تا سال 1374 سر دبیر بولتن ریاضی ایران.

    از سال 1373 تا سال 1375 معاون پژوهشی مرکز بین المللی علوم و تکنولوژی پیشرفته و علوم محیطی کرمان.

     از سال 1376 تا سال 1380 معاون پژوهشی دانشگاه شهید باهنر کرمان و نیز سمت های فعلی ایشان.

    از سال 1372 عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران و از سال 1387 سر دبیر بولتن انجمن ریاضی ایران.

    آثار دکتر مهدی رجبعلی پور، متجاوز از هشتاد مقاله و سخنرانی که در مجلات معتبر بین المللی و داخل کشور و خارج از کشور چاپ و ایراد گردیده است.

    و نیز جوایز و افتخاراتی که دکتر رجبعلی پور در اثر سعی و کوشش و استعداد خدادای خویش موفق به کسب آن ها شد، عبارتند از:

    بورسیه دوره دکترای ریاضی دانشگاه تورنتو کانادا از سال 1349 تا سال 1352.

    عضور مرکز بین المللی فیزیک نظری عبدالسلام «تریست، ایتالیا» از سال 1363 تا کنون.

    استاد نمونه دانشگاه کرمان سال های 1367 و 1368

    برنده جایزه دوم تحقیقات جشنواره خوارزمی درسال های 1369 و 1370

    استاد نمونه دانشگاه های کشور در سال 1369 و 1370

    برگزیده اولین جشنواره چهره های ماندگار در سال های 1380 و 1381

    موفقیت بیش از پیش این استاد گران قدر و فرهیخته را از خداوند متعال خواستاریم. 

    دکتر محمود روح الامینی

    یکی از چهره های ماندگار دیار کریمان، دکتر محمود روح الامینی استاد دانشگاه تهران است.

    وی در مهرماه سال 1307 ش. در کوهبنان «از توابع کرمان» دیده به جهان گشود و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خویش و کرمان به پایان رسانید و برای ادامه تحصیل عازم تهران شد و در دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت.

    درسال 1334 موفق به اخذ مدرک لیسانس در رشته زبان و ادبیات فارسی و در سال 1339 نیز به دریافت مدرک فوق لیسانس در رشته علوم اجتماعی از دانشگاه تهران گردید. آن گاه برای تکمیل تحصیلات عازم کشور فرانسه شد و در سال 1347 به دریافت مدرک دکترا از دانشگاه «سوربن فرانسه» نایل آمد.

    فعالیت های آموزشی آقای دکتر محمود روح الامینی بدین شرح می باشد:

    وی ازسال 1334 تا سال 1339 به عنوان دبیر ادبیات فارسی، در سال های 1346 و 1347 با سمت پژوهشگر در مرکز تحقیقات علمی فرانسه، درسال های 1346و 1347 نیز تدریس مردم شناسی در دانشگاه تهران را به عهده داشت. در سال 1348 تا سال 1355 وی کوشش هایی برای تاسیس توسعه موزه مردم شناسی و تنظیم ضوابط و برنامه های درسی این رشته در لیسانس و فوق لیسانس و از سال 1351 تا سال 1355 در گروه مردم شناسی مشغول فعالیت بوده است.

    وی از سال 1358 مشغول به تدریس در دانشگاه تهران در رشته مردم شناسی گردید که هم اکنون هم استاد دانشگاه تهران می باشد. وی علاوه بر مقام استادی دانشگاه تهران، فعالیت و مسئولیت های جنبی دیگری از آن جمله مسئولیت راه اندازی و تنظیم موزه مردم شناسی در کاخ گلستان از سال 1351 پس از جابجایی از خانه امیر بهادر به کاخ گلستان را عهده دار بوده اند.

    پیشنهاد و طرح راه اندازی موزه حمام گنجعلی خان در کرمان به یاری هنرمندان موزه مردم شناسی تهران ازسال های 1351 و 1352، اقدام جهت نگهداری باغ نگارستان «دانشگاه علوم اجتماعی سابق» و غیره ازدیگر اقدامات ایشان است.

    آقای دکتر روح الامینی آثار متعددی تهیه و تنظیم و تدوین و به چاپ رسانیده از جمله:

    گرد شهر با چراغ –در مبانی انسان شناسی، در زمینه فرهنگ شناسی، قسم در باورهای عامیانه حافظ، نمودهای فرهنگی و اجتماعی در ادبیات فارسی، آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز، سهم فضای معماری در زندگی سنتی، مردم نگاری و نقش آن در پژوهش های مردم شناسی ایران، نام پاره باستانی، زبان فارسی در هند به روایت ابن بطوطه، بازتاب اجتماعی در دیوان حافظ، ساختمان اجتماعی ازدواج های شاهنامه، فرهنگ و خانواده ملتی در تحول تکنولوژی سنتی، هویت فرهنگی کرمان، همراه خواجه بر مزار برهان الدین کوهبنانی، فرهنگیان بازنشسته، بازنشسته فرهنگی نیستند، سیستم آبیاری سنتی در ایران، صنعت های سنتی و سنت های صنعتی، روند آپارتمان سازی و فرهنگ آپارتمان نشینی، یوش از پاریس هم بزرگتر است، سرآمد شمارش نو ساخت، جامعه زرتشتیان ایران، تو گفتن و شما گفتن سعدی و پیوند حب الوطن. همچنین مقاله هایی تحت عناوین مردم شناسی و مردم نگاری (مجله آشنا شماره 3 سال 1349)، اساطیر ادیان (مجله سخن شماره 8 سال1360)، و مردم شناسی جوامع ابتدایی «عشایر » (کتاب فرهنگ شماره9 سال 1370)، دیوانگان فرزانه «منطق الطیر» (مجله صوفی سال 1375).

    دکتر محمود روح الامینی هم اکنون نیز مشغول نگارش و تنظیم و تدوین آثاری ارزنده می باشند، از این رو موفقیت بیش از پیش ایشان را آرزو می کنیم.   

    دکتر محمد مهدی زاهدی

    یکی از ریاضیدانان برجسته و نامی دیار کریمان، دکتر محمد مهدی زاهدی است. وی در سال 1333ش. در کرمان، کوی قلعه محمود پا به عرصه وجود گذاشت. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خویش کرمان به پایان رسانید و آن گاه به استخدام اداره آموزش و پرورش در آمد. از سال 1358 تا سال 1361 در اداره آموزش و پرورش بردسیر مشغول کار شد و هم زمان در دانشگاه اصفهان هم به تحصیل پرداخت. درسال 1358 به اخذ مدرک تحصیلی لیسانس در رشته ریاضی نایل گردید و در سال1365 از دانشگاه تربیت مدرس تهران به اخذ مدرک تحصیلی فوق لیسانس ریاضی با رتبه اول موفق شد. درسال 1369 به کسب مرک تحصیلی دکترای ریاضی از دانشگاه شهید باهنر کرمان توفیق یافت. آقای دکتر زاهدی از سال 1365 تا 1369 به عنوان مربی، از سال 1369 تا سال 1373 با سمت استادیار، از سال 1373 تا سال 1378 با عنوان دانشیار و از سال 1378 عنوان استاد دانشگاه باهنر کرمان را دارا می باشد. همچنین آقای دکتر زاهدی از سال 1362 تا کنون عضو انجمن ریاضی ایران و از سال 1370 عضو انجمن بین المللی سیستم های فازی و ازسال 1374 عضو انجمن ریاضی کشور ژاپن، از سال 1376 عضو آکادمی نیویورک می باشد. از سمت های دیگر آقای دکتر زاهدی، ریاست انجمن سیستم های فازی ایران و عضویت کمیته علمی کنفرانس های متعدد داخل و خارج کشور و عضویت هیئت تحریریه چند مجله علمی ریاضی بین المللی می باشد.

    همچین ایشان استاد راهنمای ده رساله دکتری ریاضی و 30 رساله کارشناسی ارشد ریاضی بوده است. وی در سال های 1374 و 1377 پژوهشگر نمونه دانشگاه، درسال های 1375 و 1378 به عنوان پژوهشگر نمونه استانی، درسال 1375 استاد نمونه دانشگاه های کشور و در سال 1380 و 1382 عنوان پژوهشگر نمونه از دانشکده ریاضی را از آن خود کرده است. ضمنا رساله دکترای آقای دکتر زاهدی به عنوان رساله برگزیده دکتری ریاضی کشور در اولین جشنواره ریاضی دانشگاه تهران انتخاب گردید و توسط مرکز بین المللی کمبریج به عنوان مرد علمی سال 98-1999 معرفی و بیوگرافی وی در کتاب بی المللی کمبریج درسال 1378 چاپ گردید. همچنین ایشان به عنوان برترین ریاضیدان جهان توسط انجمن ریاضی آمریکا درسال های 1998 و 2002 انتخاب و معرفی گردید.

    دکتر زاهدی بیش از 26 طرح تحقیقاتی ارائه نموده است، از جمله دو طرح ملی که در یکی از این طرح  ها نظریه جدیدی ارائه شده که هم اکنون دانشمندانی از کشورهای ژاپن، کره و چین پیرامون آن نظریه کار می کنند. دکتر زاهدی بیش از دویست مقاله در کنفرانس های علمی داخلی و خارجی ارائه داده و بیش از85 مقاله در مجلات علمی بین المللی در زمینه علوم ریاضی از ایشان چاپ شده است.

    کنفرانس ها و مجامع بین المللی که وی در آنها شرکت داشته و در آن کنفرانس ها در مورد علوم ریاضی سخنرانی و مقالاتی ارائه نموده، عبارتند از کشورهای: آلمان، اتریش، ارمنستان، اسلواک، اکراین، ایتالیا، چکلواسکی، چین، ژاپن، سوریه، کانادا، کره جنوبی، مجارستان، یونان، ترکیه، پاکستان، روسیه، هند وغیره.

    ایشاه درسال های 1361 و 1362 ریاست آموزش و پرورش شهربابک را عهده دار بود. پس از انتقال به دانشگاه شهید باهنر، به ترتیب عضویت: شورای تحصیلات تکمیلی و پژوهشی دانشکده ریاضی، معاونت پژوهشی و قائم مقامی دانشگاه مزبور را درسال های 1373 و 1376 عهده دار بود. آقای دکتر زاهدی علاوه بر تدریس در دانشگاه و انجام امور تحقیقاتی و پژوهشی در زمینه امور مربوط به رشته ریاضی، در کارهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی هم فعالیت های گسترده و چشمگیری داشته است. وی علاوه بر امور پژوهشی و دانشگاهی در بعضی از نهادهای مربوط به خدمات اجتماعی عضویت داشته است، از جمله:

     از سال 1378 تا سال 1382 در شورای شهر کرمان و در دوره دوم این شورا که از سال 1382 شروع به کار کرد، ریاست این شورا را تا هنگامی که به وزارت علوم منصوب شد؛ عهده دار بود. سمت های دیگر ایشان در این دوران: عضو هیئت منصفه مطبوعات استان کرمان، عضو شورای فرهنگ عمومی استان کرمان، عضو و رییس هیات مدیره خیریه حضرت سیدالشهدا، عضو هیات مدیره ستاد دیه استان کرمان، عضو شورای کتابخانه های عمومی استان کرمان و عضو و دبیر کمیته علمی کنگره سرداران شهید استان های کرمان و سیستان و بلوچستان در سال های 1377-1375 ش.

    آقای دکتر زاهدی از سال 1384 ش. به عنوان وزیر وزارت علوم و تحقیقات و فن آوری منصوب شدند. موفقیت بیش از پیش آقای دکتر محمد مهدی زاهدی را که خدمت بیشتر به تعمیم فرهنگ عمومی از خدای متعال مسئلت می نماییم. 

    ابوالقاسم سالاری (حیران)

    یکی دیگر از چهره های ماندگار دیار ادب پرور کرمان، ابوالقاسم سالاری متخلص به «حیران» است. وی در فروردین ماه سال 1302 ش. در کرمان متولد شد. پدرش ابوالفتح خان از اهالی خبر از توابع شهرستان بافت بود که در عنفوان جوانی به انگیزه تمایلات روشنفکرانه به کرمان مهاجرت نمود و در اداره املاک مشغول به کار شد. وی با زنی مومنه ازدواج نمود و ثمره این ازدواج ابوالقاسم سالاری بود. مرحوم ابوالفتح خان در سال 1304 به علت بیماری همسرش و ناسازگاری هوای کرمان با بیماری وی، به بخش مرکزی شهرستان بافت که در آن سال ها به بخش اقطاع فشار مشهور و محلی ییلاقی و خوش آب و هوا بود، مهاجرت نمود و به کار کشاورزی پرداخت. وی درسال 1310 به دیار باقی شتافت و بدین سان ابوالقاسم سالاری در حالی که فقط هشت سال داشت در حساس ترین فصل زندگی خویش، پدر را از دست داد وتحت سرپرستی برادرش محمود آموزگار و مادرش قرار گرفت. وی پس از تحصیل دروس متداوله در سال 1321ش. در وزارت کشور استخدام شد و در بخشداری بافت مشغول کار گردید و سپس به سیرجان منتقل و به عنوان معاون فرمانداری سیرجان منصوب و مدتی هم شهردار آن شهر بود. آن گاه با سمت فرماندار در شهرستان های بم و جیرفت در استان کرمان و در دیگر شهرها: لار، جهرم، فسا، فیروزآباد، قم و اراک انجام وظیفه نمود. ایشان پس از 36 سال خدمت، در آخرین سمت دولتی که فرمانداری قم بود، بازنشسته شد و پس از بازنشستگی در تولیت آستان حضرت معصومه (س) مشغول به کار شد. ابوالقاسم سالاری، شاعری وارسته و دارای خطی خوش می باشد. او در دوران زندگی خویش، چه در سالهایی که عهده دار خدمات دولتی بود و چه در مجالس و محافل مردی، صریح اللهجه و روحیه ای انتقاد آمیز داشت و به ویژه در سمت های متعدد دولتی که دارا بود، سعی می کرداز اعمال نفوذ و متنفذین و مقامات در امور مربوطه جلوگیری و در امر هزینه ها رعایت صرفه جویی و حتی الامکان از حیف و میل بیت المال جلوگیری شود. در انجام این منظور اگر مواردی مشاهده می نمود، کتبا یا شفاها تذکر می داد، کما اینکه همین امر موجب می شد که وی از شهری به شهری یا از استانی به استانی دیگر منتقل شود، ولی او وظیفه خویش را انجام می داد. به هر حال همان طور که ذکر شد، ابوالقاسم سالاری نویسنده ای خوش ذوق و شاعری وارسته بود. اولین اثر وی به نام «سلام» و مشتمل بر غزلیات، مثنویات، قطعات و رباعیات و دیگر منظومات می باشد که در آبان سال 1358 ش. منتشر شد. او در مقدمه دیوان خود چنین نوشته است:

    «در پایان اینکه، این گفته ها را با خط خودم نوشته ام، صرفا به لحاظ صرفه جویی در هزینه چاپ بوده است، نه نگرش خودبینانه به دست خط شخصی و لذا اولا از خوانندگان محترم به خاطر درهم بودن و عدم دقت در امر تنظیم مطالب دیوان و ثانیا از خطاطان هنرمند از لحاظ اینکه به حریم مقدس آنان قدم گذاشته ام، عذر خواهی می کنم».

    ابوالقاسم سالاری پس از بازنشستگی، دست از همه مقامات و مال دنیوی شسته و به آبادی قلعه نو خرقان از توابع شاهرود رفته و در جوار مقبره عارف مشهور شیخ ابوالحسن خرقانی اقامت گزیده و به تالیف آثار دیگر مشغول است. لازم به ذکر است در کتاب تذکره شاعران کرمان تالیف نویسنده و شاعر فرهیخته دکتر بهزادی اندوهجردی، از شاعری دیگر هم باتخلص «حیران کرمانی» سخن به میان آمده که در دوران حکومت قاجاریه می زیسته است ولی از زندگی نامه وی مطالبی دیده نشده است. برای آگاهی بیشتر خوانندگان محترم در پایان به ذکر ماجرایی در ارتباط با نحوه انجام وظیفه و چگونگی صراحت لهجه آقای ابوالقاسم سالاری که فوقا بدان اشاره شد، می پردازیم:

    در سال 1347 ش. کنفرانس فرمانداران سراسر کشور با حضور تنی چند از معاونان و مدیران کل وزارت کشور و مقامات محلی در سالن اجتماعات جمعیت شیر و خورشید سرخ استان کرمان به منظور بررسی امور عمرانی و سایر مسایل مربوطه تشکیل گردید و ده روز ادامه داشت. در پایان کنفرانس قرار شد که یکی از فرمانداران به نمایندگی شرکت کنندگان در کنفرانس از کسانی که در برگزاری هرچه بهتر این کنفرانس فعالیت نموده اند؛ تشکر کند. اتفاقا ابوالقاسم سالاری فرماندار قم برای این کار معرفی شد و با توجه به اینکه ایشان از اهالی استان کرمان بود و قبل از تصدی پست فرمانداری قم، در استانداری کرمان، پست های بخش داری و فرمانداری را به عهده داشت، انتظار می رفت به تفصیل از دست اندرکاران برگزاری کنفرانس و جمعیت شیر و خورشید سخر که محل کنفرانس مذکور بود، تجلیل و تشکر کند. ولی برخلاف انتظار، نامبرده همین که پشت تریبون قرار گرفت، پس از خوش آمدگویی به حضار و میهمانانی که از سراسر کشور به کرمان آمده بودند، اظهار داشت:

    بهتر بود هیئت مدیره جمعیت شیر و خورشید سرخ کرمان، هزینه ای را که صرف احداث سالن اجتماعات شیر و خورشید نموده اند و همچنین اعتباری را که بابت تهیه وسایل تزیین و فرش نفیس و گران بهای آن کرده اند، صرف ساختمان چند باب درمانگاه کوچک در اقصی نقاط دور افتاده این استان که اهالی آن ها احتیاج مبرم بدان ها دارند؛ می نمودند و با این عمل هم گامی در جهت اهداف جمعیت شیر و خورشید سرخ برمی داشتند و هم موجبات رضایت خداوند را فراهم می کردند......

    این نحوه بیان علاوه بر آنکه تعجب حاضران مخصوصا اولیا وزارت کشور و استاندار کرمان را برانگیخت، گروهی هم می گفتند که او با این نطق شدید مورد مواخذه قرار خواهد گرفت و...... اما بلافاصله مرحوم فروغ که ریاست جمعیت شیر وخورشید سرخ را برعهده داشت، پشت تریبون رفت و ضمن تایید صحبت های وی اضافه کرد، سالن ساخته شده و تجهیزات آن از محل درآمد های جعمیت شیر و خورشید سرخ صورت نگرفته، بلکه از محل گندم هایی اهدایی اصل 4 انجام شده که با فعالیت های جمعیت به این امر اختصاص داده شده است و این جمعیت با گندم اختصاصی، این  بنا را ساخته که آبروی شهر کرمان و مرکز استان باشد و در برگزاری چنین کنفرانس ها و مراسمی مورد استفاده قرار گیرد و به طوری که اکثر آقایان می دانند این قبیل کمک ها مانند گندم های اهدایی در اکثر نقاط کشور با اعمال نفوذ صاحبان قدرت صرف هزینه های غیر ضروری و اکثرا شخصی می شود و ما در کرمان از این کار جلوگیری نمودیم و این بنا راساختیم. در نتیجه هم صحبت های سالاری و هم بیانات فروغ مورد تایید حضار قرار گرفت و چند نفر از دیگر فرمانداران هم در تایید اظهارات آنها سخن گفتند و قرار شد که این پیشنهاد سالاری جزو مواد قطعنامه کنفرانس گنجانیده شود و به صورت بخشنامه به همه فرمانداری ها فرستاده شود که از هزینه های غیر ضروری و تشریفاتی احتراز گردد.         

    جمشید سروش سروشیان

    جمشید سروش سروشیان در هفدهم آبان ماه سال 1393 ش. برابر با سال 1283 یزدگردی در شهر کرمان پا به عرصه وجود گذاشت. وی پس از طی دوران کودکی نخست به مدرسه پسرانه زرتشتیان در کرمان رفت و مراحل بعدی آموزش را در مدرسه روزانه که میسیونرهای مسیحی تاسیس کرده بودند- نخست در کرمان و سپس به عنوان شاگرد شبانه روزی در مدرسه وابسته به انجمن مرسلین کلیسا در اصفهان- ادامه داد. جمشید سروش سروشیان سپس به کرمان برگشت و توجه خود را به اقتصاد و دست آوردهای فعالیت کشاورزی خانواده معطوف داشت و با توانمندی فعالیت اقتصادی خانوادگی را دنبال و درعین حال خود را در کاوش ژرف در مطالعات دینی و تمدن نیاکان خود مستغرق می داشت. وی به هم فکری و همکار ایرانی برجسته خود استاد ابراهیم پور داود روی آورد و با شوق وافری به گردآوری کتاب، دقت کافی برای دنبال کردن مطالعات ادامه داد. او با شاهنامه فردوسی انسی شگرف داشت. جمشید سروش سروشیان را به عنوان نویسنده ای دانشمند، بیش از همه به واسطه ی کتاب فرهنگ بهدینان می شناسند که واژه نامه ی گویش یا زبان دری زرتشتی است. آثار دیگر وی عبارتند از: سواد آموزی و دبیری در دین زرتشت، به یاد پیر مغان، روشنایی بخش، تاریخ رزتشتیان کرمان در این چند صد سال، پند نامه محمد(ص) درباره رفتار با مردم مغلوب، شاهنام هخامنشیان، پاک تن، آب گرمابه و پاکیزگی نزد زرتشتیان، کتاب چاشت، همچنین فصل هایی از یک دست نوشته هم از وی به جای مانده که در نظر است چاپ و در دسترس خوانندگان قرار گیرد. در اینجا بی مناسبت نیست که به ذکر گوشه هایی از ابعاد زندگی و مقام علمی شادروان جمشید سروش سروشیان با استفاده از شرح مفصل که نویسنده فرهیخته استاد دکتر باستانی پاریزی درباره ایشان در کتاب تحت عنوان «سروش پیر مغان» نوشته اند مبادرت شود.

    آقای دکتر باستانی پاریزی چنین نگاشته اند:

    «ارادت من نسبت به شاه جمشید سروش سروشیان یک سابقه پنجاه ساله دارد، وقتی در آخر سال 1330 ش. من به عنوان دبیر تاریخ و جغرافیا از تهران به کرمان رفتم، یکی از نخستین کسانی که به سراغ من آمد و مرا به زحمت از توی کوچه های بن بست محله خوجه خضر پیدا کرد، همین شاه جمشید سروشیان بود. وقتی آدم کنار شاه جمشید سروشیان می نشست، دو هزار و پانصد سال تاریخ در کنار او بود، او با طمانینه سخن می گفت و با حسرت از شکوه کشور ایران پیش از اسلام یاد می کرد و گاه ادبیات شاهانه فردوسی را به شهادت می گرفت. او در عین حال از تاریخ بعد از اسلام ایران غافل نبود، حوادثی را که بر جماعت زرتشتیان در طول تاریخ بعد از اسلام گذشته بود، کم و بیش یاد می کرد، از عهد صفوی، از روزگار نادر، از خراب شدن گبرمحله، از لغو جزیه، از مدارس دخترانه و پسرانه زرتشتیان، از کشاورزی، از باغ از اینکه در اثر جاری کردن آب حسین آباد در لوله های شهر، چنار های پانصد ساله کنار جوی های آن مزرعه را خشک کرد، از همه اینها سخن می گفت.

    حفظ مناسبات میان اقلیت زرتشتی کرمان که البته اقلیتی بسیار مهم و قابل اعتنا بوده است و در طول تاریخ از جهت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خصوصا در اوضاع شهر و ولایت موثر بوده اند، با جامعه بزرگ مسلمان ولایت خود، محتاج یک رشته عوامل و موجبات و پیش بینی ها و تدبیر های خاصی بوده است که همیشه از دو جانب هم از جهت جامعه و روحانیت مسلمان شهر و ولایت که در اکثریت بوده اند و هم از جهت افراد و مجامع و مراکز روحانی و عبادتی اقلیت که به هر حال درسطح شهر کرمان و در کل ولایت پراکنده بوده اند، اعمال می شده است. این مهم، نتیجه رفتار و کردار کسانی امثال شاه جمشید سروشیان بوده که با کمال شوق و علاقه، ضمن حفظ حرمت و حمیت جماعت، از گفتگو و ارتباط با سایر مجامع و محافل غیر زرتشتی غافل نمانده بودند. من نامه های متعددی دیده ام که انجمن ناصری زرتشتیان به آیت ا... میرزا محمدرضا مجتهد کرمانی نوشته و جواب گرفته است».

    آقای دکتر باستانی پاریزی در جای دیگر در مورد خصوصیات اخلاقی و صفات بارز شاه جمشید سروش سروشیان نوشته اند:

    «شاه جمشید سروش سروشیان مرد نازنینی بود. غیر ممکن بود یکی از اهل فضل و تحقیق به کرمان وارد شود و او سراغ آن محقق را نگیرد و همسرش یک شام یا ناهار با آش دلپذیر کرمانی برای او پخت نکند و شاه جمشید دو سه ساعت در باب افتخارات گذشته و سوابق درخشان جماعت با مهمان حرف نزند. تنها عیبی که سروشیان داشت، این بود که به قول مرد فاضل و خوش ذوقی مثل مرحوم حسین فروغ رییس دادگستری کرمان که 26 سال در دادگستری کرمان صاحب این مقام بود و دادگاه های کرمان را مثل دادگستری انگلستان اداره می کرد و خود از دوستان و ارادتمندان سروشیان بود، آری فروغ می گفت: شاه جمشید مرد نازنینی است، تنها عیبی که دارد این است که می خواهد ظرف پانزده دقیقه طرف خود را زرتشتی کند.

    جمشید سروش سروشیان در آخرین سفر از کرمان به تهران، در آن شهر دچار حمله قلبی شد و در دهم اسفند ماه سال 1377 در گذشت و جسد او به کرمان منتقل، و در گورستان زرتشتیان کرمان به خاک سپرده شد.    

    محمد صادق سعید (نیاز کرمانی)

    یکی از چهره های ادبی و غزل سرایان به نام و لطیف طبع دیار ادب پرور کرمان، محمد صادق سعید متخلص به «نیاز کرمانی» است. وی درسال 1318ش. در قریه العرب از توابع کرمان دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خویش به پایان رسانید، سپس عازم تهران شد و وارد خدمت ارتش گردید و دوران دانشکده افسری را طی و ضمن ادامه خدمت در ارتش، با توجه به ذوق و قریحه  شاعری و نویسندگی که در او بود، کار نویسندگی و سرودن شعر را نیز آغاز نمود و با حضور فعال و مستمر در محافل ادبی و فرهنگی و اجتماعی به زودی در زمره شاعران و نویسندگان صاحب نام این مرز و بوم گردید. او مدتی نیز سر دبیر ماهنامه ارتش بود و علاوه بر اشعاری که در مجلات و جراید به چاپ رسانید، فرهم نمودن گزیده ای از داستان های شاهنامه فردوسی، گردآوری و چاپ مقاله های برخی از صاحب نظران درباره حافظ در جزوه هایی به نام «حافظ شناسی» و انتشار آنها، از جمله فعالیت های ادبی و فرهنگی وی بود. تهیه مقاله مفصلی تحت عنوان «فرهنگ سخنوران کرمانی» یا نام آوران شعر کرمان که ضمن آن به ذکر نام و بررسی دوران زندگی متجاوز از چهارصد تن از شعرا، نویسندگان، نخبگان بلند آوازه ی کرمانی که در گذشته ای نه چندان دور در کرمان و دیگر نقاط مملکت و یا در کشورهای خارجی از جمله هندوستان می زیسته و دارای مقام و منزلتی بوده اند و قرائت آن در یکی از سمینارهای مرکز کرمان شناسی و اقدام برای چاپ آن توسط مرکز مذکور، از دیگر فعالیت های ادبی و فرهنگی نامبرده بوده است. بالاخره از دیگر آثار «نیاز کرمانی» مجموعه ای است با عنوان «کوچه های خلوت شب» که چاپ و منتشر شده است و استاد بزرگوار دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی مقدمه ای بر مجموعه مذکور نگاشته اند و متن این مقدمه در یکی از آثار استاد دکتر باستای تحت عنوان «زیر این هفت آسمان» نیز چاپ شده است. استاد طی این مقدمه با قلمی شیوا ضمن بازگو کردن گوشه هایی از ماجرای زندگانی محمد صادق سعید و تاثیر محیط زیست بر روحیه شاعر مذکور و دیگر شاعران و نویسندگانی از این قبیل در سرودن شعر و خلق آثار نظم و نثر به تفصیل مطالب ارزنده ای به رشته تحریر در آورده است. برای بیان چگونگی مهارت نیز کرمانی در سرودن شعر و خلق اثار نظم و نثر توسط ایشان به نقل قسمت هایی از مقدمه ای که استاد فرهیخته دکتر باستانی پاریزی بر مجموعه شعر «کوچه های خلوت شب» نوشته اند و قبلا بدان اشاره شد، بسنده می کنم به امید آنکه در آینده نیز همه روزه شاهد و ناظر ورود شاعران و نویسندگانی تازه همچون «نیاز کرمانی» در عرصه فرهنگ و ادب این مرز و بوم باشیم.

    «اما این را هم باید گفت که همیشه آرزوی من بوده، روزی بتوانم غزلی از همشهریان خود در حضور جمع بخوانم که لااقل بتوان با آثار شاعران معاصر پهلو بزند و حصول این مقصود جز به کمک چند غزل کوتاه همایونی کرمانی یا اطهری کرمانی شاعران معاصر و یکی دو تن کمتر به دایره وصول پیوست، اما از چند سال قبل که با آثار دلپذیر و واقعا زیبای همشهری جوان و نجیب و خلیق خودمان محمد صادق سعید کرمانی متخلص به «نیاز کرمانی» برخورده ام، احساس کردم که این نیاز درونی من برآورده شده است. نیاز اهل قریه العرب از دهات نزدیک مشیز و نگار کرمان و در واقع همشهری، یا همسایه دیوار به دیوار شاعر و نویسنده شهید میرزا آقا خان بردسیری است. لطافت غزل های نیاز کرمانی از زمزمه جویبارهای کوهستان های آن حدود سیرآب شده است و به همین دلیل، خشونت نام آبادیی را که محل تولد اوست، مثل نسترن های وحشی «کریک» همان کوهستان نگار که تخته سنگ ها و کمرهای تیره را در سایه لطافت خود می پوشانند، از خاطره ها خواهد زدود. تعبیرات لطیف و کم نظیری که درشعر نیاز می توان دید، گویی عطر زیره های جبال بارز و شادابی بابونه های اطراف ساردوییه و ده بکری را دارد.

    تراش نور بود یا شکفته یاس تنت             لطیف تر ز لطافت ز باغ پیرهنت

    زروزن نگهم می کشد تمنا، سر                به بوی دیدن گلبرگ نازک بدنت

    من گمان می کنم، پس از هفتصد سال، حالا یک کرمانی وقتی که غزل سعدی «رها نمی کند ایام در کنار منش» را می خواند، می تواند با سربلندی غزل نیاز را هم دنبال آن زمزمه کند.

    «تراش نور بود یا شکفته یاس تنت»

    شک نیست شب های تابناک آسمان کویر و دشت های بی انتهای کرمان- که بعضی شب ها اگر آدمی از پنجره دست بیرون کند می توند مشتی ستاره را به چنگ آورد! در تلطیف ذوق و روح سعید نیاز کرمانی تاثیر و نفوذ بی حد داشته اند تاثیری که ماه را در شب از آسمان به زمین آرد.

    قدم نهاده مگر ماه بر زمین امشب      که روشن است مرا بزم این چنین امشب

    گل ستاره ز دامان آسمان ریزد          به مقدم تو مه مهر آفرین امشب

    « این تنها صفا و طراوت دهات خاموش و آرام اطراف کرمان است که می تواند تا این حد تصورات لطیف و ظریف بر خامه نیاز جاری کند».

    همچنین استاد دکتر باستانی پاریزی می نویسد:« نیاز کرمانی و شاعران دیگری چون نیاز که در سبک گذشته شعر می گویند، از کسانی هستند که مهر تثبیت را برای قرن ها و سال ها بر غزل سرایی فارسی زده اند و ثابت کرده اند که غزل فارسی مثل جویبار زاینده رود قرن ها و سال های دیگر هم در این خاکدان جاری و ساری خواهد بود و حتی تکرار مضمون ها و بیان آن به طرزی بهتر نیز همچنان ادامه خواهد یافت. من اطمینان دارم که نیاز صفحه ای –هر چند کوتاه برای خود در تاریخ ادبیات فارسی گشوده است، به همین دلیل امیدوارم که او خارج از دایره تقلید، خلاقیت و سازندگی طبع خود را همچنان حفظ کند، و روزی پیش آید که ببینم، مجامع ادبی شیراز و تبریز و خراسان و اصفهان و سایر شهرهای ایران نیز شعر او را بخوانند و آفرین گویند. شور جوانی و تندرستی و طبع زاینده لطیف نیاز موید این است که این آرزو لااقل بعد از قرن ها انتظار برای یک کرمانی عیب نیست».

    مرا هزار امید است و هر هزار تویی           شروع شادی و پایان انتظار تویی

    مهندس پرویز شهریاری

    مهندس پرویز شهریاری، ریاضی دان و مورخ و مترجم معروف، یکی از چهره های فرهنگی برجسته دیار کریمان است. وی در آذرماه سال 1305 ش. در محله ی دولت خانه کرمان، در یک خانواده کشاورز و کم درآمد دیده به جهان گشود. در سال 1317ش. در حالی که بیش از دوازده سال از سن وی نمی گذشت، پدرش دار فانی را بدرود گفت و مادرش گلستان شهریاری سر پرستی وی و سایر افراد خانواده را به عهده گرفت و از آنجا که از وضع مالی مناسبی برخوردار نبود، برای تامین هزینه های زندگی و ادامه تحصیل فرزندان خود فعالیت بی دریغی را آغاز نمود. وی علاوه بر کارهای کارگی متفرقه ای که انجام می داد، در یک کارخانه نخ ریسی نیز مشغول کار شد و با دریافت دستمزد، قسمتی از هزینه های خانواده را تامین می نمود. پرویز شهریاری و برادرش هم ضمن تحصیل، در ایام تعطیلات تابستان به کارهای کارگری دیگری به همین منظور مشغول می شدند. مهندس پرویز شهریاری تحصیلات ابتدایی را در دبستان کاویانی و دوره متوسطه را در دبیرستان ایرانشهر و در دانشسرای مقدماتی پسران کرمان به پایان رسانید و در سال 1323ش. فارغ التحصیل گردید و چون شاگرد ممتاز شد، با هزینه دولت برای ادامه تحصیل راهی تهران گردید. وی به منظور دریافت مدرک دیپلم کامل متوسطه، در رشته ادبیات در دانشکده ادبیات تهران به ادامه تحصیل پرداخت و مدرک دیپلم کامل گرفت. ایشان درسال 1324ش. در دانشکده علوم تهران و در رشته ی ریاضی مشغول تحصیل شد و ضمنا در ساعات فراغت در بعضی از مدارس و دانشکده های تهران به امر تدریس پرداخت. وی همچنین زبان های روسی و فرانسه را فرا گرفت و در سال 1332 ش. به اخذ مدرک لیسانس در رشته ریاضی از دانشکده علوم و مدرک لیسانس در رشته ادبیات از دانشسرای عالی نایل گردید.

    پس از تحصیل در وزارت آموزش و پرورش استخدام شد و برای تدریس در دبیرستان های شیراز رهسپار آن شهر گردید. پس از مدتی به تهران مراجعت نمود و درسال های 1342 و 1343 در دانشکده فنی دانشگاه تهران و دانشسرای عالی شبانه روزی به امر تدریس پرداخت. وی از سال 1347 تا سال 1354 سرپرستی دفتر ترویج علوم وزارت آموزش عالی را عهده دار بود و در ضمن تدریس در مدارس و موسسات آموزش عالی، به منظور گسترش و تعمیم فرهنگ، اقدام به تاسیس موسسات آموزشی چندی در تهران و بعضی از دیگر نقاط کشور نمود، از جمله تاسیس دبیرستان پسرانه خوارزمی و دبیرستان دخترانه مرجان در تهران و مدرسه عالی علمی در اراک.

    ایشان علاوه بر کتاب هایی که در زمینه ریاضیات برای تدریس در دبیرستان ها و مراکز آموزش عالی تدوین نموده، آثاری از زبان های فرانسه و روسی به فارسی ترجمه کرده است، از جمله: ترجمه کتاب تاریخ حساب رنه تاتون، جنبش مزدکیان، فرهنگ اصطلاحات علمی و فنی، فلسفه، اخلاق و ریاضیات، حقیقت هایی درباره افغانستان، اخلاق و انسان، آموزش ریاضی، سرگذشت حرکت نظریه نسبیت در مسئله اندیشه های ریاضی امیر کبیر و غیاث الدین جمشید کاشانی از ریاضی دانان نامی ایران و آثار ارزشمند دیگری که مجموع آنها به متجاوز از دویست اثر اعم از تالیف و ترجمه می باشد. او با چند نشریه معتبر نیز در دوران زندگی فعالیت داشته، از جمله مجله های علمی و فنی، آشتی با ریاضیات، چیستان و حدود هزار مقاله در زمینه های مختلف خصوصا ریاضیات به رشته تحریر در آورده است. استاد مهندس پرویز شهریاری آثاری هم در دست تالیف و ترجنه دارد، از جمله کتاب « در جستجوی هماهنگی درباره اختر شناسی»، تالیف گاهشمار ریاضیات و تلاش برای تنظیم فرهنگ ریاضی که شامل تاریخ فلسفه کاربرد ریاضیات هم هست.

    به پاس خدمات علمی و فرهنگی استاد مهندس پرویز شهریاری، انجمن مفاخر فرهنگی ایران طی مراسمی در یک مرداد ماه سال 1381ش. از وی تجلیل به عمل آورد. در سال 1383ش. نیز جلسه ای به همین منظور در دانشگاه شهید باهنر کرمان تشکیل گردید و از استاد پرویز شهریاری تجلیل شد. ضمنا در سال 1384 در همایش ملی که در آن از بیش از سی تن از شخصیت علمی و هنری سراسر کشور با عنوان چهره های ماندگار در سالن همایش صدا و سیما برگزار گردید، از استاد پرویز شهریاری هم تجلیل به عمل آمد.

    همچنین روز جمعه 11 آذر ماه سال 1384 در جلسه ای که از سوی انجمن زرتشتیان کرمان با حضور گروهی از اهالی و نویسندگان و اساتید دانشگاه در محل باغچه بوداق آباد تشکیل شد، ضمن سخنرانی هایی که درباره مقام علمی استاد پرویز شهریاری کرمانی، ریاضیدان و مترجم و نویسنده نامدار و زبر دست ایران شد، از طرف بخش ریاضی دانشگاه شهید باهنر، لوح یادبودی به استاد پرویز شهریاری اهدا و متن لوح توسط پروفسور رجبعلی پور استاد دانشگاه قرائت گردید.

    از جمله سخنرانی های جالب توجه این جلسه سخنان مرحوم حضرت آقای حقیقی بود که از خاطرات دوران تحصیل و نیز تدریس در دبیرستان ایرانشهر سخن گفتند که از جمله شاگردان آقای حقیقی، استاد پرویز شهریاری بودند. آقای حقیقی از مرحوم میرزا برزو مدیر خوشنام دبیرستان و نیز از شاگردشان آقای پرویز شهریار به نیکی یاد کردند.

    استاد پرویز شهریاری که از خویشان خانواده حجتی کرمانی است یک بار به آقای محمد جواد حجتی گفته بودندمن هر چه دارم از آقای حقیقی و آقای لبیبی دارم.

    از طرف انجمن زرتشتیان کرمان هم لوح تقدیر و تابلوی زیبایی که فرهنگ و هنر باستان در آن موج می زد، به استاد شهریاری اهدا و بدین وسیله از وی تجلیل به عمل آمد. در سال 1378 ش. کتابی با عنوان «نگاهی به تاریخ ریاضیات در ایران» توسط آقای مهندس پرویز شهریاری تالیف و انتشار یافته است. موفقیت استاد مهندس پرویز شهریاری را در امر تالیف و نشر آثاری بیشتر به منظور گسترش و تعمیم فرهنگ و تنویر افشار عمومی آرزو می کنیم.  

    توارن شهریاری «بهرامی»

    یکی از زنان شاعره و خوش ذوق و برجسته دیار ادب پرور کرمان، خانم توران شهریاری «بهرامی» است. وی درسال 1310 شش. در یک خانواده زرتشتی کرمانی، واقع در محله خواجه خضر(ع) پا به عرصه وجود گذاشت. پدرش شهریار میرزا بهرام از بازرگانان معتبر کرمان بود که در سرای چهار سوق به حرفه تجار ت اشتغال داشت و پدر بزرگ وی نیز شادروان میرزا بهرام از جمله ثروتمندان نیکوکار کرمانی بود که در دوران حیات خویش در امر دستگیری و کمک به مستمندان و بینوایان اعم از مسلمان و زرتشتی دریغ نمی نمود. وی کمک های نقدی و جنسی مستمری به صورت پنهانی به خانواده های واقعا مستند ولی آبرومند مسلمان و زرتشتی می نمود. به هر حال خانم توران شهریاری در چنین خانواده نیکوکاری پرورش یافت و تحصیلات ابتدایی را در دبستان شهریاری و متوسطه را در دبیرستان دخترانه کرمان به پایان رسانید و سپس برای ادامه تحصیل راهی تهران شد و در سال 1334 ش. در رشته حقوق قضایی از دانشگاه تهران موفق به اخذ مدرک لیسانس شد.

    در سال 1342ش. نیز از کانون وکلای دادگستری پروانه وکالت گرفت و هم زمان به تحصیلات خویش نیز ادامه داد و در سال 1347 از دانشگاه ملی به اخذ مدرک فوق لیسانس نایل آمد. خانم تورن شهریاری علاوه بر نویسندگی و سرودن شعر، از سال 1332 ش. در کارهای اجتماعی، فرهنگی و ادبی حضوری فعال و گسترده داشته و دارد. وی در طی این مدت چند دوره عضویت در انجمن زرتشتیان تهران و عضویت در هیئت مدیره سازمان زنان زرتشتی را بر عهده داشته است و ضمنا از سوی مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری به عنوان یکی از شصت زن نام آور ایران برگزیده شده و به دریافت لوح نایل آمده است. خانم توران شهریاری با مسافرت های متعددی که به خارج از کشور داشته و شرکت در کنفرانس ها و مجامع علمی، اجتماعی و ادبی، با ایراد متجاوز از پانصد سخنرانی و قرائت اشعار، گام های بلندی برای شناساندن فرهنگ غنی ایرن برداشته است. در ایتالیا کتابی به عنوان شاعران برگزیده جهان با زبان های هر کشور و زبان ایتالیایی منتشر شده که ضمن آن، نام چهار شاعر برگزیده معاصر ایرانی، اشعار ملک الشعرای بهار، پروین اعتصامی، فریدون مشیری و توران شهریاری در کنار شاعران برگزیده جهان چاپ شده است. اولین اثر این بانو با عنوان «گوهر» که درسال 1345ش. جاپ و منتشر شد و تجدید چاپ آن نیز در آمریکا صورت گرفت. اثر دیگر خانم شهریاری کتاب اشعار «نگار زن» است که در سال 1352 از سوی سازمان بین المللی زنان چاپ ومنتشر شد. در این کتاب تصویر چهل و هشت زن ایرانی در ادوار مختلف تاریخ پنج هزار ساله ایران انتخاب شده است و چهل و هشت رباعی برای این تصاویر سروده شده است. سومین اثر خانم شهریاری با عنوان «دیوان توران» است که درسال 1379 ش. چاپ و منتشر گردیده و مندرجات این کتاب که متجاوز از پانصد صفحه، شامل: قصاید، قطعات، مثنوی های غزلیات، دوبیتی های پیوسته، رباعیات، آفرین باد و سوگ چگامه ها ست.

    اشعار توران شهریاری بیشتر دارای مضامین فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی است که به طور ساده و تا حد امکان به فارسی سروده شده است. بعضی از اشعار او درباره ایران و فرهنگ دیرینه این سرزمین است و به قول دکتر باستانی پاریزی: «شعر خانم توران شهریاری در عین استحکام و کمال، بسیار روان و درخور فهم همه طبقات سروده شده و علاوه بر جنبه های ادبی حاوی مسایل روز و سرگذشت های اجتماعی نیز هست. مثنوی های کوتاه و داستان هی کوچک ذکر شده در دیوان او حاوی نکاتی آموزشی است که ضمنا تاثیر ادبیات گذشته ایران را نشا می دهد و کتاب توران شهریاری در مقام تشبیه به یک سینی« لُرک» می ماند که هر کس چه مطابق ذوق خود بخواهد در آن می یابد. سرانجام اینکه خانم توران شهریاری یکی از شعرای سخن سنج و آگاه و توانای معاصر است که سبک خود را دارد و اشعارش پیام دارد و موزون است و بر دل می نشیند».( مقدمه باستانی پاریزی بر دیوان توران، «سروده خانم توران شهریاری») موفقیت بیش از پیش این شاعره فرهیخته را خواستاریم.      

    دکتر طاهره صفارزاده

    دکتر طاهره صفارزاده یکی از چهره های ماندگار و شاخص و درخشان شعر و ادب دیار کریمان است. شاعری که تعهد مفهوم گرایی، اندیشه محوری و دین باوری از مولفه های اصلی اوست.

    وی در سال 1315 ش. در شهرستان سیرجان متولدی شد. دو ساله بود که والدینش را از دست داد. جد وی میرزا علیرضای بزرگ است که در عین تعیین و ثروتمندی، زندگی بسیار ساده ای داشته و اهل سلوک و عرفان بود و هر روزه عده زیادی بر سفره اواطعام می شده اند. جد دیگر وی حاج اسماعیل تاجر گلابتون، مکتب قرآن داشته و از او کراماتی نقل شده است. به هر حال طاهره صفارزاده پس از فوت والدینش، تحت سرپرستی شوهر خواهرش قرار گرفت و پس از طی مراحل تحصیلات ابتدایی و متوسطه برای ادامه تحصیل عازم تهران شد و در رشته زبان انگلیسی به دریافت مدرک تحصیلی لیسانس از دانشگاه تهران نایل آمد. آن گاه در شرکت نفت مشغول به کار گردید و سپس به انگلستان عزیمت کرد و به اخذ درجه فوق لیسانس و اخذ مدرک دکترا موفق شد. وی در امتحانات دانشگاه «آیووا» ایالات متحده آمریکا شرکت کرد و پس از قبولی در دانشگاه مزبور از کار در شرکت نفت استعفا و برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد تا در رشته نقد تئوری و عملی در ادبیات جهان تحصیل و پس از ان به تدریس بپردازد.

    دکتر طاهره صفارزاده خود در این باره چنین می گوید:

    « به پیشنهاد شاعران و نویسندگان دانشکده ادبیات دانشگاه «آیووا» سه سال قبل از آنکه من دانشجوی آنجا شوم، تدریس کاربردی ترجمه به تصویب برنامه ریزان آموزشی رسیده بود، تاسیس مدرسه ترجمه در ایران هم در سال 96 بر اساس همین تحول بود. در بازگشت به ایران به نقل قول مسئولان وزارت علوم سابق من اولین استاد تدریس کاربردی ترجمه به حساب آمدم. سال ها در دانشگاه شهید بهشتی و دیگر دانشگاه های ایران تدریش کاربردی ضمن نقد علمی ترجمه بر روی تکالیف دانشجویانی که در منزل انجام داده بودند، در کلاس آموزش دادم و کارشناسانی برای این هنر پرورش یافتند. زمانی که مسئولیت کتاب های زبان تخصصی برای رشته های مختلف دانشگاه ها به من واگذار شد، پیشنهاد با تئوری ترجمه تخصصی را با گذاشتن تمرین معادل یابی در کتاب های درسی مطرح کردم و تحقق بخشیدم و بالاخره خودم هم به لطف خداوند بر اساس همین نظریه به تالیف کتاب « ترجمه مفاهیم بنیادی قرآن» مجید توفیق

    یافتم.» صفارزاده شاعری را همچون اقبال لاهوری مسند انسان سازی و اصلاح گری می داند و به شاعر به عنوان یک مصلح اجتماعی نگاه می کند، از همین رو در اکثر شعرهای او توجه به آموزه های اخلاقی، دینی مشهود است. صفارزاده در تعریف شعر چنین می گوید:

    «تعریف من از شعر همان است که در «طنین در دلتا» گفته ام، طنین حرکتی است که حرف من در ذهن خواننده می آغازد، شعر من شعر اندیشه است، وقتی که فکری را عنوان می کنم باید تاثیر اندیشگی بر خواننده بگذارد بنابر این من با شعر عاطفی احساسی حتی بعد از «رهگذر مهتاب» تقریبا کم رابطه هستم. اعتقادم این است که عاطفه و احساس یک بخش جزیی از شعر هستند، شاعر باید مسئولانه اندیشه کند. شاعری که تعهد مفهوم گرایی، اندیشه محوری و دین باوری از مولفه های اصلی شعر اوست. وی علاوه بر شاعری، در نویسندگی، تحقیق، تدریس و ترجمه نیز دستی توانا دارد؛ چنان که قرآن کریم را به سه زبان زنده دنیا ترجمه کرده است. دیگر آن که صفارزاده به عنوان پایه گذار «نقد عملی ترجمه» و مولف نظریه «ترجمه تخصصی» در ایران شناخته شده است. نام صفارزاده به عنوان یکی از آغاز کنندگان «شعر نیمایی دینی» و همچنین یکی از بنیان گذاران حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی در تاریخ ادبیات اسلامی ایران به ثبت رسیده است. برخورداری از دانش و بینش ادبی، آشنایی با پیشینه ی هزار ساله ادبیات پارسی، تنفس در هوای ادبیات معاصر، تسلط کامل به زبان انگلیسی و آشنایی با ادبیات جهان، باعث شده که نام صفارزاده همواره از دهه چهل تاکنون در ذهن و زبان جامعه ادبی جاری و ساری باشد و حتی توجه محافل و مجامع ادبی و علمی جهان را به سوی او معطوف گرداند. شاهد این ادعا، انتخاب وی در سال 1385 ش. از سوی سازمان نویسندگان آسیا و آفریقا به عنوان برجسته ترین زن مسلمان نخبه جهان است که این امر افتخاری بزرگ برای ایران و جهان اسلام به شمار می رود.

    و این هم تعدادی از آثار دکتر طاهره صفارزاده:

    مجموعه اشعاری با عناوین: «چرخ سرخ» به انگلیسی، «رهگذر مهتاب» و «طنین در دلتا» که به چاپ رسیده است و ده ها مقاله در زمینه های مختلف ادبی و عرفانی و مذهبی که در جراید ایران و کشورهای خارجی به چاپ رسیده و یا در کنفرانس هایی که به مناسبت های مختلف در ایران و دیگر کشور های خارجی تشکیل شده و ایشان شرکت داشته است، قرائت گردیده است. بزرگترین اثر دکتر صفارزاده، ترجمه فارسی و انگلیسی قرآن کریم می باشد که باعث کسب افتخار جهانی او شده است به نحوی که این بانوی کرمانی ما به عنوان شخصیت برتر سال 2006م. در جهان معرفی شده است.

    سرانجام دکتر طاهره صفارزاده در تاریخ چهارشنبه اول آبان ماه سال 1387ش. بدرود حیات گفت و جنازه او با تشریفات خاصی که از سوی مقامات علمی و فرهنگی مملکت به عمل آمد، به خاک سپرده شد. روحش شاد و نامش ماندگار    

    حاج اکبر صنعتی

    شخصیتی که به عنوان یکی از چهره های ماندگار دیار کریمان، پیرامون زندگی نامه او بحث می شود، چهره ای ادبی و علمی نیست و از ثروت زیادی هم برخوردار نبوده است، بلکه شخصیت نیکوکار و با فضیلتی است که در دوران حیات خویش با نیروی ایمان و خصلت نیکویی که در سرشت او نهفته بود، منشاء خدمات ارزنده ای در زمینه های اجتماعی و فرهنگی بوده است. علاقه مندی و اراده او در این راه، بهترین الگو و سرمشقی می باشد به ویژه برای آن دسته از افرادی که از توان مالی قابل ذکری برخوردار هستند و می توانند در دوران زندگی ناپایدار خویش برای خدمت به اجتماع و رفع آلام و گرفتاری های همنوعان خویش گام های اساسی و موثری بردارند، تا ضمن کسب رضایت خداوند، نام خویش را جاودانه سازند. این شخص حاج اکبر صنعتی، موسس پرورشگاه صنعتی است که حدود یک صد سال قبل با تاسیس اولین پرورشگاه در کرمان، توانست ده ها نویسنده، استاد دانشگاه، اقتصاددان، پزشک، بازرگان، مجسمه ساز و هنرمند را تربیت و تحویل جامعه دهد. زنده یاد حاج اکبر صنعتی در سال 1278ش. در کرمان متولد شد. وی از جمله مردان نیکوکار و آزادی خواه کرمان است که در کاروان سرای هندوها تجارت شال و کرک داشت و همراه با تجارت، اشخاصی را هم که مبتلا به چشم درد و زخم های صورت و سر بودند، مداو می کرد. وی به منظور تجارت مسافرت هایی به چند کشور خارجی نموده بود. او با خصلت نیکوکاری که در نهادش سرشته بود، در آغاز زمستان ها لباس هایی از کرباس تهیه می کرده و به اطفال و یتیم و اشخاص فقیر می داد، به عده ای هم کمک مالی می رساند. در آن سال ها جنگ بین الملل اول طبقه فقیر و آسیب پذیر را تحت فشار قرار داده بود، در چنان اوضاع و احوالی حاج اکبر صنعتی در صدد برآمد که بچه های یتیم را در یک نقطه متمرکز کند و از آنان به طور شبانه روزی مراقبت نماید. البته انجام این کار بدون کمک دیگران میسر نبود و همیشه فکر حاج اکبر را به این امر معطوف می ساخت تا این که در دوران حکومت نصرت السلطنه سال 1334 ق. وی به منظور کمک به مردم فقیر و بیچاره از معاریف و اعیان شهر دعوتی به عمل آورد. در آن مجلس معاونش احتشام الدوله برای رفع این مشکل عمومی از حاضران طلب کمک کرد. آخرین فکری که در این جلسه به نظر آنان رسید، این بود که لااقل بچه های یتیمی را که بی سرپرست و سرگردان شده بودند، جمع آوری و در محلی به نام «دارالایتام» آنان را سرپرستی کنند. در جلسه مذکور از حاج اکبر صنعتی خواستند که با توجه به سوابقی که در این مورد دارد، سرپرستی اطفال یتیم را افتخاری قبول کند؛ سپس هر کسی به فراخور شان و مقامی که داشت، مبلغی را تعهد پرداخت نمود که به طور ماهانه به دارالایتام بپردازد و محلی هم برای نگهداری آنان در نظر گرفته شد. از طرفی آقا میرزا عبدالحسین امام جمعه وقت هم به صنعتی کمک کرد و زمین مخروبه ای که حوض خانه و مکتب خانه مسجد آقا غلام علی واقع در گوشه میدان ارگ بود، در اختیار حاج اکبر گذاشت. حاج اکبر ساختمان مذکور را آماده کرد و به این امر اختصاص داد و در اصل اولین پرورشگاه در کرمان تاسیس شد. آن گاه اعلان نمود که از اطفال یتیم وبی سرپرست مجانی نگهداری می شود، به اندک مدتی عده ای مراجعه و این قبیل افراد را به محل مذکور که دارالایتام خوانده می شد، آورند و به دستور حاج اکبر لباس های متحدالشکل به آنها پوشاندند و آموزگارانی برای تعلیم آنها استخدام کرد. در سال 1336ق. حشمت الدوله و الاتبار به عنوان حاکم کرمان انتخاب شد. با این تغییر حاکم، کسانی هم که تعهد پرداخت مبلغی به عنوان کمک به دارالایتام نموده بودند، از پرداخت آن خودداری کردند. مشکل بی پولی و مسئولیت نگهداری یک عده طفل که گذشته از تهیه خورد وخوراک، مخارج دیگری هم داشتند، طاقت فرسا بود و حاکم جدید هم برای این منظور کمکی نکرد، بالاخره حاج اکبر ناچار شد دستگاه های کوچکی را که بافتن پارچه شبیه پوست با آنها میسر بود، تهیه کند و نحوه بافتن پارچه را به بچه ها بیاموزد. اطفال پرورشگاه با بافتن این قبیل پارچه ها به اندازه یک کلاه تهیه می کردند و حاج اکبر صنعتی کلاه های تولید شده را به افراد پلیس جنوب که در آن موقع در کرمان مستقر بودند، فروخته و از این راه مخارج پرورشگاه را تامین می کرد. از آنجا که با افزایش تعداد این اطفال، جای وسیع تری لازم بود، این امر حاج اکبر را وا داشت تا در محل خندقی که قبلا با فروش خانه ی خود آن را خریده و تسطیح کرده بود، کار ساختمان بنایی را برای اسکان اطفال پرورشگاه شروع کند، ولی ماموران نظمیه «شهربانی» به عنوان اینکه این محل برای ساختمان زندان مناسب تر است، از کار او جلوگیری کردند، بالاخره مسئله با استاندار وقت در میان گذاشته شد ولی او هم نظر مقامات نظمیه را تایید کرد و گفت: ساختمان زندان مناسب تر است!! حاج اکبر صنعتی در جواب استاندار گفت: من می خواهم کاری کنم که زندان لازم نداشته باشیم، زیرا بیشتر این کسانی که سر و کارشان به زندان می افتد، همان بچه های یتیم و بی پدر و مادری هستند که مربی ندارند، بر عکس اگر از آنها جلوگیری کرده، تربیت شان کنیم از وجود آنان مملکت استفاده مطلوب می برد. ولی حاکم باز هم همان حرف اولیه را تکرار کدر و ترتیب اثری به حرف وی نداد. سرانجام پسر او عبدالحسین صنعتی زاده که رفتار حاکم را با پدر پیرش می بیند، سخت نگران شده برای شکایت عازم تهران می شود و پس از شش ماه توقف در تهران بالاخره حکم عزل حاکم کرمان را می گیرد و در ضمن زمین مورد نیاز به منظور ساختن پرورشگاه از طرف دولت به اختیار صنعتی گذاشته می شود. عبدالحسین صنعتی در این مورد چنین می نویسد: «در پایان شش ماه یک روز صبح زود برای آنکه کسب اطلاعی کنم و ببینم کار به کجا رسیده، به کابین هیئت وزرا رفتم. از درب ورودی آنجا داخل شدم، قراولان را دیدم که غفلتا به حال خبردار ایستاده اند و چون به عقب سر خود نگاه کردم، متوجه شدم نصیرالدوله پدر وزیر معارف می آید، همین که جلوی من رسید دستم را گرفته با خنده و خوشحالی گفت: آن قدر دنبال کار حاکم کرمان را گرفتی و این وآن را برانگیختی تا او را معزول کردی! حالا بیا و تصویب نامه واگذاری زمین را که به دارالایتام واگذار شده بگیر و سر خانه و نزد پدر ومادرت برو. من در این ساعت احساس کردم که تمام خستگی و سختی هایی را که در طول این مدت متحمل شده بودم، از تنم برده شد و زمین و آسمان به رویم می خندید، سپس تصویب نامه را گرفته، عازم کرمان شدم. در مراجعت، حدود نائین حاکم را دیدم که در درشکه نشسته و با حالتی نگران عازم تهران است.» نامبرده در پایان می نویسد: «افسوس آن حاکم غافل و آنان که تا آن حد چوب لای چرخ کارهای خیر می گذارند، ای کاش دفعه دیگری به کرمان می آمدند و یا آن قدر عمرشان وفا می کرد تا لااقل ببینند و بشنوند که آن اراضی بایری را که آن ها می خواستند زندان بسازند، فعلا به چه صورت درآمده و آن اطفال معصومی که بی پشت و پناه بودند، چگونه در آن موسسه تربیت و نگهداری می شوند به جای آنکه جایشان در زندانی که آنها می خواستند برایشان بنا نمایند؛ باشد، تحصیلاتشان به این حد رسیده که در اونیورسته های فرانسه و بلژیک تحصیلاتشان را ادامه می دهند.» به هر حال حاج اکبر صنعتی در زمین واگذاری دولت واقع در خیابان تهران (شریعتی)، ساختمان جدید پرورشگاه با کمک خیرخواهان آغاز کرده و به اتمام رساند و اطفال پرورشگاه را در سال  1315ش. به محل جدید انتقال داد و ضمنا دو باب مستغلات را که عبارت محل سابق بنگاه های مسافربری گیتی نورد و اتوبنز «واقع در میدان ارگ» بودند، وقف پرورشگاه نمود. حاج اکبر صنعتی در تاریخ 1318ش. درگذشت و اداره امور پرورشگاه زیر نظر هیئت مدیره ای مرکب از استاندار و چند نفر از روسای ادارات دولتی و معتمدین محلی قرار گرفت و مرحوم احمد اوحدی که از فرهنگیان خوش سابقه و از افراد طرف اعتماد جامعه و علاقه مند به انجام خدمات اجتماعی بود، به سمت مدیر پرورشگاه تعیین شد که تا پایان عمر این سمت را عهده دار بود. وی با علاقه مندی این موسسه را اداره می کرد ودر دوران تصدی خود این افراد مفیدی را در موسسه مذکور تربیت کرد و تحویل جامعه داد. در سال 1323ش. نیز سرهنگ خشایار رییس ستاد وقت لشکر که کرمانی هم نبود ولی عضویتی در هیئت مدیره پرورشگاه داشت، مستغلاتی را در مسیر خیابان کاظمی و طالقانی (جلوی بنگاه های مسافربری گیتی نورد و اتوبنز) ساخت که اکنون درآمد آنها که رقم قابل توجهی است، صرف هزینه نگهداری اطفال پرورشگاه مذکو می شود. زنده یاد حسین پرنده غیبی هم طی عملی درخور ذکر، مستغلاتی را که در میدان ارگ واقع است، وقف بر این پرورشگاه نموده است. قبلا تعداد اطفالی که در این پرورشگاه نگهداری می شدند، بین 160 تا 200 نفر بودند و از نظر تحصیلی در شش کلاس ابتدایی که در موسسه مذکور دایر بود، مشغول تحصیل بودند. درسال 1326ش. نیز یک کلاس اول در سطح متوسطه به آنان اضافه شد و فنون نقاشی، نجاری، کفاشی، آهنگری وکارهای دستی دیگر در ساعات فراغت به دانش آموزان علاقه مند آموخته می شد. گفتنی است بیشتر کودکانی که در این موسسه نگهداری و تربیت شده اند، مراحل تحصیلات عالی را در داخل و خارج مملکت طی نموده اند، اکنون مهندس، دکتر اقتصاد، دندان پزشک، استاد دانشگاه، استاد مجسمه سازی، نقاش، بازرگان وغیره شده اندو هر کدام برای این جامعه عضوی مفید می باشند که از جمله می توان به هنرمند برجسته شادروان استاد علی اکبر صنعتی نقاش و مجسمه ساز مشهور اشاره نمود که مجسمه های ساخته شده دستان هنرمند او در موزه اول خیابان فردوسی (تهران) و در موزه صنعتی کرمان موجود است و همه روزه مورد بازدید خیل علاقه مندان قرار می گیرد. چندی قبل دکتر حبیبی معاون اول ریاست جمهوری وقت با اختصاص مبلغی معادل پانصد میلیون ریال تعدادی از مجسمه های مزبور را از استاد صنعتی خریداری کرده و به موزه صنعتی کرمان اهدا نمود. همچنین زنده یاد حسن توانا نماینده اسبق کرمان در مجلس شورای ملی، مشهور به آقا حسن قزوینی وصیت کرده بود که سر در پرورشگاه به هزینه او ساخته شود که این کار نیز عملی شد و مراتب بر سنگی که بر دیوار در ورودی پرورشگاه نصب گردیده، به این شرح نوشته شده است: بنابر وصیت شادروان حسن توانا، ساختمان سردرب پرورشگاه و بنای متصل به آن انجام و به پرورشگاه اهدا گردید. (سال 1327ش.) بخشی از ساختمان پرورشگاه صنعتی به کتابخانه مخصوص بانوان اختصاص داشت که محل مراجعه و مطالعه تعداد زیادی از دانش آموزان و پژوهشگران زن بود. حاج اکبر صنعتی درسال 1318ش. دار فانی را بدرود گفت و در محل همین کتابخانه دفن گردید. برسنگ قبر او این متن کوتاه اما رسا و گویا نوشته شده است:

    بعد از وفات تربیت ما در زمین مجوی       در سینه های مردم عارف مزار ماست       

    عبدالحسین صنعتی زاده

    عبدالحسین صنعتی زاده کرمانی در نوزدهم ذیقعده سال 1313 ق. برابر با سال 1273 ش. در کرمان متولد گردید. وی فرزند حاج اکبر صنعتی بود و از  سن 14 سالگی به کسب و تجارت پرداخت ولی از آنجا که ابتدای جوانی به کار نویسندگی، به ویژه داستان نویسی علاقه داشت. نوشتن آثاری را آغاز نمود و در دوران حیات خویش تعدادی از آنان را به چاپ رساند، از جمله آثار به جای مانده از وی می توان به این کتاب ها اشاره نمود. رمان تاریخی «دام گستران یا انتقام خواهان مزدک» که درسال 1290 ش. آن را نوشت و نیمه ی اول آندر سال 1300 ش. در بمبئی و نیمه دوم آن با مقدمه مجتبی مینوی  در سال 1304ش. در تهران به چاپ رسید، نویسنده در این کتاب لشکر کشی مسلمانان به ایران و جنگ های قادسیه ومد این و جولاو، شکست قطعی ایرانیان در نهاوند و تباهی تاج و تخت یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی و سرگردانی او تا کشته شدنش در آسیای مرو و خلاصه وقایع بیست ساله سلطنت یزدگرد را که مقارن با خلافت ابوبکر و عمر و قسمتی از عهد عثمان است، شرح داده است. صنعتی زاده در این کتاب بر روی هم توانسته است منظور اصلی خود یعنی انحطاط اخلاقی و اجتماعی و فساد معنوی ایرانیان را در دوران فتوحات اعراب تشریح کند و به خوبی نشان دهد که چه عواملی باعث شد که اعراب مسلمان توانستند در اندک مدتی بر شاهنشاهی عظیم ساسانی مسلط شوند. صنعتی زاده در فروردین سال 1303ش. نیز رمان «مجمع دیوانگان» را در دو مجلد نوشت و در دو نوبت چاپ شده که تصویری از دنیای زیبای آینده و در واقع نوعی رویای شیرین مدینه فاضله است، پدید آورده و در سال 1305 ش. داستان تاریخی دیگری را با عنوان «داستان مانی نقاش» به رشته تحریر کشید. «بازیل نیکیتین» خاورشناس لهستانی الاصل روسی که درباره تالیفات صنعتی زاده نظر ستایش آمیزی دارد، درباره ی این کتاب نوشته است: «داستان مانی، حسن میهن پرستی و وفاداری را نسبت به دولت و ملت در خاطره ها تزریق می کند».

    صنعتی زاده درسال 1312ش. رمان تاریخی «سلحشور» را انتشار داد که موضوع آن درباره ی قیام اردشیر بابکان بر پادشاهان اشکانی و تاسیس سلسله ی ساسانیان است. مولف در ضمن این داستان از غلبه ی اسکندر بر ایران و سلطنت جانشینان او و تشکیل سلسله ی اشکانی و تمایل شدید این سلسله به آداب و رسوم یونانی و جنگ های متوالی و بی فایده آنان با رومی ها سخن گفته است. صنعتی زاده در سال 1313ش. رمان «رستم در قرن بیست و دوم» را منتشر ساخت که به کلی از جنبه ی تاریخی عاری است و در آن رگه های طنز در آن مشاهده می شود. وی سپس در سال 1323 ش. رمان تاریخی «سیاه پوشان» را درباره ی زندگی ابومسلم خراسانی انتشار داد و در سال 1331 ش. رمان اجتماعی «فتانه یا فرشته صلح» را منتشر کرد. و همچنین در سال 1335ش. رمان «نادر فاتح دهلی» را به چاپ رساند. آثار دیگر وی عبارتند از : «عالم ابدی»، «چگونه ممکن است متمول شد».

    از دیگر آثار صنعتی زاده کتاب «روزگاری که گذشت» است. این اثر را می توان از بهترین آثار او ذکر کرد، زیرا این اثر در واقع کتابی است که در دوره ای به حدود هفتاد سال، گوشه هایی از زندگی واقعی و حقیقی مردم عادی شهر کرمان را می نمایاند، به علاوه متضمن شرح حال و بیان و عقاید و آراء کسانی چون سید جمال الدین اسدآبادی، شیخ احمد روحی، میرزا آقا خان کرمانی، افضل الملک کرمانی، میرزا غلامحسین ناشر روزنامه دارالامان کرمان، ناظم الاسلام کرمانی «نویسنده تاریخ بیداری ایرانیان»، حاج شیخ هادی نجم آبادی تهرانی، دکتر دادسن طبیب انگلیسی مقیم کرمان، دانش علی نصرت السلطان حاکم مشروطه و آزادی خواه کرمان، حاجی میرزایحیی دولت آبادی و شحر حال ملاقات پدرش با میرزا آقا خان کرمانی و سید جمال الدین اسد آبادی در استانبول و ملاقات حاج شیخ هادی نجم آبادی در تهران که گوشه ای از تاریخ حیات ملی ملت ایران است. سبک نویسندگی وی به خصوص در داستان های اجتماعیش بیشتر تحت تاثیر نوشته های اولیه جمال زاده است اگر چه نتوانسته است انسجام عبارات و ذوق لطیف نویسندگی جمال زاده را در کتب و آثارش به کار ببرد، او تنها رمان نویس و داستان سرا و نمایشنامه نویس بود. بلکه از پس از رنج های فراوان قرون و اعصار ولایتش کرمان و همشهری هایش کرمانی ها و از رنج های بی شماری که خود و خانواده اش، پدر و مادر و اجداد و همسایگان و بستگانش داشته اند، خواسته است با قلمش، با آثارش، حامی ضعفا و مظلومان و یار بی کسان و یتیمان و درماندگان باشدف تا آن جا که نه تنها با قلمش، بلکه با هر آن چه می توانسته و با هر وسیله ای که می شناخته، در د وجهت و برای هر دو هدف کوشش کرده است، اولا با ارباب ظلم و جور در افتاده، عاشق حکومت قانون و برقراری عدالت اجتماعی بوده، تحت تاثیر افکار سدی جمال الدین اسد آبادی و میرزا آقاخان کرمانی واقع شده، در کار تاسیس و تنظیم و اداره یتیم خانه ی کرمان و خدمت به اطفال محروم ولایت خود رنج ها و مرارت ها برده و در هر شهر و ده با هر کس آشنا می شده اگر خدمت و تحمل مرارت برای خدمت به بشر می دید، مرید و مشتاق و حامی می شد، ثانیا نمایشنامه نوشته و اجرا کرده و نیز مانند پدرش به فکر ابداع اختراع ماشین آلات کشاورزی و بافندگی و زرگری و خطاطی و نساجی و آهنگری افتاده و بدون وقفه در همه فرصت ها روحیه و خصوصیات آن بازرگانی را داشته که «سعدی» در جزیره کیش شبی به مصاحبت او گذرانده و هرگز از جمع مال و البته خرج مقادیری از آن در راه بنیاد و اداره یتیم خانه کرمان و چاپ کتب و آثار خودش باز نایستاده است، با اینکه به اقتضای طبع کنجکاوی و ذهن پر جستجو برای هر دو منظور سفره های زیادی کرده، از دیدنی ها، شنیدنی ها آثار قدیمه و مقابر نحوی زندگی اقتصادی و اجتماعی مردمی که در شهرها می دید، سخن نگفته و همواره فکرش معطوف به آن دو هدف تعبیه وسایل راحت فرزندان یتیم کرمان بوده و جز به مصائب مردم کرمان و امید برقراری حکومت قانون به خصوص برای مردم کرمان بیاندیشد با آن که به سبب کوشش ها و پیگری های مداوم، از ثروتمندان کم نام و نشان ایران شده و در اواخر عمر هرگز دیناری را به گشاده دستی و بروجه کریمانه و بدون حساب اقتصادی و سوادگری صرف نکرده تا جایی که گفته اند در آخر عمر مردی بی سکون و پر حرکت و کم گذشت، جلوه کرده است.       

    سید علی اکبر صنعتی زاده

    استاد سید علی اکبر صنعتی زاده درسال 1295 ش. در محله گلبازخان پا به عرصه وجود گذاشت. شش ماهه بود که پدرش بر اثر بیماری طاعون در گذشت و مادرش با اینکه دچار فقر مالی بود، با کار و کوشش زیاد، سرپرستی او را عهده دار گردید. همین که سید علی اکبر به سن هفت سالگی رسید او را به کارگاه قالیبافی بردند ولی پس از مدتی بر اثر بدرفتاری استاد کار قالی باف، از کارگاه قالی بافی فرار کرد. سید علی اکبر هشت سال داشت که مادرش به علت فقر مالی که بدان اشاره شده و مهم تر از آن جلوگیری از آسیب های اجتماعی که معمولا دامنگیر چنین کودکان فقیر و بی سرپرستی می شود، او را به پرورشگاه صنعتی که در آن سال ها یتیم خانه نامیده می شد؛ برد. سید علی اکبر صنعتی زاده ضمن تحصیل در پرورشگاه با توجه به عشق و علاقه وافری که به فنون نقاشی و مجسمه سازی داشت، در حد مقدورات موجود به خلق آثاری ارزشمند در پرورشگاه دست یافت. مرحوم حاج اکبر صنعتی که از علاقه و استعداد او در این زمینه ها آگاهی حاصل کرد، همواره موجبات تسهیل در کار و تشویق او برای خلق آثار زمینه ای فراهم می نمود. سید علی اکبر دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دوران توقف در پرورشگاه با پایان رسانید. از آنجایی که هنگام ثبت نام برای شرکت در کلاس ابتدایی نیاز به شناسنامه بود و گروهی از شاگردان پرورشگاه منجمله سید علی اکبر صنعتی زاده هم فاقد شناسنامه بودند، لذا مرحوم حاج اکبر صنعتی نماینده اداره آمار و ثبت احوال را به پرورشگاه دعوت و از او خواست که برای شاگردان پرورشگاه که فاقد شناسنامه بودند، با فامیل صنعتی زاده شناسنامه صادر نماید، که چنین کرد.

    به هر حال سید علی اکبر صنعتی زاده با توجه به علاقه زیادی که برای دامه تحصیل در رشته های نقاشی و مجسمه سازی داشت، مایل بود و کوشش می کرد خود را به تهران برساند و در مدرسه صنایع مستظرفه –که در آن سالها به همت مرحوم محمد غفاری معروف به کمال الملک تاسیس شده بود-  به ادامه تحصیل مشغول شود، ولی از آنجا که ادامه تحصیل در این مدرسه مستلزم هزینه هایی بود و تنها کسانی می توانستند در این مدرسه به تحصیل بپردازند که از نظر مالی مشکلی نداشته باشند، لذا این موضوع همواره فکر او را معطوف به چگونگی مسافرت به تهران و ادامه تحصیل می کرد؛ گاهی فکر می کرد که موضوع را با حاج اکبر صنعتی در میان بگذارد و از او بخواهد که فقط یک بلیط اتوبوس برای او بگیرد و خود را به تهران برساند. ولو اینکه به عنوان سرایدار هم شده به مدرسه صنایع مستظرفه راه یافته و ضمن انجام کار به تحصیلات خود ادامه دهد. روزی با یک تابلو نقاشی نزد حاج اکبر صنعتی می رود، تابلو را به او نشان می دهد. این تابلو مورد پسند حاج اکبر واقع، و سید علی اکبر صنعتی را تشویق می کند و از حسن تصادف اینکه قبل از آنکه سید علی اکبر صنعتی زاده موضوع را مطرح کند، حاج اکبر صنعتی خطاب به سید علی اکبر می گوید: من از چند ماه قبل مقدمات کار ادامه تحصیل تو را در تهران در مدرسه صنایع مستظرفه فراهم و برای هزینه های آن و ادامه تحصیل در تهران هم فعلا مبلغ ده تومان به عنوان وام به تو می دهم که انشاءا... پس از فراغت از تحصیل و کسب درآمد، این ده تومان را به من پس بدهی. حاج اکبر صنعتی ده تومان را به سید علی اکبر داده و نامه ای هم به فرزند خود عبدالحسین صنعتی زاده –نویسنده معروف که ساکن تهران بود- می نویسد و از او می خواهد که به محض رسیدن سید علی اکبر به تهران، او را به مدرسه صنایع مستظرفه برده و موجبات ادامه تحصیل وی را فراهم کند. سید علی اکبر در این مورد می گوید: «فراهم شدن این موجبات و مخصوصا از اقدام حاج اکبر صنعتی که بدون اطلاع قبلی، موجبات ادامه تحصیل مرا در مدرسه مستظرفه فراهم نموده همچنین کمک مالی وی که حتی در رویا هم تصور این اقدامات را نمی کردم، مثل این بود که خداوند تمام نعمت های دنیا رابه من ارزانی داشته است. به هر حال نامه و پول را از حاج اکبر گرفتم که به تهران بروم، ولی مادرم پس از اطلاع از ماجرا با نگرانی زیاد مانع از حرکتم به تهران شد که آن هم با پا در میانی حاج اکبرصنعتی، مادرم متقاعد شد و من با خوشحالی در سال 1310ش. عازم تهران شدم و با مقدماتی که فراهم شده بود در مدرسه صنایع مستظرفه ثبت نام نمودم و در آغاز کار زیر نظر استاد طاهر زاده بهزاد در رشته نقاشی مشغول شدم.» سید علی اکبر در مدرسه صنایع مستظرفه با استفاده از محضر اساتید بزرگی همچون سیدالبوالحسن خان صدیقی که بعد از کمال الملک ریاست مدرسه صنایع مستظرفه را به عهده داشت، به تحصیل هنر مجسمه سازی مشغول و به خلق آثاری ارزشمند در زمینه های نقاشی و مجسمه سازی پرداخت و چنان درخشید که آوازه شهرت او علاوه بر محافل هنری به گوش کمال الملک که در آن سال ها در دهستان حسین آباد از توابع نیشابور زندگی می کرد، رسید و گویا وی اظهار تمایل به ملاقات با صنعتی زاده را نموده بود. صنعتی زاده در یکی از مسافرت های خود به مشهد، به نیشابور رفت و با کمال المک دیدار کرد. سید علی اکبر درسال های اولیه توقف خود در تهران ضمن تحصیل، مسافرت هایی هم به کرمان می نمود و در فاصله سال های 1319 تا 1323 ش. به قول خودش به منظور ادای دینی که به کرمان و زادگاه خویش و مردم آن داشت، به تعلیم چهل تن از یتیمان ینیم خانه یا شاگردان پرورشگاه صنعتی در زمینه های نقاشی و مجسمه سازی مبادرت نمود و با ایجاد کارگاه های هنری و خلق ده ها مجسمه، سالن پرورشگاه صنعتی را تبدیل به یک موزه هنری نمود که همه روزه مورد بازدید علاقه مندان قرار می گیرد. سید علی اکبر در طول سالیان توقف خویش در تهران، ده ها تابلو های نقاشی و مجسمه های برونزی، سنگ و موزاییک در میدان راه آهن، چهار راه کالج سابق، میدان فردوسی و میدان امام، نمایشگاه هایی دائمی تشکیل داد و در معرض تماشای علاقه مندان داخلی و خارجی قرار داد. در کرمان هم علاوه بر مجسمه و تابلوهایی که سیدعلی اکبر در آغاز فعالیت خود یعنی بعد از سال های 1320ش. تهیه و در سالن پرورشگاه جای داده بود، توسط آقای حبیبی معاون اول رییس جمهور وقت تعدادی مجسمه و تابلو از آثار سید علی اکبر، به مبلغ پانصد میلیون ریال خریداری و در سالن پرورشگاه صنعتی در ردیف دیگر آثار موجود قرار داده شده و موزه جالبی تشکیل شده است، که همه روزه مورد بازدید گردشگران و پژوهشگران قرار می گیرد.

    استاد علی اکبر صنعتی زاده در یکی از مصاحبه های خود می گوید:

    «من چون خودم یتیم و بی چیز بودم، همواره سعی می کردم در کارهای هنری فقر و نداری را نشان دهم. هر کاری که ساخته ام، از بینوایان بود، مجسمه های ویکتور هوگو و گندی را ساخته ام زیرا این ها بودند که با فقر و بینوایی سروکار داشتند، مجسمه های امیر کبیر و حواریون از جمله مجسمه های ساخت من می باشد. من معتقدم که هر آن چیزی که خدایی و ماندنی باشد، ماندنی است و آن چیز که رفتنی است، زود می رود، مثلا حافظ و سعدی با آثاری که خلق کرده اند از آن ماندنی هایی هستند که تا دنیا دنیا ست، آنان باقی خواهند ماند.»

    به هر تقدیر سید علی اکبر نه تنها در عرصه فرهنگ و هنر این دیار، بلکه از مفاخر کشور باستانی ایران به شمار می رود و به قول یکی از نویسندگان، دوران زندگی سراسر کوشش و فعالیت هنری او حکایت زندگی پر فرزا و نشیب عالم هنرمندی است که، سالیان زندگی وی آیینه ای است از حرمت فقر و ناداری، از آبرو و اعتبار هنرمندانه زیستن، تواضع و فروتنی، پرهیز از تفاخر و غرور و نگاهداشت قلبی در قفس سینه که هرگز فارغ و آسوده از غم و شادی مردم خاک و دیارش نطپیده است، همواره هنرش از تاب این طپیدن ها و شور و غوغای روح پرتلاطم است. در ماجرای زندگی پر فراز و نشیب سید علی اکبر صنعتی زاده چند عامل مهم نقش اساسی داشته اند که یکی کوشش و فعالیت خود صنعتی، دیگری نیت خیر حاج اکبر صنعتی زاده موسس پرورشگاه کرمان و چه در موسسات آموزشی تهران همواره مشوق او در کارهای هنری و تحصیلی او بوده است و نیز فداکاری و حسن تشخیص مادر او در دورانی از سال های اولیه زندگی او که امکان انحراف وی به سوی آسیب های اجتماعی موجود بوده، نامبرده را به پرورشگاه برد که موچب نگهداری و سوادآموزی و خلاصه سبب شکوفایی استعداد خدادادی و نهفته وی شد که مجموعا همه این عوامل می توانند الگوی مناسبی برای آنان که علاقه به انجام کارهای خیر دارند کسانی که طالب فراگیری و تعمیم فرهنگ عمومی و علم و دانش و معرفت هستند باشد.»

    سرانجام استاد سید علی اکبر صنعتی زاده در سال 1386 ش. بدرود حیات گفت و در منطقه ی هنرمندان بهشت زهرای تهران دفن گردید.

    نامش گرامی و یادش ماندگار باد.   

    اکبر صوتی

    استاد اکبر صوتی کرمانی، یکی از هنرمندان ممتاز هنر مشبک کاری می باشد که بیش از نیم قرن در این رشته فعالیت و آثاری ذی قیمت خلق کرده است. وی در سال 1308ش. در خانواده ای مذهبی و هنری در شهر کرمان دیده به جهان گشود. قبل از رفتن به مدرسه به مکتب خانه رفت. کلاس های اول تا چهارم را در دبستانن کاویانی و پنجم و ششم را در دبستان ایرانشهر گذراند و تا گرفتن دیپلم در دانشسرای مقدماتی، به طور متفرقه ادامه تحصیل داد. ضمنا از کلاس اول دبستان نزد دایی خود مرحوم حاج علی صوتی که در نقاشی فرش، کاشی، گچ بری، و پته دوزی ید طولانی داشت، در رشته ی طراحی شروع به کار کرد و پس از چند سال توانست در این رشته مهارتی کسب کند. پس از این که دانشسرای مقدماتی را به پایان برد، به عنوان معلم در آموزش و پرورش استخدام و سپس بازنشسته شد. در کارهای هنری استاد صوتی مضامین مذهبی و اسلامی نقش اصلی را دارند. شاید اعجاز و قدرت آفرینندگی این هنرمند در همین است که مایه های سنتی مذهبی و ملی را در سطح جهانی متجلی می کند. ساختار آثار ایتاد از نظر فرم و قالب، متکی بر یکپارچه بودن کار با حداقل اتصال اضلاع بر سطح چوب است و از نظر محتوی مبتنی بر انتقال مضامین دینی و ملی و عرفان ایرانی است. استاد تا کنون تصاویری از: حضرت محمد(ص)، حضرت موسی(ع)، و حضرت عیسی(ع) همچنین تصاویری از امام خمینی (ره)، مقام معظم رهبری، آیت ا... طالقانی و شخصیت هایی همچون پاتریس لومومبا، گاندی، پاستور، آلنده و از مشاهیر و مفاخر ایران، حافظ، سعدی، فردوسی، مولانا، ابوعلی سینا، و امیر کبیر را ساخته است. یکی از تابلو های وی با الهام از سوره های مبارکه ی الحمد و توحید شکل گرفته و حداقل 6 ماه روزانه 5 تا 7 ساعت روی آن کار کرده است. او اخیرا تابلوی «مولود»، «کعبه تا محراب شهادت» را به اتمام رسانده است که ابعاد آن 125 درجه در 80 سانتی متر است. استاد در تزیین تابلوهای خود از معروف ترین خطاطان جهان اسلام همچون: حامدی از ترکیه، عراقی از عراق و استادان ایرانی چون: زنجانی، جلیل رسولی، محمد ایازیان، مومنی و نصر ا... افجه ای بهره می گیرد. وی خطوط خوشنویسان مشهور را در کار خود طوری تنظیم می کند تا ضمن حفظ اصالت خط، برای کار مشبک قابل استفاده باشد. در سال 1334 که در یکی از روستاها معلم بود، اثری از وی در نمایشگاهی که از طرف اداره فرهنگ کرمان در دبیرستان کیخسرو شاهرخ بر پا شده بود، شرکت داده شد. او در کرمان، تهران و سپس در نمایشگاه کارهای دستی جهان در ژاپن رتبه ی اول را کسب کرد. در سال 1373 در نگارخانه ی میثاق تهران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به طور انفرادی نمایشگاهی برپا کرد. از دیگر نمایشگاه هایی که ایشان در آنها شرکت کرده اند، عبارتنداز:

    -  دهی فجر سال 1375 جشنواره ی قرآن در فرهنگ سرای اندیشه

    - رمضان 1377، ششمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم که منجر به دریافت لوح تقدیر از ریاست محترم جمهوری شد.

    - دهه ی فجر 1377، امور بازنشستگان آموزش و پرورش تهران

    - هفته ی معلم 1378، سالن کوثر آموزش و پرورش منطقه 7 تهران

    - هفته ی معلم 1378 دانشگاه الزهرا (انفرادی)

    - شهریور 1378، سازمان میراث فرهنگی

    - شهریور 1378، حسینیه ارشاد

    - تیر 1379، سازمان میراث فرهنگی مرکز

    - رمضان 1379، هشتمین نمایشگاه بین المللی قرآن

    - آذر 1379، نمایشگاه بین المللی قرآن کریم و فرهنگ سرای اندیشه

    - مرداد وشهریور 1380، آستان قدس رضوی مشهد

    - مهر 1380، دانشگاه صنعتی شریف

    - بهمن 1380، نمایشگاه قرآن در لبنان

    - بهمن و اسفند 1380، موزه نقاشی پشت شیشه

    - اسفند 1380، نمایشگاه بین المللی سال حضرت علی(ع)

    - اردیبهشت 1381، دانشگاه شهید باهنر کرمان

    - خرداد 1381، جشنواره صدا وسیما در کرمان

    - شهریور 1381، برگزیده بازنشستگان کرمان و دریافت لوح تقدیر

    - مرداد1381، کنگره بین المللی کارهای دستی اصفهان (چهل ستون)

    - رمضان 1381، دهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم

    - شهریور 1382، در ششمین جشنواره شهید رجایی، برگزیده بازنشستگان آموزش وپرورش کشور که لوح تقدیر از ریاست محترم جمهوری وقت جناب آقای خاتمی دریافت نمود.

    - مهر 1383، روز جهانگردی موزه سنتی صبا دومین نمایشگاه جامع پیشکسوت های هنرهای سنتی

    استاد اکبر صوتی تاکنون بیش از 280 اثر آفریده است که 181 اثر آن بنا به پیشنهاد و اقدامات جدی آقای کریمی استاندار وقت کرمان در این شهر باقی مانده و در نظر است در موزه نگهداری شود.

    با پی گیری سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد رییس دانشگاه الزهرا(س) و آقای دکتر احمدی رییس انتشارات سمت، کتاب استاد با تصویر 180 اثر به نام مشبک به چاپ رسیده که برای دانشجویان رشته هنر در مقطع کارشناسی تدوین شده است. استاد صوتی هم اکنون به جز دبیرستان صالح، در دانشگاه الزهرا(س) نیز به تدریس هنر مشبک مشغول است.

    موفقیت بیش از پیش استاد اکبر صوتی را که از مفاخر دیار کریمان در عرصه هنر می باشند در خلق آثاری بیشتر و خدمت به تعمیم فرهنگ و تنویر افکار عمومی آرزو می کنیم.

    سکینه خاتون عطایی

    در زندگینامه شادروان کربلایی اسدا... عطایی «مشهور به اسدا... تفنگ ساز» ذکر شد که نامبرده در دوران حیات 99 ساله خویش علاوه برآنکه خود و خواهرش مرحومه سکینه خاتون عطایی از جمله قهرمانان ورزش باستانی کرمان بودند، هر دو نفر نیز در امر گسترش و تعمیم ورزش گام هایی موثر برداشتند و پس از آنان فرزندان و نوادگان آنها در صحنه های ورزش نقش عمده ای را ایفا کردند. همچنان که گفته شد در گذشته ای نه چندان دور سرزمین کهن کرمان نه تنها جایگاه مردانی بزرگ در صحنه های ادب، فرهنگ، عرفان وغیره بوده است، بلکه شیرزنانی کثیر از این جایگاه برخاسته اند که به زیور علم وفضل و هنر و ادب و تقوی آراسته بوده اند، از جمله اینان: سکینه خاتون عطایی، خواهر کربلایی اسدا... عطایی معروف به اسدا... قنداقه ساز یا (پهلوان اسد کرمانی ) می باشد. به طوری که قبلا ذکر شد مرحوم اسدا... عطایی از ورزشکاران باستانی کار مشهور و از قهرمانان کشتی این شهر بوده است و فرزندان و نوادگان وی هم از جمله مرحوم علی عطایی، مرحوم عباس عطایی از باستانی کاران بوده و در باشگاه ورزش عطایی در محله بازار شاه که هنوز هم دائر است، ورزش می کردند.

    آن طور که عده ای از معمرین مخصوصا بستگان سکینه خاتون تعریف می کردند؛ آن مرحومه زنی شجاع و جسور و از لحاظ رفتار و کردار و خصوصیات اخلاقی بیشتر شبیه مردان بود. با قدرت جسمانی زیاد و مهارتی که فن کشتی گیری داشت، هیچ یک از چهار برادر و برادزادگان او که آنان هم در ردیف کشتی گیران و قهرمانان معروف زمان خویش بودند، تا پایان عمر موفق نشدند وی را مغلوب کنند. از دیگر خصوصیات اخلاقی این بانوی توانا، عرق وطن پرستی او بود. وی به کرمانی بودن خود افتخار می کرد و مایل بود همواره نام کرمان و کرمانی با افتخار و بزرگی برده شود. می گویند روزی چند نفر از پهلوانان نامی یزد برای برگزاری مسابقه کشتی با مرحوم کربلایی اسدا... عطایی به این شهر آمدند. پهلوان اسد کرمانی و خواهرش سکینه خاتون برای اینکه از کشتی گیران یزدی که با ادعاهای زیادی به پیروزی در این مسابقات اطمینان داشتند، زهر چشمی گرفته شود، تصمیم می گیرند اولین مسابقه کشتی بین قهرمانان کشتی یزد و سکینه خاتون بدون اینکه کسی جز برادرش متوجه شود، لباس مردانه پوشیده و با حضور عده زیادی از تماشاچیان یزدی و کرمانی با یکی از پهلوانان یزدی که از نظر قدرت بدنی و فن کشتی گیری شهرت بیشتری داشته، کشتی گرفته و او را ضربه فنی می کند. سپس لباس مردانه را از تن در آورده و  با پوشیدن لباس زنانه در صف تماشاچیان قرار می گیرد. در این هنگام بعضی از تماشاچیان این ماجرا آگاه می شوند و موضوع را به کشتی گیر مغلوب یزدی اطلاع می دهند. کشتی گیر یزدی همین که متوجه می شود کسی که او را مغلوب نموده یک زن بوده، چنان مرعوب می شود که از ادامه مسابقه منصرف گشته و همان روز با همراهانش کرمان را ترک گفته و به سوی یزد حرکت می کنند و با خود می گویند، در حالی که زنان کرمانی این اندازه قدرت و مهارت دارند، دیگر تکلیف مردان آن دیار معلوم است و ادامه مسابقه جز شکست حاصل دیگری ندارد. از دیگر مهارت ها و زورمندی هیا سکینه خاتون روایت شده، همه ساله طبق معمول در منزل پدرش یا خودش در ایام ماه محرم، ده روز مجلس سوگواری خامس آل عبا منعقد می شد در یکی از آن سال ها برای برافراشتن خیمه حسینی بر فراز آن خانه چند نفر از مردان حضور یافته و مشغول مذاکره برای هماهنگی جهت بلند کردن دیرک (ستون چوبی عمودی) زیر چادر بودند که سکینه خاتون به قول خودش حوصله اش سر رفته، چادر به کمر بسته و با ذکر یا ا... ، یا امام حسین با نیروی خدادادی خویش در مقابل دیدگان حیرت زده حاضران به تنهایی مهار دیرک خیمه را کشیده و آن را بلند می کند. در این هنگام صدای صلوات حاضران بلند می شود و به نیروی بازو و ایمان وی تحسین می کنند. آرامگاه مرحوم سکینه خاتون عطایی در دامنه کوه های قلعه دختر در جوار قبر برادرش مرحوم کربلایی پهلوان اسدا... عطایی ورزشکار نامدار کرمانی می باشد. روحش شاد و نامش ماندگار باد. 

    دکتر حمید فرزام

    درین گیتی پر فراز و نشیب               «چو افسانه بگذشت این زندگی»

    از عمر گران مایه چون بنگرم           چه حاصل مرا؟ جز پراکندگی

    نه خیزی رساندم به خلق خدا              نه حق را نمودم به جان بندگی

    نه مرهم نهادم به زخم دلی                 نه کس را رهاندم ز درماندگی

    نه از دانشی بهره مند آمدم                 که افزایدم فر و فرخندگی

    نه کلک سخن آفرینی مراست             کز آن باشد امید پایندگی

    تو را چیست حاصل؟ که برمن دریغ        «چو افسانه بگذشت این زندگی»

    اشعار فوق از سروده های شادروان دکتر حمید فرزام، یکی از ستاره های درخشان آسمان علم و ادب و مفاخر فرهنگی دیار کریمان است که در تاریخ بیستم خرداد ماه سال 1387 ش. در سن 85 سالگی به دیار باقی شتافت. زندگینامه این شاعر، عارف و نویسنده گران مایه و بلند مرتبه که به قلم خود او نگارش یافته، به این شرح می باشد:

    «سال 1302 ش. در شهر کرمان دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در دبستان اتحادیه و سعادت، و متوسطه را در دبیرستان جم و دانشسرای مقدماتی در همان سامان به پایان رسانید و با رتبه دوم جزو دانش آموزان ممتاز در دانشسرای عالی تهران، در رشته ی زبان و ادبیات فارسی به تحصیل مشغول گردید. در سال 1323ش. با احراز رتبه ی اول به دریافت لیسانس نایل آمد و بر طبق مقررات دانشگاهی و تصویب شورای نظارت دکتری، به ادامه تحصیل پرداخت و در ایفای پیمان دبیری به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمد. در فروردین سال 1324ش. به دبیری زبان و ادبیات فارسی دبیرستان فاربی کرج و در مهر ماه همان سال به دبیری دبیرستان شاهپور تجریش منصوب شد و مدت ده سال تدریس متون فارسی و املا و انشا و تاریخ ادبیات ایران و همچنین صرف و نحو قرائت عربی را در دبیرستان مزبور برعهده داشت.

    در سال 1333ش. با ابلاغ رسمی وزارت آموزش و پرورش ریاست دبستان و دبیرستان صفای تجریش به وی محول گردید و تا آغاز کار استادی و تدریس در دانشگاه، هفت سال در این سمت خدمت کرد. درسال 1338 موفق به اخذ درجه دکتری در زبان و ادبیات فارسی گردید و در امتحان (مسابقه) دانشیاری، از صلاحیت لازم برای خدمت علمی و آموزشی در دانشگاه برخوردار شد و درسال 1340 با پایه دانشیاری برای تدریس تاریخ ادبیات ایران به دانشکده ادبیات و علوم انسانی اصفهان انتقال یافت و تا 1349 با رتبه ی استادی تمام وقت در همان دانشکده علاوه بر تاریخ ادبیات، تدریس متون فارسی و عرفان اسلامی و تاثیر قرآن در ادب فارسی را نیز عهده دار گردید. در سال 1355 به مدیریت گروه زبان و ادبیات فارسی منصوب و عرفان اسلامی و تاثیر قرآن در ادب فارسی را نیز عهده دار گردید و تا سال 1358 با حفظ همه وظایف آموزشی و پژوهشی به این کار اشتغال داشت و با اینکه در مهر ماه 1359، پس از 39 سال خدمت مداوم و پیوسته، بازنشسته شد و به تهران عزیمت کرد و تا 1367 درست 7 سال دیگر در تدریس متون با گروه زبان و ادبیات فارسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران همکاری نمود و بدین ترتیب به یاری پروردگار توانا قریب نیم قرن دربار آوردن نونهالان گلستن علم و ادب میهن عزیز در حد توان از هیچ گونه مجاهدت مضایقت نورزید. خوشبختانه در دوره ی تحصیل دانشگاهی، سعادت درک محضر استادان بزرگی را یافت که همه در فنون فضایل یگانه روزگار خویش بودند؛ مانند: ملک الشعرای بهار، احمد بهمنیارکرمانی، بدیع الزمان فروزانفر، جلال الدین همایی، عبدالعظیم قریب گرگانی، سید محمد کاظم عصار، عباس اقبال آشتیانی، سید محمد تقی مدرس رضوی، شیخ محمد حسین، فاضل تونی، ابراهیم پور داوود، دکتر محمد معین..... اما بهره مندی وی از وجود فیاض استاد دانشمند و بزرگوار مرحوم احمد بهمنیار از نوعی دیگر بود، چه از اوایل تحصیلات دانشگاهی (1320) تا پایان عمر آن عزیز (1334) تقریبا 15 سال دست ارادت در دامن هدایت او زد و به اندازه ی قابلیت خود از محضر انورش به اقتباس گونه گونه انوار دانش و معرفت پرداخت و بسی اوقات به تایید نظر وی به حل مشکلات معما آمیز بعضی از متون مصنوع و فنی ادب فارسی و عربی فائز و فائق آمد. ده ها سال پیش نیز وی از فیض حضور علمای بزرگی چون حضرت آیت ا... آقا میرزا احمد آشتیانی طالب ثراه و عارف وارسته به حق چیوسته جناب آقا شیخ رجب علی نکوگویان رضوان ا... علیه بود و بعدها نیز از پیشگاه معلای استاد علامه و عارف ربانی حضرت آیت ا... حسن حسن زاده آملی بهره برد، در تاریخ 18/61369 با رای و تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی به عضویت پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی انتخاب گردید. آثار و تالیفات وی که به صورت کتاب و مقاله به چاپ رسیده و انتشار یافته، بدین قرار است:

    مسافرت های شاه نعمت ا... ولی و ارزش آن از جهات تربیتی و اجتماعی و سیاسی، شاه ولی و دعوی مهدویت، اصول اخلاق اسلامی روابط معنوی شاه نعمت ا... ولی با سلاطین ایران و هند، تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمت ا... ولی.

    مقالات:

    اختلاف جامی با شاه ولی، مناسبات حافظ و شاه ولی، بحثی درباره ی مشابهت سخن معربی و شاه ولی، تحقیق در سبک سخن شیخ کمال خجندی، نظام الدین محمود داعی شیرازی، ابن سینا فیلسوف بزرگ ایرانی، فصلی از تاریخ ادبی و اجتماعی ایران، معنی بیتی دشوار از حافظ، فرهنگ کهن و جاودان ایران، غبار (نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی اصفهان)، نخستین بیت مثنوی معنوی و تفسیر آن، لزوم توجه به مبانی اخلاقی و دینی در تعلیم و تربیت، رونق ادب فارسی در شبه قاره ی هند، نسخه خطی سراج السالکین، تحریف واژه ها و ترکیبات کهن فارسی، کیمیای سعادت غزالی (درمجله رشد آموزش و ادب فارسی) نکته ای چند درباه ی غلط ننویسیم (فرهنگستان زبان و ادب فارسی، شماره دوم) اصفهان، جام جهان نمای فرهنگ و هنر ایران، همانندی در گفتار و آیین شاه ولی و عطار، بزرگترین شاعر و عارف دوره تیموری، تفسیری از قرآن و بعضی از دیگر آثار مذهبی شاه ولی، نظری اجمالی به اخلاق منصوری، العلم علمان، ارزش ادبی کیمیای سعادت، نکته های نو آیین در باب عرفان صورالمتالهین، بازشناسی واژه ها و اصطلاحات اصیل و درست از محرف و نادرست و پند و حکمت در شعر رودکی.»

    و سرانجام، این فرهیخته گران قدر و این استاد ارجمند، که چون ستاره ای منیر بر تارک آسمان علم و ادب دیار کریمان و ایران تلالوی خاص داشت، در سن 85 سالگی (1387ش.) به خاموشی گرایید.  

    حسین کوهی کرمانی          

    یکی از ستارگان گمنام آسمان علم وادب سرزمین ادب پرور کرمان، شاعر و نویسنده با ذوق حسین کوهی کرمانی مدیر روزنامه صبا می باشد. وی در سال 1273 ش. در قریه کوه باداموییه از توابع کرمان پا به عرصه وجود گذاشت. او ذاتا دارای استعداد و ذوق ادبی و شاعری بود و ضمنا آوازی خوش داشت، ولی به علت عدم ومجود امکانات و مخصوصا فقر مالی موجبات تحصیل علم و شکوفایی استعداد ادبی او در زادگاهش برای او فراهم نبود، لذا برای کسب تحصیل بیشتر به کرمان آمد و ضمن کار برای امرار معاش، از جلسات درس حاج آقا شیخ حسین واعظ و بعضی دیگر از اساتید مربوطه استفاده می کرد و با تخلص «عندلیب» اشعاری را در زمینه های گوناگون می سرود و در بعضی از مجالس ادبی و تعزیه داری به مناسبت های مختلف با آواز خوش خود قرائت می کرد. حسین کوهی کم کم شهرتی پیدا کرد و به عنوان «عندلیب الشعراء» معروف شد. 25 سال عمر او بدین نحو سپری شد، سپس برای ادامه فعالیت های بیشتر در زمینه گسترس امور فرهنگی و ادبی عازم تهران شد و به زودی در زمره یاران با وفا و مورد توجه روحانی مبارز و وطن پرست آیت ا... سید حسن مدرس قرار گرفت. وی همکاری خویش را با روزنامه نگاران و نویسندگان مشهوری همچون: علی دشتی در روزنامه شفق سرخ، ملک الشعراء بهار در نشریه نوبهار شروع کرد و همنشین سخنوران و دانشمندان کرمانی همچون استاد احمد بهمنیار، سعید نفیسی و سید محمد هاشمی کرمانی بود. مرحوم حسین کوهی در وزارت آموزش وپرورش استخدام و مدت سی سال در کسوت معلمی به عنوان دبیر آموزش و پرورش اشتغال داشت.

    او در سال 1302 ش. اقدام به انتشار روزنامه نسیم صبا نمود. در پرتو آن به نشر یک سلسله کتب ادبی و عرفانی و تاریخی و سرودن اشعاری با تخلص کوهی همت گماشت، به طوری که در دوران حیات خویش حدود چهل اثر مفید در زمینه های مختلف فرهنگی، تاریخی و اجتماعی به جای گذاشت که از جمله آن ها می توان به کتاب: تذکره الاولیاءیا مزار ات کرمان، تالیف محرابی کرمانی، تاریخ تالیف میرزا عضدالدوله پسر فتحعلی شاه قاجار شامل تاریخ دوران حکومت قاجاریه، چهار بیتی های محلی اشاره کرد. در اینجا به منظور احتراز از طول کلام به ذکر چند بیت از اشعار مرحوم کوهی که ضمن آن به چند اثر خود اشاره نموده، مبادرت می شود:

    صبا زین خسته ی نالان دل تنگ           سبک دامن کشان شو سوی فرهنگ

    بگو کوهی پس از سی سال خدمت        شده اکنون قرین رنج و زحمت

    شناسانده است ارج فولکلور را            ز اشعار دهاتی کرده غوغا

    گریستن شسن خردمند اروپا               به خوبی قدر من کرد آشکار

    نمودم شاد روح مولوی را                ز گلچینی که کردم مثنوی را

    ز من خلد برین فرهاد و شیرین          کتاب حافظ و سعدی است گلچین

    روان مکتبی شد شاد از من               چو شد آثار او انشاد از من

    هلالی را نمودم راضی از خویش        چو از وی چاپ کردم شاه و درویش

    به حق دادم جهان را آشنایی              من از سیر العباد و از ثنایی

    ز جامی کرده ام چاپ لوایح              ز خواجو روضه و پند و نصایح

    دریغ و درد نبود قدر دانی                 به اهل فضل و دانش مهربانی

    نماید عرصه بر نابخردان تنگ           بگیرد داد کوهی را ز فرهنگ

     سرانجام حسین کوهی کرمانی در سال 1337ش. درسن 64 ساگلی در گذشت و با مرگ او یکی از ستارگان پرفروع آسمان علم و ادب و فرهنگ دیار ادب پرور کرمان افول کرد. روحش شاد و نامش ماندگار باد.

    در پایان اشعار ی را که دانشی کرمانی یکی از شعرای معاصر به مناسبت درگذشت مرحوم کوهی سروده نقل می شود:

    در هزار و سیصد و سی و هفت شمسی ناگهان

                                                 کوهی کرمانی ما رخت بر بست از جهان

    رفت آن مردی که با سرمایه سعی و عمل

                                                 یافت راهی در محیط و جرگه دانشوران

    بین ارباب قلم بگشود جای پای خویش 

                                                با تکاپوی شبانروزی و نیروی زبان

    با ملک تا بود همکاری نمود از روی صدق

                                              داشت در پیش مدرس از وفا نام ونشان

    می گرفت از محضر هر اوستادی بهره ای 

                                             چون سعید و هاشمی یا از رشید و شایگان

    بی دریغ استاد بهمنیار دانشمند فحل  

                                            بر رخ او می گشود ابواب اسرار نهان

    خوشه ای می چید از هر خرمن فضلی سپس 

                                           می نمود آن را ز همت بذل نطع این و آن

    منتشر می کرد آثار اساتید سلف  

                                          از ره اخلاق نی تحصیل دخل و آب و نان

    بهره ای او حق تصحیح کتابی هم نبود 

                                         لاجرم می ساخت با صد گونه سختی و زیان

    بارها دیدم که در مجلس به جمعی بی کتاب

                                         از  کتابش لذت خواندن چشاند رایگان

    کوه با دامان کرمان بر فلک نازد به حق

                                         تا چه وی فرزند نیرومند زاد و کاردان

    شادی روح و بقای نام او را دانشی 

                                        خواهد از درگاه یکتا کردگار انس و جان   

    سید محمد موسوی (معالی کرمانی)

    چراع محفل آزادگان (معالی) گفت  

                                       پس از خدا و رسولم (ص) علی (ع) و آل پرست

    از جمله ستارگان درخشان آسمان علم و ادب کرمان، سید محمد موسوی متخلص به «معالی کرمانی» است. وی به سال 1300ش. در کرمان و در محله خواجه خضر (ع) در خانواده ای روحانی پا به عرصه وجود گذاشت. پدرش مرحوم سید اسد ا... فاضل معروف به صنیع الاسلام و از طرف مادر نیز نسبش به حجه الاسلام سید جمال الدین واعظ اصفهانی می رسد.

    شغل او ساعت سازی و این حرفه و طبع شاعری، جزء میراثی بود که از پدر به ارث برده بود. وی از عنفوان جوانی تمایل و ذوق خویش را با سرودن شعر در زمینه های مختلف ابراز نمود. نامبرده عضو انجمن ادبی کرمان بود و در مورد حالات معنوی و عرفانی شاعر مزبور، ماجراهایی نقل می کنند، از جمله مرحوم حاج ناصر افتخار یکی از همکاران ساعت ساز وی می گفت: چند ساعت قبل از فوت مرحوم موسوی برای انجام کاری در ارتباط با شغلمان به مغازه آن مرحوم رفتم، او مشغول کار بود. از احوالش پرسش نمودم، پاسخ داد: فلانی فقط احساس می کنم دارم می میرم. من گفتم شوخی می کنی؟ زیرا تو داری با من صحبت می کنی، چگونه می میری؟ او جواب داد: امروز یا فردا صحت گفتارم ثابت می شود. پس از خداحافظی از مغازه او بیرون آمدم و چند ساعت بعد از این دیدار به من اطلاع دادند که موسوی سکته کرده و او را به بیمارستان برده اند وخلاصه فردای آن روز در زمره تشییع کنندگان جنازه وی بودم. همچنین یکی زا بستگان مرحوم موسوی در این باره و مخصوصا مناعت طبع خانواده آن مرحوم، از قول وی چنین نقل می کرد: با درآمد حاصله از شغل پدر موسوی و مختصر درآمد ملکی که در شهداد داشتند، دارای زندگی نسبتا خوب و آبرومندانه ای بودند و بر طبق معمول سنواتی همه ساله، در منطل ایشان چند روزی مجلس سوگواری خامس آل عبا تشکیل و برگزار می شد. تصادفا در یکی از سال های دوران کودکی شاعر مزبور، وضع مالی و معیشت این خانواده به طوری خراب می شود که حتی وجهی برای تهیه غذا و مایحتاج روزمره خود نداشتند واز طرفی مناعت طبع آنان هم اجازه نمی داد که از همسایگان به عنوان وام هم که شده، وجهی بگیرند و برای رفع نیاز خویش غذایی تهیه نمایند. به ناچار مادر موسوی در یک روز صبح زمستانی او را تنها در منزل گذارده و برای دریافت مطالباتی که بابت سهم الارث از بستگان خود در قریه فریزن داشتند، به محل مذکور می رود، به این امید که مطالبات خود را وصول و عصر مراجعت نماید و از وجه وصولی بابت مطالبات، غذا و حوایج زندگی روزمره خانواده را فراهم کند تا گشایشی در وضع مالی و بهبود زندگانی آنان حاصل شود. قبل از حرکت به طرف فریزن به مرحوم موسوی توصیه می کند که در این مورد به کسی چیزی نگوید تا او مراجعت نماید.

    ولی فراهم نبودن مبلغ مورد مطالبه او و بارش سنگین و عدم وجود وسیله ایاب و ذهاب، موجب می شود او تا سه روز بعد نتواند بازگشت نماید. مرحوم موسوی هم تا عصر روز دوم، گرسنه به انتظار آمدن مادر و آوردن غذا سپری می کند ولی خبری نمی شود و در حالی که به قول خودش از شدت گرسنگی هم جا را تاریک می دید، جلوی درب خانه آمده و چشم به راه مادر ساعتی به انتظار می نشیند. چون باز هم خبری نمی شود، مایوسانه به خانه باز می گردد و با کمال تعجب مشاهده مس کند که ظرف شیری با دو قرص نان لواش روی تاقچه اتاق است. او ابتدا تصور می کند که شاید همسایگان از جریان گرسنگی وی اطلاع حاصل کرده اند و به طور پنهانی از راه بام این نان و شیر را آورده اند، لذا با عجله به طرف راه بام می رود، می بیند که راه بام هم بسته و قفل است و با این که  گرسنگی او را تا حد مرگ تهدید می کرده است، باز هم بنا به توصیه مادرش از خوردن آن نان وشیر خودداری می کند ولی سرانجام هنگامی که مطمئن می شود که همسایگان از گرسنگی او اطلاع حاصل نکرده اند و آوردن نان و شیر از طرف آنان نبوده، آن نان و شیر را خورده و به خواب عمیقی فرو می رود، مدت این خواب 24 ساعت طول می کشد و عصر روز سوم مادرش به خانه مراجعت می نماید، او را در حال خواب می بیند، تصور می کند که وی مرده است. هنگامی که او را صدا می زند، بیدار شده و تقاضای غذایی هم نمی کند، تعجب می نماید، اما موقعی که سید محمد موسوی ماجرای ظرف شیر و نان را برای مادر تعریف می کند مخصوصا با توجه به این که اثری هم از ظرف خالی شیر نبوده خوشحال شده و در حالی که تحت تاثیر قرار گرفته و می گریسته است، آن را ناشی از عنایت و لطف خداوند نسبت به خانواده خود و فرزندانش پنداشته و در قبال این موهبت پروردگار مراتب سپاس را به جای می آورد.   

    به هر حال مرحوم سید موسوی (معالی کرمانی) از شعرای وارسته بود که در سرودن شعر سبک مثنوی و طبعی روان داشته است. همچنین یکی از فرزندان مرحوم موسوی می گفت: پدرم از سن 14 سالگی به سرودن شعر پرداخت و اشعار زیادی در زمینه های مختلف سردوده است و به قول بعضی از دوستانش، همایون تجربه کار شاعر گران قدر کرمانی در سرودن اشعار و مهارت در فن شاعری قدم پای خواجوی کرمانی گذارده و موسوی نیز سعی می کرد که قدم جای قدم همایون تجربه کار بگذارد و انشاا... در آثاری که از وی به چاپ می رسد، این نکته آشکار خواهد شد. وی همچنین کتابی در مورد اصطلاحات محلی به رشته تحریر در آورده که در صدد چاپ آن بود. نکته دیگری که ایشان ذکر می کرد، این بود که مرحوم موسوی می گفت: اشعار من مثل اینکه برای سوختن سروده می شوند، بدین معنی که یک مرتبه هنگامی که در شهداد سکونت داشتم، ده هزار بیت از اشعارم که تصمیم به چاپ آنها داشتم، در یک آتش سوزی که در منزلم رخ داد به کلی سوخت و مرتبه دوم نیز در کرمان حدود پانزده هزار بیت از سروده هایم در یک زیر زمین خانه ام بود و خواهرم به تصور اینکه اینها کاغذ باطله هستند و کف زیر زمین را اشغال کرده اند، آنها را جمع آوری و سوخت و هنگامی که به خانه مراجعت کردم، شاهد خاکسترهای اشعارم بودم.

    مرحوم سید محمد موسوی (معالی) در تیر ماه سال 1369ش. در سن 69 سالگی بدرود حیات گفت و امید است همان طور که فرزندان نامبرده تصمیم دارند، در امر طبع و نشر آثار وی اقدام کنند.

    در خاتمه متذکر می شود که نویسنده این سطور هم قبلا، به مناسبت هایی در بعضی از نوشته ها، از بازماندگان شادروانان سید محمد موسوی (معالی کرمانی) و محمد علی بابایی (پیمان کرمانی) در خواست کرده بودم به منظور گرامی داشت و ماندگاری یاد و خاطره این دو شاعر وارسته، موجبات گردآوری و چاپ آثار آنان را فراهم کنند و هم اکنون هم این درخواست را تکرار می کنم و امیدوارم مورد توجه و اقدام مثبت و عملی آنان قرار گیرد.

    میراز بهرام شهریاری زرتشتی

    از اوایل قرن سیزدهم هجری قمری، در اثر وقوع حوادث و عواملی چند، اکثر همشهریان زرتشتی در محلات شمالی شهر، منجمله محله خواجه خضر(ع) سکونت اختیار کردند و بیشترین این افراد در کوچه ای به نام «کوچه سبز» که در شمال محله خواجه خضر(ع) است؛ ساکن شدند. در بین ساکنان کوچه مزبور، نیکوکاران و نخبگانی زندگی می کردند که به حکایت تاریخ و به نقل معمرین، در دوران حیات خویش منشا خیر و خدماتی به دیگران اعم از زرتشتی و مسلمان بودند که به صورت گذرا به ذکر اسامی تنی چند از این شخصیت ها و اقدامات خیر آنها مبادرت می شود. بدین امید که اعمال نیک آنان ضمن اینکه موجب تاسی دیگر نیکوکاران و توانگران شود، این نتیجه گیری را نیز به دنبال داشته باشد که اگر کار خیر وعام المنفعه که از طرف هر فرد، اعم از مسلمان یا دگی مذاهب انجام گرفته باشد و جنبه ریا و تظاهر نداشته باشد، موجب رضایت خداوند و ائمه اطهار (ع) خواهد بود و حد و مرزی برای آن مشخص نیست. از جمله خیرین و نیکوکاران این دیار می توان به عده ای از زرتشتیان اشاره نمود، گفتنی است که این افراد خیر زرتشتی، همواره در امور خیریه و عام المنفعه شرکت فعال داشته و همه ساله به مناسبت های مختلف بر طبق آداب و رسوم خویش به دادن نذورات و کمک به بینوایان زرتشتی و مسلمان مبادرت می کردند. نکته قابل ذکر اینکه نیت خیر و مخلصانه آنها سبب شد که پس از گذشت سالها از مرگشان، موجباتی فراهم شود که در منازل بعضی از این افراد نیکوکار زرتشتی، همه ساله مراسم سوگواری خاندان نبوت و عصمتو طهارت برگزار می شود. از جمله منزل حجة الاسلام و المسلمین حاج آقا سید محمد خوشرو که از مکان های مهم تعزیه داری کرمان است و همه ساله مجلس عزاداری خامس آل عبا با شکوه و معنویت خاصی در آن برگزار می شود، در گذشته متعلق به شخصی به نام داراب زرتشتی بوده که در سال 1326ش. حدود شصت سال قبل به حاج آقا خوشرو فروخته شده است، یا خانه های کیخسرو نام زرتشتی که توسط ورثه او یکی به مرحوم شاطر قاسم خوش کیش و دیگری به مرحوم حاج علی زارع فروخته شد و در خانه مرحوم قاسم خوش کیش همه ساله مجلس سوگواری حضرت امام حسین (ع) تشکیل می شود و اخیرا هم یکی از خانه ها به مسجد و مهدیه خواجه خضر(ع) فروخته شد و جزو اماکن متبرکه گردید. لازم به یادآوری است دو نفر نیکوکار زرتشتی که ذیلا به شرح اقدامات خیرخواهانه آنان اشاره می شود، در همین کوچه سبز سکونت داشتند و اینک به ذکر بعضی از اقدامات نیکوکارانه دو نفر از افراد نیکوکار یعنی: میرزا بهرام زرتشتی و شهریار شهریاری، فرزند ولی مبادرت می شود.

    همان طور که ذکر شد، منزل مرحوم میرزابهرام زرتشتی در محله خواجه خضر(ع)، در کوچه شمای مدرسه جیحون معروف به کوچه سبز واقع بود. وی از زرتشتیان نسبتا متمکن کرمان بود و علاوه بر آنکه همواره در کارهای خیر و دادن نذورات و مبرات شرکت فعال داشت، در دستگیری و کمک به هم کیشان زرتشتی و مساعدت به نیازمندان مسلمان نیز دریغ نمی کرد، حتی در منزل مسکوین خود، اتاقی به امر پذیرایی از مسلمانان فقیر مخصوصا کسانی که در کرمان غریب و مسافر و منزل و ماوایی نداشتند و از لحاظ مادی هم فاقد بضاعت بودند، اختصاص داده بود و این قبیل اشخاص تا رفع مشکل خود می توانستند از آن مکان و شام و ناهار منزل ایشان استفاده کنند واین پذیرایی در تمام ساعات شبانه روز، هر هنگام که نیازمندان مراجعه می کردند، صورت می گرفت و حتی آشپز مامور پذیرایی از این قبیل افراد و مسافرین را هم از افراد مسلمان انتخاب کرده بود. او روزها در بین طبقات مختلف مردم گردش و جستجو می کرد و اشخاص معلول و بی بضاعت واقعی اعم از اینکه زرتشتی و مسلمان بودند را با آدرس منزلشان در نظر گرفته، شب ها و بدون تظاهر با توجه به تعداد عائله آنان، مقداری مواد غذایی و مبلغی وجه نقد در تاریکی شب به درب منزل آنان برده و برای اینکه او را نشناسند، با کوبیدن در منزل و یا اطمینان از اینکه فرد مورد نظر در خانه هست، مواد غذایی را پشت در می گذاشت و به سرعت از آنجا دور می شد. همچنین مطلب دیگری هم در مورد منزل میرزا بهرام زرتشتی نقل می کنند، به این شرح است:

    در یکی از شب های سرد زمستان، دو نفر سید که در کرمان غریب و فاقد زاد و توشه بودند و از طریق کرمان عازم نقطه ای از مملکت بودند، برای رهایی از  سرما و رفع گرسننگی و گرفتن کمک و جایی برای خواب، به یکی از متمکنین شهر مراجعه می نمایند. آن مرد متمکن در آن شب سرد زمستان از دادن هر گونه کمکی به آنان دریغ می ورزد و آن دو نفر سید به ناچار کنار کوچه ایستاده و سرگردان بودند که ناگهان می بینند شخصی به آنان برخورد و از چگونگی حالشان سوال می نماید. آنان ماجرا را برای او تعریف می کنند واین شخص که همان میرزا بهرام زرتشتی بود، بلافاصله آن دو نفر سید را به خانه خود دعوت و از آنان پذیرایی می کند و اما آن شخص متمکن که آن دو نفر سید را در آن شب زمستانی از در خانه خود بیرون رانده بود، همان شب در خواب می بیند حضرت رسول اکرم (ص) در مکانی تشریف دارند و او نزد حضرت رفته و سلام می کند، اما مشاهد می کند که مورد بی اعتنایی حضرتش قرار می گیرد، متاثر و پریشان خاطر شده، علت را سوال می نماید، آن حضرت می فرماید: علت آن است که امشب دو نفر  از فرزندان من به خانه تو آمدند و تقاضای کمک کردند، آنها را نپذیرفتی و از خانه خود راندی. آن شخص متمکن وحشت زده از خواب پریده و لباس پوشیده و برای پیدا کردن آن دو سید به جستجو می پردازد و از عابران و همسایه ها سراغ آنان را می گیرد تا اینکه یکی از عابران می گوید، من دیدم که هر دو نفر با میرزا بهرام هستند و او آنان را به خانه خود برد. آن شخص شتابان به در خانه میرزا بهرام رفته و دق الباب نموده و پس از اطمینان از اینکه آن دو نفر سید در منزل میرزا بهرام هستند، از او خواهش می کند که آنان را به همراه او بفرستد که به منزل خود برده و از آنان پذیرایی کند. میرزا بهرام بلادرنگ و بدون آنکه آن مرد متمکن موضوع خواب خود را با او در میان بگذارد، درخواست وی را رد می کند و می گوید: فلانی خوابی که تو دیدی، من یک ساعت قبل از تو دیدم و آن دو نفر سید هم تا مادامی که مایل باشند، افتخار پذیرایی شان نصیب من شده است. شخص متمکن با شنیدن این حرف شدیدا متاثر و از کرده خود نادم و پشیمان شده، خانه میرزا بهرام را ترک کرده و بعدها این ماجرا را برای دیگران تعریف می کند. همچنین مرحوم شهریار شهریاری فرزند میرزا بهرام زرتشتی هم در دوران حیات خویش مانند پدرش در کرمان کارهای خیر، به ویژه در امر دستگیری از مستمندان اعم از مسلمان و زرتشتی بدون ریا و تظاهر کوشا بود، از جمله در یکی از روزهای سرد زمستانی، زنی از اهالی محلی که دارای چند نفر عائله و به علت بیماری شوهرش وسایل خانه خویش را فروخته و صرف مداوای او کرده بود،  تنها باقیمانده اثاثیه منزلش را که عبارت از چند ظرف مسی بوده، نزد شهریار میرزا بهرام در محل کار او واقع در کاروان سرای چهارسوق برده و از او تقاضا می کند که آن ظرف ها را به عنوان وثیقه برداشته و مبلغی پول به او بدهد که با آن پول غذایی برای فرزندان خود تهیه کند که از گرسنگی تلف نشوند. مرحوم شهریار میرزا بهرام می گوید: با این شرط خواسته تو را انجام می دهم که آدرس خانه ات را به من بدهی. آن زن ابتدا با این تصور که شهریار میرزا بهرام می خواهد به منزل او مراجعه و در مورد وضع خانواده اش تحقیقاتی بکند و این امر موجب می شود به حیثیت شوهرش و مخصوصا نزد همسایگانش لطمه وارد بیاورد، ابتدا از انجام این کار خودداری می کند ولی سرانجام به علت فقر مالی با اکراه آدرس منزل خود را به شهریار میرزا بهرام می دهد و مبلغی پول در قبال گرو گذاردن ظرف های مسی گرفته، غذایی برای فرزندان خویش تهیه و به منزل مراجعت می کند و با نگرانی و اضطراب منتظر مراجعه احتمالی شهریار میرزا بهرام بود ولی مشاهده می کند که او مراجعه نکرد و ضمنا از آن موقع به بعد، همه هفته شب های جمعه حدود نیمه شب و یا در ساعات مختلف شب، در ب خانه او به صدا در می آید و همین که در خانه می رود، کسی را نمی بیند ولی مشاهده می کند که مقداری آرد و مواد غذایی و مبلغی پول پشت در منزل او گذارده شده است که تکافوی هزینه یک هفته خانواده او را می کند. او این کار را باری مدتی ادامه می دهد و آن زن با همه کوششی که می کند، آورنده آن مواد غذایی را نمی شناسد تا اینکه شهریار میرزا فوت می کند و از آن پس دیگر شب های جمعه کسی آرد و مواد غذایی پشت در منزل او نمی گذارد. آن گاه متوجه می شود که آورنده مواد غذایی و پول کسی جز شهریار میرزا بهرام نبوده است و بعدها این جریان را برای دیگران تعریف می کند. این مطلب را گویا دکتر باستانی پاریزی، یا شاعره خوش ذوق کرمانی، خانم توران شهریاری بهرامی فرزند شهریار میرزا بهرام، نوه میرزا بهرام زرتشتی هم در آثار خویش نوشته اند و بعدها اهالی نیز در محافل و مجالس برای دیگران بازگو می کردند، البته نگارنده در مورد چند نفر دیگر منجمله مرحوم محمد رضا میمندی نژاد (کتابخانه شهید دکتر مفتح) واقع در جنب باغ ملی شیند بودم که در خور توانایی خود به همین ترتیب به مستمندان واقعی کمک می کرد. به هر حال انجام چنین کارهای خیری، این نوید را به ما می دهد که هنوز هم در جامعه ما افرادی هستند که بدون ریا و تظاهر، فقط برای رضای خدا و رفع آلام و گرفتاری هم نوعان خود گامی بر می دارند، که امید است خداوند به همگان توفیق خدمت عنایت فرماید. ضمنا نکته قابل ذکر اخلاقی، این است که کارهای نیک و بشر دوستانه توسط هر فردی، از هر فرقه و مذهبی صورت گیرد، مورد نظر حضرت احدیت و توجه ائمه اطهار (ع) خواهد بود.   

    ناصرالدین بن منتخب الدین منشی کرمانی:

    یکی از بزرگ ترین مورخان و نویسندگان و چهره های ماندگار کرمان، ناصر الدین منتخب الدین منشی کرمانی است. پدرش عمدة الملک خواجه منتخب الدین یزدی است که ابتدا در دستگاه اتابکان یزد با سمت منشی خدمت می کرد، اما در اثر اختلافات دامنه دار آنان، از این شهر خارج شد و در ماوراءالنهر به حضور سلطان قطب الدین محمد قراختایی رسید و به سال 650 ق. به همراه او وارد کرمان شد و بعد از آنکه سلطان قطب الدین قراختایی در ماه رمضان 655 ق. فوت نمود و زوجه اش ترکان خاتون به نیابت پسر خردسالش مظفرالدین حجاج السلطان به سلطنت رسید، خواجه منتخب الدین کمافی السابق به عنوان وزیر یا مشاور منشی در دستگاه سلطنتی ترکان خاتون خدمت می کرد. دوران این خدمت تا سال 675 ق. به مدت 20 سال ادامه داشت و در این سال بود که وی فوت نمود. ناصر الدین منشی کرمانی حدود سال 668 ق. در کرمان متولد شد و هنگام مرگ پدرش هفت ساله بود و از این پس سرپرستی او را عموهای وی شهاب الدین ابوالحسن یزدی و نصیر الملک ظهیرالدین محمود به عهده گرفتند و نظر به اینکه نصیر الملک در دستگاه قراختاییان سمت دیوانی داشت؛ لذا ناصر الدین منشی کرمانی هم پس از رسیدن به سن رشد و فراگیری علوم متداوله، از سنین جوانی وارد دربار سلاطین قراختایی شد و با توجه به هوش و ذکاوتی که دارا بود، روز به روز کارش رونق یافت و در سال 693 ق. در سن 25 سالگی به ریاست دیوان رسایل و انشای دربار منصوب شد و تا سال 695 ق. که ترکان خاتون به قتل رسید، او این سمت را عهده دار بود. پس از روی کار آمدن مظفرالدین محمد شاه قراختایی، ناصر الدین منشی کرمانی از سمت خود معزول شد اما چند سال بعد او دوباره در سال 703ق. در زمان سلطنت ملک ناصر الدین محمد برهان و پسرش قطب الدین نیک ورز به شغل پیش بازگشت. از ناصرالدین منشی کرمانی آثاری به نظم  و نثر به جای مانده است، اولین اثر او کتاب سمط العلی است که در سال های 715 و 716 به تالیف آن پرداخته شده است. این کتاب تاریخ پادشاهی خواجه شهاب الدین ابو سعید در تاریخ قراختاییان کرمان است و نام این اثر اقتباسی است از کتاب عقد العلی للموقف اللاعلی اثر افضل الدین کرمانی مورخ قرون ششم و هفتم قمری، و موضوع کتاب در تاریخ قراختاییان، از زمان براق حاجب از حاجبان سلطان محمد خوارزمشاه که در سال 619 ق. در کرمان تشکیل حکومت داد، تا پایان کار این سلسله در سال 703 ق. یعنی عهد سلطان قطب الدین شاه جهان و تسلط امرای منصوب از طرف ایلخانان در کرمان می باشد. اثر دیگر ناصر الدین منشی کرمانی مرسوم به «نسائم الاسحار من لطائم اخبار» که اثری است در تاریخ وزرای خلفای اسلام آل سامان، غزنویان، سلجوقیان و ایلخانیان مغول که به وزارت تاج الدین خواجه علی شاه ختم می شود. او در ظاهر، این کتاب را در سال 725 ق. نوشته و به «خواجه نصیر الدین عادل نسوی» معروف به صاین وزیر که در سال های 724 و 725 وزارت سلطان ابوسعید بهادر را داشته، تقدیم شده است. این اثر در قرن نهم مورد تقلید سیف الدین حاجی عقیلی قرار گرفته و وی کتاب« آثار الوزرا» را با اندکی تغییر از روی آن نوشته است. سومین اثر ناصر الدین منشی کرمانی به نام «درة الاخبار و لمعة الانوار» نام دارد که ترجمه ای است از کتاب تتمة «صورت الحکمه» تالیف ابوالحسن علی بی زید بیهقی از مشاهیر علما و نویسندگان قرن ششم و صاحب کتاب مشهور تاریخ بیهقی و اثر خود را در ذکر حکما و فلاسفه نوشته و بیهقی به عنوان ذیلی بر آن نام تعدادی دیگر از علما و حکما را تا عصر خویش در تتمه آورده است، ناصر الدین منشی کرمانی علاوه بر ترجمه متن کتاب بیهقی، شرح حال چهار تن از دانشمندان یعنی: شیخ شهاب الدین سهروردی، امام فخر رازی، خواجه نصیر الدین طوسی و خواجه رشیدالدین فضل ا... همدانی را افزوده است. این کتاب شامل ذکر احوال مختصر یک صد و یازده تن از بزرگان علم و دانش در دنیای اسلام است که مترجم در سال 729 و 730 ق. آن دو را به پایان رسانده و به نام خواجه غیاث الدین محمد رشیدی وزیر نامدار ایلخانی کرده است.

    ناصرالدین منشی کرمانی که از نویسندگان و مورخان و ستارگان پرفروغ عالم علم و ادب دیار ادب پرور کرمان است، در حدود سال 730 ق. به دیار باقی شتافت.         

    دکتر فرهاد ناظرزاده

    دکتر فرهاد ناظر زاده کرمانی در سال 1326ش. در تهران پا به عرصه وجود گذاشت. پدرش دکتر احمد ناظرزاده کرمانی از جمله نویسندگان و شاعران بلند آوازه ی کرمان بود و مادرش بانو فرح انگیز هرمزدی، لیسانسه زبان و علوم تربیتی و متجاوز از سی سال سمت دبیری و ریاست دبیرستان های مختلف را در کرمان و تهران را عهده دار بود. دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی در چنین خانواده فرهنگی و ادب پرور رشد و نمو یافت. تحصیلات ابتدایی را در دبستان جهان تربیت تهران آغاز و در سال 1332 ش. به پایان رسانید ودر دبیرستان دارالفنون ادامه تحصیل داد و در سال 1338 به اخذ مدرک دیپلم ادبی نایل گردید. وی در سال 1344 در دانشگاه تهران، در رشته ادبیات و علوم اجتماعی و در سال 1345 در دانشکده هنرهای دراماتیک، در رشته ادبیات نمایشی به تحصیل پرداخت و موفق به اخذ مدرک کارشناسی ادبیات و علوم اجتماعی گردید. وی در سال 1348 به خدمت سربازی رفت و پس از پایان خدمت سربازی در سال 1350 به فرانسه مسافرت و در موسسه ی مطالعات عالی وابسته به دانشگاه «سوربن» فرانسه به مدت 14 ماه به منظور آشنایی آغازینه با تئاتر فرانسه و امور مربوطه به مطالعه پرداخت. در سال 1351 برای ادامه تحصیل عازم آمریکا شد و در دانشگاه ایالتی«اکرون –اوهایو» در رشته هنرهای تئاتر و ضمنا در دانشگاه خصوصی «سانتاکلارا» کالیفرنیا در رشته تاریخ و در دانشگاه خصوصی «اسکرانتون –پنسیلوانیا» در رشته اقتصاد و مدیریت بازرگانی به ادامه تحصیل پرداخت و در سال 1353 به دریافت مدرک فوق لیسانس در رشته اقتصاد و مدیریت بازرگانی از دانشگاه اسکرانتون پنسیلوانیا نایل آمد. درسال 1355 تحصیل در دانشگاه ایالتی دولتی «یولین کربن- اوهایو» در پردیس هنرهای کلامی –دانشکده وسایل ارتباط جمعی- رادیو و تلوزیون، سینما، تئاتر گروه آموزشی سینما، تئاتر ادامه تحصیل داده و در سال 1356 به دریافت مدرک دکترا در رشته سینما تئاتر با تمرکز بر نمایش نویسی توفیق حاصل نمود و به تدریس در دوره های فوق لیسانس صدا و سیما و نیز دانشکده هنرهای دراماتیک تهران مشغول شد. در سال 1358 به ریاست دانشگاه هنر منصوب شد و طرح تاسیس دانشگاه هنر از مجموعه ای از دانشکده ها و موسسات فرهنگی را به شورای انقلاب فرهنگی تقدیم نمود. در سال 1363 به عضویت هیئت علمی دانشگاه تهران در آمد و مدیریت گروه تئاتر این دانشگاه را به عهده گرفت و همکاری با گروه هنرهای نمایشی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را آغاز نمود و تا سال 1365 بیش از یک صد دانشجو از دانشجویان دوره های پیش از انقلاب به مدیریت ایشان دانش آموخته گردیدند. وی در سال 68 به راه اندازی دانشکده هنر کرمان کمک کرد و در سال 1372 دوره کارشناسی ارشد دانشکده هنر و معماری در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران را بنیان نهاد. او در سال 1377 به سرپرستی تحصیلات تکمیلی کارشناسی ارشد هنرهای نمایشی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزیده شد.

    دکتر فرهاد ناظرزاده به پاس خدمات علمی و فرهنگی که در سمت های مختلف رشته تحصیلی و تدریس خود انجام داده، از سال 1378 تا سال 1379 بیش از دوازده مرتبه در جلسات نکوداشتی که برای تقدیر از فرهیختگان صحنه های فرهنگ و هنر و ادب در دانشگاه های مختلف کشور، از جمله دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه تهران، دانشگاه همدان و دانشگاه کرمان تشکیل شده، مورد تقدیر و اخذ لوح و جایزه قرار گرفته است. وی در طول مدت21 سال خدمت خود در دانشگاه ها و موسسات عالی کشور، حدود دویست دانشنامه در جایگاه استاد راهنمای دانشجویان مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکترا در رشته مربوطه همکاری داشته است، همچنین تا کنون بیست نمایشنامه نوشته و آثار مکتوب او در دو زمینه پدید آمده اند. آثار خلاقه، شامل: نمایشنامه ها و آثار تحقیقی مقاله ها و کتاب های علمی و درسی و بیش از پنجاه نمایشنامه خارجی را به فارسی ترجمه کرده و نیز بیش از شانزده کتاب درسی و چند جلد کتاب دیگر از جمله: آشنایی با هنر نمایش در مصر، تی. اس. لیوت، نمایشنامه منظوم و مذهبی، پیشتازی گری و تجربه باوری در ادبیات نمایشی (2جلد) گزاره گرایی یا اکسپرسیونیسم در ادبیات نمایشی، درآمدی بر نمایشنامه نویسی(4 جلد) در زمینه های تئاتر و نمایشنامه نویسی به رشته تحریر در آورده است و پنجاه مقاله تحقیقی نوشته و به چاپ رسانیده است.

    شایان ذکر است دکتر فرهاد ناظر زاده کرمانی، ضمن ادامه خدمات فرهنگی، در خصوص چاپ آثار شادروان دکتر احمد ناظر زاده کرمانی، اقدام و تا کنون سه جلد آثار ایشان را تحت عنوان «دیوان اشعار مذهبی»، « تحلیل دیوان و شرح حال عماد الدین فقیه کرمانی»، و «مجموعه از اشعار» آن زنده یاد را به چاپ رسانیده است.

    موفقیت بیش از پیش آقای دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی را در گسترش و تعمیم فرهنگ عمومی خواستاریم.          

    محمد حسین ناظم التجار

    محمد حسین ملقب به ناظم التجار فرزند حاج اسدا... ناظم التجار و نوه حاج محمد حسین تاجر یزدی است. وی به همراه میرزا شهاب و حاجی نایب، زمام امور کرمان را در دوران مبارزات مشروطیت یک قشون ملی تشکیل و بنای مخالفت را با کنسول انگلیس و مداخلات او در امور کرمان گذاردند و احساسات ضد اجانب را ترویج می نمودند.

    ناظم التجار علاوه بر این که از سران حزب دموکرات کرمان به شمار می رفت، از طرف دیگر با آیت ا... حاج میرزا محمد رضا قرابت داشت و از این رو در صف اول آزادیخواهان کرمان قرار داشت. وی در این راه تمامی املاک و دارایی خود را فروخت و در این راه خرج کرد. پس از پیروزی مشروطیت، وی از بم کاندید نمایندگی مجلس شورای ملی گردید. اما با اعمال غرض آراء او به اسم شخص دیگری خوانده شد و بازنده مغبون بازی های سیاسی گشت و به قول «استاد باستانی پاریزی» در این وقایع ناظم التجار از همه پاکباخته تر بود؛ که شش دانگ املاک دارزین «بم» را بر سر آزادی خواهی گذاشت و فروخت و خرج کرد. وی در جریان مبارزات خود چهارده ماه به همراه عده ای از جمله: احمد بهمنیار، به فارس تبعید گردید. از فرزندان وی می توان به آیت ا... حاج میرزا علی آقا مهرابی اشاره نمود که از جمله علماء درجه اول و مدرس برجسته مدرسه معصومیه کرمان بود و مدتی هم امامت جماعت مسجد امام صادق(ع) مشهور به «مسجد پای کتینگ» واقع در خیابان گنجعلی خان و مدتی هم امامت جماعت مسجد خواجه خضر(ع) را عهده دار بود. فرزند دیگر وی آقا مهدی محرابی بود که در اولین دوره چهار ساله انجمن شهر کرمان از سال 1341 تا 1345 ش. به عضویت انجمن شهر کرمان انتخاب شد. در کتاب «تاریخ مشروطیت»، نوشته دکتر مهدی ملک زاده ضمن شرح زندگینامه ناظم التجار نوشته شده است:

    «ناظم التجار کرمانی» که یکی از مشروطه خواهان واقعی و انقلابی حقیقی بود و سری پر شور داشت، به اتفاق میرزا شهاب و حاجی نایب، زمام امور کرمان را در دست گرفتند و رهبری مشروطه خواهان را عهده دار شدند و برای حمایت از مشروطیت یک قشون ملی تشکیل دادن و بنی مخالفت را با قشون انگلیس و مداخلات او در امور کرمان گذاردند و احساسات ضد اجانب را ترویج می نمودند و مردم را به مبارزه و مخالفت بر ضد مستبدین ستمگر و خوانین محلی تشویق می کردند و یک انقلاب حقیقی در آن دیار ایجاد کردند که به کشمکش هایی منجر شد.

    در جریان انتخابات سومین دوره مجلس به سال 1323 ق. ناظم التجار کاندیدای بم بود اما به روایت و شهادت ناظر انتخابات دکتر دانشور، این شخصیت مغبون بازی های سیاسی شد. دکتر دانشور در «تاریخ مشروطه ایران» در این مورد می نویسد: «در ماه شوال همان سال انتخابات دوره سوم مجلس شورای ملی شروع و از طرف حکومت بم و نرماشیر اعلان انتخابات منتشر گردید. پس از تعیین انجمن نظار و پخش تعرفه معلوم شد که اهالی بم و نرماشیر تا نزدیک خاک بلوچستان بلااستثنا طرفدار ناظم التجار کرمانی هستند و مسلما به او رای خواهند داد. در صورتی که از تهران مهدی خان نامی را به سردار محتشم معرفی و تاکید کرده اند که حتما باید از صندوق انتخابات سر در آورد.

    مفاد دستور دولت به حکمران بم ابلاغ گردید و چون اینجانب انجام این دستور را برخلاف عقیده و وجدان خود می دانستم از نمایندگی حکومت در انجمن استعفا دادم. جانشین اینجانب آرا صندوق را تعویض نمود. اتفاقا قریب به سیصد برگ رای اضافه بر تعرفه های توزیع دشه از ثندوق خارج گردید که همین مساله را اهالی بم دستاویز قلابی بودن آرا قرار دادن و برای ابطال انتخابات به حکومت شکایت کردند، چون حکومت به شکایت مردم ترتیب اثر نداد، کسبه و اصناف شهر: دکاکین و مغازه دارها را تعطیل نموده و در تلگراف خانه «هند و اروپا»که سابق آن را تلگرافخانه  انگلیس ها می گفتند و در خارج از شهر بود، متحصن گردیدند. والی محرمانه دستور داد چون ناظم التجار نظم عمومی را مختل کرده است دستگیر و بلافاصله به کرمان فرستاده شود. خبر که به ناظم التجار رسید، بلافاصله در تلگرافخانه متحصن گردید و سپس چند نفر از ماموران دولت به عنف در صدد دستگیری او برآمدند.

    ولی متحصنین تلگرافخانه چون مسلح بودند، ایستادگی و از جلب ناظم التجار جلوگیری به عمل آوردند. چند روز بعد یک افسر سوئدی بایک نفر ژاندارم از کرمان وارد شدو متحصنین را متفرق و ناظم التجار و چند نفر دیگر را توقیف کردند و سپس طبق دستور واصله از کرمان پاهای ناظم التجار  را کُند زده با ده نفر سوار ژاندارم و بختیاری با کمال خفت و خواری به مرکز ایالت فرستادند.

    وی مدت ها تبعید و پس از آزادی باز هم مبارزات سیاسی و اجتماعی خود را تا زمان رضاخان ادامه داد تا اینکه وی در سن 53 سالگی در قزوین از دنیا رفت و به روایتی به دستور حکومت وقت مسموم گردید و در امام زاده عبدا... تهران دفن گردید.

    میرزا علی اکبر نفیسی

    دکتر میرزا علی اکبر نفیسی (ناظم الاطبا) در سال 1263 ق. دیده به کرمان گشود.

    پدرش میرزا حسن طبیب کرمانی بود که مانند نیاکانش به طبابت اشتغال داشت. وی تحصیلات مقدماتی را در کرمان به پایان رسانید و مقدمات علوم و فنون طب را نزد پدر و سایر اطبای آن دوران فرا گرفت اما به خاطر ذوق و استعداد فطری که در وجود او بود، بیشتر مایل به فراگرفتن حکمت الهی و فلسفه بود. ممحمد اسماعیل خان چون به استعداد و لیاقت شخصی و خانوادگی میرزا علی اکبر خان نفیسی برای فرا گرفتن علم طب آگاه بود، او را به فرا گرفتن علم طب ترغیب نمود. در سال 1268ق. و در پی مساعی میرزا تقی خان امیر کبیر صدر اعظم نامدار ایران، مدرسه دارالفنون تاسیس گردید، به همه حکام ایالات دستور داده شد که از هر شهر چند تن از افراد مستعد که علاقه مند به فرا گرفتن علوم جدید باشند، برای تحصیل در دارالفنون به تهران اعزام نمایند. در اجرای این دستور وکیل الملک از کرمان، میرزا علی اکبر خان نفیسی را برای فرا گرفتن علم طب به تهران فرستاد و نامبرده با جدیت در دارالفنون به تحصیل علم طب پرداخت. وی آنچنان استعداد و علاقه ای از خود نشان داد که پس از اندک زمانی به دستیاری معاونت استادان خود برگزیده شد و در سال 1285 ق. ضمن تحصیل در دارالفنون برای طبابت فوج مهندسی قشون انتخاب گردید. در سال 1288 که قطحی و امراض گوناگونی شهر تهران را فرا گرفت، دکتر علی اکبر خان نفیسی برای درمان بیماران خدمات و مجاهدات بسیاری کرد و مدت چهار ماه در بیمارستان دولتی مشغول خدمت به فقرا و نیازمندان بود. در سال 1289 فارغ التحصیل شد و در سال 1290ق. ناصر الدین شاه پس از بازگشت از سفر اول خود به اروپا درصدد بر آمد که بیمارستانی به سبک  اروپایی در تهران تاسیس کند و برای تاسیس و راه اندازی این بیمارستان ناظم الاطبا انتخاب گردید. این مسئولیت را وی تا سال 1298ق. عهده دار بود و به حکیم باشی بیمارستان معروف گردید. درسال 1293 که مجلس «حفظ الصحه» برای اولین بار در تهران تشکیل شده، ناظم الاطبا به عضویت آن در آمد و در سال 1298 با حاج مشیرالدوله معروف به سپهسالار که به حکومت خراسان برگزیده شده بود، به مشهد رفت و پس از تشرف به آستان مبارکه رضوی، حسب دستور سپهسالار بیمارستان رضوی را که روی به ویرانی می رفت با اصول و اسلوب بیمارستان های اروپایی بازسازی و تاسیس نمود، به طوری که به پاس خدماتش در این سفر و ماموریت به دریافت نشان و حمایل سرتیپی نایل آمد. ناظم الاطبا درسال 1299ق. به تهران بازگشت و در سال های 1309 و 1310 که وبای سختی در تهران شایع بود و اکثر پزشکان گریخته بودند، او در تهران ماند و به مداوای بیماران پرداخت. او پس از مدتی جزو اطبای پادشاه درآمد و پس از قتل ناصرالدین شاه برای طبابت مظفرالدین شاه برگزیده شد. یکی از کارهای قابل ذکر ناظم الاطبا که حاکی از دانایی و مهارت و حذاقت او در حرفه پزشکی است، این بود ه در روزهایی که مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت را صادر کرده بود و هنوز مشروطه ناتمام و قوام و استحکام نیافته و محتمل بود که با اندک سستی و تسامح مظفرالدین شاه به علت بیماری از بین برود و کار برقراری رژیم مشروطه ناتمام بماند، یکی از اطبای دربار و یا شخصی دیگری عمدا یا سهوا داروی عوضی یه شاه داده بود و مظفرالدین شاه به گمان اینکه او را مسموم کرده بودند، مالیخولیایی شده و بیم آن می رفت که وی از ترس و خشم دست به کارهای غیر عادی از جمله لغو فرمان مشروطیت بزند. در این وقت ناظم الاطبا وارد کاخ می شود و تمام اطبا را مات و مبهوت و شاه را نگران می بیند، در این هنگام ناظم الاطبا بقیه دارو را که در فنجانی بود لاجرعه سر می کشد و می گوید: نقلی ندارد و دارو مضر نیست و بلافاصله به معالجه شاه می پردازد و او را از مرگ و خیالات نجات می دهد. ناظم الاطبا که به عنوان طبیب مخصوص دربار انتخاب شده بود، تا 1328 ق. در این مقام باقی ماند و او در مدت 57 سال حرفه پزشکی هر گاه فراغتی حاصل می کرد به تالیف و ترجمه کتاب هایی در فن پزشکی می پرداخت. درسال 1316ق. با انتصاب میرزا اکبر خان امین الدوله فرصتی برای انتشار معارف و تاسیس مدارس جدید در تهران پیش آمد، جمعی از دانش پروران و هواداران معارف جدید مانند ناظم الاطبا در این نهضت شرکت کردند وانجمنی به نام «انجمن مکاتب ملیه ایران» تشکیل دادند که بعدها به نام «انجمن معارف» موسوم شد. بعضی از اعضا انجمن مذکور از جمله ناظم الاطبا کتابخانه عمومی به نام «کتابخانه ملی» در تهران تاسیس کردند. از کارهای دیگر ناظم الاطبا تاسیس مدرسه شرف بود که تحصیل در این مدرسه مجانی و مخارج آن توسط ناظم الاطبا و دیگر اعضای انجمن معارف تامین می شد. خلاصه ناظم الاطبای کرمانی، یکی از دانشمندان، روشنفکران و نیکو کارانی بود که همواره دارایی و عمر و قدرت و نفوذ خود را در راه ترویج معارف و ترقی هموطنان صرف می کرد. وی گذشته از آنکه مدت 57 سال به حرفه پزشکی و مداوای بیماران اشتغال داشت، تالیفات و ترجمه هایی از زبان فرانسه در علوم پزشکی و فنون دیگر از خود به جای گذاشته است که از جمله به کتاب هایی با عناوین: پزشکی نامه، علم تشریح، پاتالوژی وغیره می توان اشاره کرد. وی آثاری هم در علوم غیر پزشکی از خود بر جای گذاشته است، از جمله کتاب فرهنگ نفیسی که شامل چهار جلد بزرگ و مشتمل بر حدود 26000 لغت فارسی وتازی می باشد. از ویژگی های این کتاب این است که تمام لغت هایی که در زبان فارسی متداول است، اعم از: تازی، ترکی، مغولی، زبان های اروپایی و زبان های دیگر و همچنان اعلام تاریخی و جغرافیایی جهان اسلام در این فرهنگ آورده شده است، از نکات قابل ذکر در مورد تهیه کتاب مزبور این است که مرحوم ناظم الاطبا احساس نمود یادگیری زبان انگلیسی برای مراجعه به منابع و مراجعه مربوطه لازم است، لذا در سن پنجاه سالگی با همه مشاغل و گرفتاری های روزمره ای که داشت، به فراگیری زبان انگلیسی پرداخت و خلاصه این که تا آخرین ساعات حیات خویش در تالیف این اثر همت گذاشت. این لغت نامه از جمله سیزده اثری است که در زمینه های پزشکی و غیر پزشکی از مرحوم ناظم الاطبا به جای مانده است. این اثر ارزشمند به «فرهنگ نفیسی» معروف است که از زمان تالیف تا بیست سال بعد فقط یک نسخه منحصر به فرد به خط مولف باقی مانده بود که به همت زنده یاد استاد سعید نفیسی –فرزند آن شادروان- چاپ و منتشر شد.

    دکتر میرزا علی اکبر خان نفیسی «ناظم الاطبا کرمانی» پزشک، ادیب، دانشمند ایرانی در نهم خرداد ماه سال 1303 ش. در سن 79 سالگی دار فانی را بدرود گفت.     

    استاد سعید نفیسی

    استاد سعید نفیسی در سال 1274 ش. دیده به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی و متوسطه را نزد پدرش دکتر علی اکبر نفیسی و در مدارس آن دوران فرا گرفت، آن گاه همراه برادرش به منظور ادامه تحصیل به سوئیس رفت و در رشته کشاورزی مشغول تحصیل شد. وی علاوه بر زبان فرانسه، در ادبیات این زبان نیز تبحر و مهارت یافت. استاد سعید نفیسی درسال 1297 ش. به ایران بازگشت و ابتدا در وزارت فواید عامه و سپس در وزارت معارف مشغول به کار شد. او پس از تاسیس دانشگاه تهران درسال 1314 به تدریس ادبیات و ترایخ در دانشکده ادبیات و معقول و منقول و حقوق پرداخت و ضمن تدریس در دانشگاه تهران به آموختن بعضی از دیگر زبان های خارجی نیز به تدریس پرداخت، از جمله مدتی در دانشگاه اسلامی علی گره هندوستان مشغول به تدریس بود.

    استاد سعید نفیسی با اطلاعات وسیعی که در فرهنگ و ادب ایران و دیگر کشورهای جهان داشت، نه تنها در مجامع فرهنگی ایران بلکه در مجامع ادبی و فرهنگی کشورهای آسیایی و اروپایی نیز دارای شهرت و مورد احترام بود. ذکر این نکته نیز ضروری است که با توجه به نحوه فعالیت استاد سعید نفیسی در زمینه های فرهنگی و تاریخی، چنین بر می آید، همان طور که یکی از نویسندگان هم متذکر شده است. «دانستن هدف او بود و می کوشید که هر چه بیشتر بیاموزد و بداند. او عاشق کتاب بود، همه عمر را با کتاب گذرانده بود او درمیان کتاب ها زیست و در کنار کتاب ها مرد، زیرا برای یک کتاب دوست، دنیا عبارت از کاروان سرای بی در و پیکر و یا بی مصرفی است که تنها در گوشه ای از آن یک مشت کتاب می توان یافت؛ از این عالم، همین گوشه است که بدرد می خورد، معنی دارد و می ارزد به این که انسان خود را به آن جا بکشاند و با کتاب ها محشور و رفیق شود و با آنها به سر برد و زندگی مشترک داشته باشد و عمر را همه در کنار آنها کند. مرحوم سعید نفیسی کتاب شناس و کتاب دوست بود. کتاب بارز بود، عاشق کتاب، بی قرار کتاب، وقف کتاب، محو کتاب، مرد کتاب، خود به خود مرد اندیشه و احساس، شرف و تقوا هم هست و می شود.»

    بعضی از آثار استاد سعید نفیسی عبارتند از :  تاریخ اجتماعی ایران در دو جلد، تاریخ طاهریان «یزدگرد سوم»، آخرین یادگار ایران، بابک دلاور و آذربایجان و داستان های ماه نخشب، آتش های نهفته و نیمه راه بهشت، تاریخ نظم و نثر در ایران در دو جلد، سرچشمه های تصوف در ایران، شیخ زاهد گیلانی، شرح حال خیام و دیگر شعرا و عرفای ایران، تصحیح تاریخ بیهقی، دیوان خواجوی کرمانی، احوال و آثار رودکی، دیوان هلالی جغتایی، احوال و اشعار افضل الدین کرمان، دیوان عطار، دیوان شیخ بهایی و از آثار نویسندگان خارجی نیز می توان به ترجمه دو شاهکار ادبی یونان به نام ایلیاد و اودیسه هومر اشاره نمود. استاد نفیسی در زندگی نامه ای از خود آورده: خانواده پدری من تا جایی که خبر دارم، یازده پشت همه پزشک بودند. نیای یازدهم من حکیم برهان الدین نفیسی صاحب مولفات در طب، طبیب دستگاه الغ بیگ پسر شاهرخ تیموری بود و در دربار وی در حلقه دانشمندان معروفی که در سمرقند گرد آمده بودند، می زیست. چنان می نماید که او پس از مرگ الغ بیگ درسال 853 ق. به کرمان بازگشته، زیرا که حواشی شرح موجرالقانون را که پس از آن شرح پرداخته در کرمان نوشته است. از آن پس فرزندان وی پشت درپشت در کرمان زیسته اند و دراین میان تنها جد هشتم من میرزا سعید شریف طبیب کرمانی چندی در دربار شاه عباس زیسته است و در پایان زندگی به زادگاه خود برگشته و  بازماندگان او همه در کرمان بوده اند. پدرم دکتر علی اکبر نفیسی ناظم الاطبا تا 19 سالگی در کرمان می زیست و طب قدیم و علوم متداول آن روزگار را در آن شهر فرا گرفت. در این میان مدرسه دارالفنون را که در سال 1268 در تهران تاسیس کردند و مهم ترین رشته ای که در آن تدریس می کردند، طب جدید بود. پدرم دورده طب دارلفنون را در چهار سال به پایان رساند و بی درنگ کارهای مهم به او رجوع کردند، از آن جمله ریاست نخستین بیمارستانی بود که در سال 1290 به نام مریض خانه دولتی تاسیس کرد و همان بیمارستان سینای امروز است و بیشتر اوقات خود را در تهران می گذرانید و گذشته از طبابت دربار، سلطنت و حرم خانه به درد مردم هم می رسید تا اینکه در نهم خرداد 1303 در 79 سالگی در گذشت. مولفاتی در رشته علم و ادب از او مانده است. من در تهران، در 18 خرداد ماه سال 1274 ش. دیده به جهان گشودم، پدرم می گفت آن سال ناصرالدین شاه آخرین سفر خود را به ییلاق جاجرود کرده بود و وی را که از پزشکان معالجش بود، با خود برده بود، خبر ولادت من در آن اقامت گاه به او رسید و ناصر الدین شاه چون از تاریخ خاندان ما آگاه بود دستور داد نام جد هشتم من را به من دهند و این نام از آنجا به من تعلق گرفت. چون سال سوم دبیرستان را به پایان رساندم، مرحوم برادرم مرا با برادر پس از من دکتر حسن مشرف نفیسی به اروپا برد، بدین گونه در پاییز 1288 دوره دوم متوسطه را در دبیرستان کلژلاتن نوشاتل آغاز کردم. در سوئیس و فرانسه فراگرفتن زبان یونانی و لاتین برای آموختن علم طب ضروری بود. خانواده من می خواست من پیروی از همان سنت خانوادگی بکنم و در اروپا فن پزشکی را بیاموزم و پس از یک سال، خانواده ام مناسب تر دانست که ما دو برادر به پاریس برویم. اقامت در سوئیس و فرانسه ناچار می بایست دلبستگی مرا به ادبیات این زبان بسیار بکند، هنگامی که به تهران بازگشتم در چندین دبیرستان دروه متوسطه را تدریس می کردم، به همین جهت نخستین کاری که به من رجوع کردند تدریس زبان فرانسه در دو دبیرستان بود. دبیرستان اقدسیه و دبیرستان تهران امروز (سن لویی) که کشیشان لازاریست کاتولیک آن را تاسیس کرده و اداره می کردند. معمول بود کسانی که چیزی می دانستنددر خانه خود به سالمندان درس می دادند، برادرم هم در خانه پدری هفته ای یک روز درس فیزیک می داد و از کسانی که پای درس او بودند، مرحوم ملک الشعرای بهار بود و بدین وسیله با این شاعر بزرگ آشنا شدم و پدرم نیز با بسیاری از ادیبان معروف تهران رفت و آمد داشت و همین سبب شد که من از آغاز کار در محیط ادبی تهران واقع شدم، ذوق فطری من کم کم پرورش یافت و بر تجارب من در این رشته افزوده شد. در آن زمان انجمن ادبی معروف دانشگاه تاسیس شدو مجله ای به همین نام منتشر می کرد که مرحوم بهار مدیر آن بود و تهیه مقالات و تصحیح و طبع آنها به من سپرده بودند. تجربه ای که در کار چاپ به هم زده بودم، سبب شد مرا به مدیریت مجله فلاحت و تجارت دعوت کنند و پس از مدت کوتاهی که یکی دو شماره آن مجله را منتشر کردم، ریاست اداره فلاحت را به من دادند. چندی بعد مدرسه عای تجارت تاسیس شد و مرا به ریاست آن گماشتند. در تمام این مدت هم چنان مشغول تدریس در مدارس مختلف بودم، از آن جمله چندی در دبیرستان نظام تدریس کردم تا اینکه مصمم شدم کار خود را منحصر به تدریس بکنم. تازه مدرسه علوم سیاسی را به وزارت معارف سپرده بودند و من به تدریس تاریخ در آن مدرسه و تدریس تاریخ ادبیات در مدرسه دارالفنون مامورشدم و پس از آن تدریس در مدرسه علی تجارت و مدرسه صنعتی (هنرستان دولتی امروز) نیز به عهده من قرار گرفت. هنگامی که دانشگاه تاسیس شد، به دانشگاه منتقل شدم. در این میان مرا جزو نخستین اعضای پیوسته فرهنگستان انتخاب کردند و سفرهای متعدد در خارج از ایران برایم پیش امد، چنان که تا کنون 9 بار برای شرکت در جشن ها و عضویت کنگره های ادبی به خاک شوروی رفتم. در این سفر به کشورهای مختلف مانند افغانستان، هند، پاکستان، مصر، ایتالیا، لبنان، سوئیس، آلمان، بلغارستان، چکوسلواکی، رومانی، اتریش، هلند، دانمارک، بلژیک، فرانسه، انگلستان، و آمریکا رفته ام و در سر راه بیش و کم در عراق، ترکیه و یونان درنگ کرده ام.

    پنجاه سال متوالی از عمر نفیسی در خدمت فرهنگ و ادب کشور گذاشت. از آثار وی علی التحقیق بیش از صدها کتاب و رساله کوچک و بزرگ در مسایل متفرقه ادبی و تاریخ طبع شده است که ذیلا به ذکر فهرستی از این آثار اشاره می شود:

    الف: آثار ادبی عبارتند از: آتش های نهفته (حساب های درست درنیامده)، آخرین یادگار نادرشاه (نمایشنامه)، ستارگان سیاه ( مجموعه داستان)، فرنگیس، گلچینی از دیوان سعید نفیسی ماه نخشب (مجموعه داستان)، نیمه در راه بهشت

    ب. ترجمه ادبیات اروپایی عبارتند از: آدام متیسکیه ویچ، آرزوهای بر باد رفته (اثر بالزاک)، اودیسه (اثر هومر)، به یاد ماکسیم گورکی، پل رویر ژاپنی (اثر برنارد دوسن پیر)، پوشکین (تاریخ و ادبیات روسی)، زندگی و کار و هنر ماکسیم گروکی با چند داستان عشق چگونه زایل شد و چند داستان دیگر اثر تولستوی نایب چاپار خانه (اثر پوشکین) نمونه از آثار پوشکین یاد بود گریلف

    ج. متون فارسی عبارتند از: پند نامه انوشیروان از بدایع بلخی، تاریخ گیتی گشا (تالیف میرزا محمد صادق موسوی)، تاریخ مسعودی(تاریخ بیهقی)، دستورالوزاء، دو تقریر از خواجه عمر خیام، دیوان ازروقی هروی، دیوان انوری، دیوان اوحدی مراغه ای،  دیوان قصاید و غزلیات معین الدین جنید شیرازی، دیوان رشید وطواط، دیوان عطار، دیوان انتظامی،  دیوان عمعق بخارایی، دیوان قاسم انوار، دیوان ابن یمین، دیوان لامعه ی گرگانی، دیوان هلالی جغتایی، رباعیات بابا افضل کاشانی، رباعیات خیام، رساله روحی انارجانی، رساله صاحبیه، رساله فریدون سپهسالار، رساله مجدیه، زین الاخبار، سال نامه خواجوی کرمانی، سخنان منظوم ابوسعید، سیرالعباد و المعاد اثر سناعی غزنوی، شاهنامه فتوت نامه ناصری، کلیات عراقی، گشایش و رهایش از ناصر خسرو، گلستان سعدی، لباب الباب مقامات عبدالخالق غجدوانی و عارف ریوگری، منتخب قابوس نامه مواهب الهی در تاریخ آل مظفر تالیف معین الدین یزدی جلد اول نصیحت نامه (قابوس نامه)

    د. تحقیق در ادبیات فارسی و ایران که عبارتند از : آثار گمشده ابوالفضل بیهقی ابن سینا در اروپا، احوال منتخب خواجوی کرمانی، احوال و اشعار رودکی، احوال و اشعار فارسی شیخ بهایی، تاریخ نظم و نثر ایران در زبان فارسی، جست و جو در احوال و اشعار فرید الدین عطار در پیرامون احوال و اشعار حافظ در مکتب استاد، مباحث دستوری و املایی، روزگار ابن سینا، زندگی و کار و اندیشه و روزگار پورسینا، سخنان سعدی درباره خودش، سرچشمه تصوف، سرگذشت ابن سینا به قلم خود او از شاهکار نثر معاصر فارسی، مجد همگر نظامی در اروپا ترجمه جشن نامه ابن سینا.

    ه. تاریخ ایران: بابک خرمدین، دلاور  آذربایجان، بحرین و حقوق 1700 ساله ایران، تاریخ اجتماعی ایران از انقلاب ساسانیان تا انقراض امویان، تاریخ اجتماعی در دوران پیش از تاریخ و آغاز تاریخ ایران در دوره پهلوی، تاریخ بیمارستان های ایران، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر، تاریخ اجتماعی قرون معاصر، تاریخ تمدن ایران ساسانی، تاریخ شهریاری رضا شاه، خاندان طاهریان، در پیرامون تاریخ بیهقی، درفش ایران و شیر و خورشید، شیخ زاهد گیلانی، مدرسه نظامیه بغداد، مسیحیت در ایران، یزدگرد سوم.

    و. لعت نامه عبارتند از: فرهنگ فارسی جیبی، فرهنگ فرانسه فارسی، فرهنگ نفیسی (فرنودسار) تالیف علی اکبر ناظم الاطبا پنج جلد، فرهنگ نامه پارسی.

    ز. کتاب شناسی عبارتند از: فهرست کتابخانه مجلس شورای ملی (جلد ششم1344)، فهرست آثار اروپایی درباره ابن سینا

    ح. ترجمه تاریخ عبارتنداز: ابن خلدون و تیمور لنگ (تالیف والتر فیشل)، ترجمه با همکاری نوشین نفیسی، تاریخ ترکیه (تالیف لاموش).

    ط. آثار دیگر عبارتند از: پیشرفت های فرهنگی در اتحاد جماهیر شوروی، سازمان آموزش عمومی در اتحاد جماهیر شوروی، ترجمه سرانجام آلمان، ترجمه صنعت تخم نوغان ایران، ترجمه معالجه تازه برای حفظ دندان های طبیعی و دهان هفتاد سال زندگی، پنجاه سال خدمت به دانش، هدیه دوستان.

    زنده یاد استاد سعید نفیسی که از جمله فعالترین و پرکارترین پژوهشگران و ادبای ایران در سده اخیر از او یاد شده، در آبان ماه سال 1345ش. در سن 81 سالگی دار فانی را بدرود گفت و مرحوم جلال الدین استاد همایی در ماده فوت او چنین سروده است:

    چه شد سعید نفیسی برون ز دار حیات        ز جمع اهل ادب، سرور و رئیسی رفت

    هما به سال وفاتش نوشت ای بی داد        ز گنج علم و ادب گوهر نفیسی رفت        

    سید محمدرضا هاشمی

    چو عمر ماست همچو حبابی به روی آب     ما می رویم و خانه ما می شود خراب

    باید چه کرد؟ نیکی درباره که؟          خلق بی اختلاف نوع و مکان همچو آفتاب

    باید ز فعل نیک و ز گفتار سودمند           منزل گزید در دل شیدای شیخ و شاب

    از جمله چهره های ماندگار و نویسندگان فاضل و شاعران برجسته دیار ادب پرور کریمان، سید محمد رضا هاشمی است. وی به سال 1281ش. در خانواده ای روحانی در کرمان پا به عرصه وجود گذاشت. پدرش سید محمد باقر تبریزی بود و تحصیلات مقدماتی را نزد پدر خویش که از فقها و مدرسان بود و دیگر مدرسان زمان خود به پایان رساند. آن گاه درکسوت معلمی به تدریس پرداخت و از سال 1302 ش. در مدرسه ملی شهاب که پس از استقرار رژیم مشروطیت توسط عده ای از آزادی خواهان در کرمان تاسیس شد و در آن زمان برادر فاضلش سید محمد هاشمی ریاست مدرسه را بر عهده داشت، به امر مقدس تعلیم و تربیت پرداخت. در همین دوران بود که سید محمد هاشمی کار نشر روزنامه بیداری را شروع کرد و سید محمدرضا هاشمی هم در نشریه مزبور نیز آغاز به کار کرد و بدین ترتیب نامبرده از حدود سن هیجده سالگی، هم در حرفه شریف معلمی و هم در امرروزنامه نگاری فعالیت خویش را شروع نمود و ضمن اینکه به ترتیب عده زیادی از شیفتگان علم و ادب همت گماشت، درشغل شریف روزنامه نگاری نیز نقش ارزنده ای را در امر تنویر افکار عمومی ایفا نمود و همواره پژوهشگران و طالبان علم و معرفت از اطلاعات تاریخی، ادبی، فرهنگی و اجتماعی او بهره ها می بردند. وی از سال 1321 ش. که سید محمد هاشمی بنیان گذار نشریه بیداری به نمایندگی مجلس شورای ملی برگزیده شد، رسما صاحب امتیاز و مدیر مسئول نشریه بیداری که از قدیمی ترین نشریه درحال انتشار ایران به شمار می آید؛ گردید و بدین ترتیب دومین دوره فعالیت نشریه بیداری آغاز شد.

    سید محمد رضا هاشمی در سال های 1325 یا 1326 ش. از اداره آموزش و پرورش به اداره پیشکاری دارایی منتقل شد و چند سال بعد نشریه بیداری به دلیل موانع ایجاد شده از سوی حکومت تعطیل شد تا اینکه در سال 1375 ش. فرزند فرهیخته ایشان سید علی هاشمی امتیاز نشریه بیداری را گرفت و بدین ترتیب سومین دوره فعالیت این نشریه شروع شد و در این دوران هم هیئت تحریریه نشریه بیداری از نظرات و تجربیات و اطلاعات سید محمد رضا هاشمی استفاده می کردند. لازم به ذکر است که وی علاوه بر کارهای فرهنگی و ادبی، در امور اجتماعی نیز فعالیت گسترده ای داشت و در سال 1320 ش. در ششمین دوره انجمن شهر کرمان به عضویت آن انجمن انتخاب شد. او شاعری خوش قریحه و از اعضای فعال انجمن ادبی خواجو بود و اغلب سروده هایش در نشریه بیداری و دیگر جراید و همچنین تذکره ها چاپ شده است. از دیگر صفا برجسته و قابل ذکر سید محمد رضا هاشمی، این که وی شخصیتی متواضع، فروتن، صابر، شکیبا و دارای اعتماد به نفس بود. وی همواره سعی می کرد که با مردم رفتاری متواضعانه و برخوردی دوستانه و مودبانه داشته باشد، هیچ گاه مشاهده نشد که او در محفلی سخنی خارج از نزاکت بر زبان جاری کند و یا نسبت ناروایی به کسی بدهد، او در مقابل حوادث روزگار هر چند هم که ناگوار و غیر مترقبه بود، خونسردی و متانت خاص خویش را حفظ می کرد و تکیه کلامش همواره این جمله بود «هرچه خداوند مصلحت بداند، همان کار می شود» خلاصه اینکه وی در کسوت معلمی مانند پدری علاقه مند و دلسوز نسبت به دانش آموزان رفتار می کرد و در حرفه روزنامه نگاری نیز همواره رعایت عفت قلم و حفظ شئون اشخاص را می نمود. از دیگر خصوصشیات بارز او این بود که از حافظه، هوش و ذکاوت خدادادی فوق العاده ای برخوردار بود، به نحوی که حتی تا روزهای پایانی عمر، اشعار، حکایات و امثله های فارسی و عربی زیادی را در حافظه داشت که به مناسبت های مختلف، چه در پاسخ محققین و پژوهشگران وچه در مصاحبه های رادیو و تلویزیونی که اکثرا از مراکز صدا و سیما پخش می شد، قرائت می نمود و خلاصه از مسائل تاریخی و ادبی و اجتماعی و فرهنگی اطلاعات زیادی داشت و حلال مشکلات پژوهشگران عرصه فرهنگ و ادب این مرز و بوم بود. وی با دارا بودن سابقه هشتاد ساله روزنامه نگاری و گستره وسیع اطلاعات تاریخی، ادبی و فرهنگی، به پیر مطبوعات و تاریخ زنده کرمان شهرت پیدا کرده بود. نویسنده این سطور که از سال 1318 تا سال 1333، مقارن با تعطیلی دومین دوره نشریه بیداری، افتخار خدمتگزاری در نشریه مزبور و همکاری مستمر با ایشان را داشتم و همان طور که ذکر شد، این سالها مصادف با زمانی بود که شادروان سید محمد هاشمی مدیر دوره اولیه نشریه بیداری از سوی مردم کرمان به نمایندگی مجلس شورای ملی برگزیده شده بود و مسئولیت نشریه مذکور به عهده سید محمد رضا هاشمی بود و هیئت تحریریه آن دوران را هم نویسندگان و شاعران برجسته ای همچون دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی، شادروانان: دکتر احمد ناظرزاده کرمانی، محمد تجربه کار (همایون)، عباس افسری، علی اصغر مشاق، حسن بقایی و سید احمد و سید حمید هاشمی و عده ای دیگر تشکیل می دادند، و حقیر در جلسات هیئت تحریریه روزنامهکرارا مشاهده می کردم که سید محمد رضا هاشمی برای این که در تهیه مطالب روزنامه رعایت عفت قلم و حفظ حیثیت اشخاص بشود، تا چه اندازه مصر بود و همواره در این مورد پافشاری می نمود که حتی بعضی اوقات موجب رنجش برخی از اعضای هیئت تحریریه می شد. او معتقد بود در امر نویسندگی و حتی صحبت کردن بایستی دارای عفت قلم و عفت کلام بود و برای کسب شهرت و یا خدای ناکرده تامین نظرات شخصی یا مادی نبایستی حیثیت اشخاص لکه دار شود. او می گفت که اگر کسی هم مرتکب خلاف یا جرمی شده است و مقامات ذی صلاح آن را تایید کرده اند، فقط خبر آن در روزنامه درج شود. خلاصه سید محمد رضا هاشمی با دارا بودن چنین صفات برجسته و خصوصیاتی که ذکر آن رفت، در دوران قریب یک قرن عمر پرافتخار خویش همواره مورد احترام همه طبقات مردم از هر مرام، مسلک، مذهب و ایده بود.

    سال ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب

                                                     لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

    شادروان سید محمد رضا هاشمی در تاریخ بیست و هشتم بهمن ماه سال 1379 ش. در سن 98 سالگی بدرود حیات گفت و بدین سان یکی از ستارگان درخشان آسمان علم و ادب و فرهنگ دیار کریمان افول کرد.  

    حاج شیخ ابوالقاسم هرندی

    حاج شیخ ابوالقاسم هرندی فرزند میرزا آقا در سال 1276 ش. در یزد پا به عرصه وجود گذاشت. وی پس از طی مراحلی از زندگی خویش به کرمان مهاجرت کرد و تا پایان عمر در کرمان زندگی کرد. گر چه زادگاه مرحوم هرندی کرمان نبود ولی با توجه به اینکه بیشتر سالیان حیات پر برکت او در کرمان سپری و او در طی این دوران در زمینه های امور اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و غیره منشا خدمات ارزنده ای در این مرز و بوم بود، از جمله چهره های ماندگار این دیار به شمار می آید.

    مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم هرندی پس از مهاجرت به کرمان، به کار تجارت پرداخت و با توجه به اینکه فردی مردم دار بود، توانست به زودی در میان مردم کرمان و محافل و مجالس اجتماعی به ویژه بازاریان، موقعیت اجتماعی خاصی را کسب نماید. از جمله خدمات برجسته و قابل ذکر وی تاسیس اولین کارخانه برق در کرمان بود که در سال 1308 ش. پایه گذاری و در سال 1311 ش. دوران استانداری سید مصطفی کاظمی بهره برداری از آن آغاز گردید. حاج شیخ ابوالقاسم هرندی در امر تاسیس کارخانه ریسندگی و بافندگی خورشید (محل فعلی کتابخانه ملی) نیز نقش عمده ای را عهده دار بود. وی همچنین از جمله پایه گذاران کارخانه سیمان نیز کرمان بود.

     نامبرده در زمینه امور فرهنگی نیز منشا خیراتی بوده است و کتابخانه ای جنب مسجد جامع احداث نمود که هم اکنون مورد استفاده علاقه مندان می باشد (چگونگی تاسیس آن در پایان همین مبحث ذکر خواهد شد). وی همچنین خانه شخصی خویش واقع در میدان فردوسی (میدان سمیه) را که دارای قدمت تاریخی بود، به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری واگذار کرد که هم اکنون تبدیل به موزه شده و همه روزه گروهی از گردشگران و دوستدران فرهنگ و هنر از آن دیدن می کنند. دوست بزرگوارم آقای محمد محمدی در مقاله ای که خود در خرداد سال 1385 ش. در روزنامه کرمان امروز نوشته اند، در مورد خدمات فرهنگی و بهداشتی و اجتماعی هرندی چنین نگاشته است:

    «مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم هرندی بدون تظاهر، برای ادامه تحصیل بعضی از دانش آموزان و یا دانشجویانی که از قدرت مالی برخوردار نبودند بدون آنکه خود آنان متوجه شوند به طریقی کمک لازمه را می نمود. وی چند قطعه زمین برای تاسیس مدرسه پسرانه و دخترانه، بنای شیرخوارگاه و مرکز نگاهداری کودکان بدون سرپرست در خیابان زریسف و نیز در مورد بنای دو درمانگاه و خانه مدیر درمانگاه، ورزشگاه و دو دبستان در رفسنجان احداث و درآمد ملکی را هم برای تامین مخارج چند تخت زایشگاه اختصاص داده است.»

    آقای محمدی ضمن شرح مزبور اضافه نموده است: «خوشبختانه آقای مهدی هرندی، فرزند مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم هرندی کارهای نیک پدر خویش را دنبال و در زمینه امور بهداشتی، هزینه برپایی مرکز طب هسته ای بیمارستان شفا را پرداخت و این مرکز در سال 1385 به بهره برداری رسید و در همین راستا برنامه هایی برای تاسیس چند موسسه فرهنگی- بهداشتی و غیره دارند که به تدریج عملی خواهد شد. ذکر این نکته نیز ضرورری است، حاج شیخ ابوالقاسم هرندی در پیشبرد اهداف خیرخواهانه خود، گاهی مواجهه با مشکلات خطرآفرینی هم می شد ولی چون نیت و کار او برای خدا و خدمت به خلق خدا بود، آن مشکلات رفع می گردید. برای نمونه رویدادی که به هنگام تاسیس کارخانه برق برای او اتفاق افتاد به این شرح می باشد:

    «شاید خوانندگان محترم در جایی شنیده یا خوانده باشند که پس از تاسیس کارخانه برق در کرمان، اولین شعله برق در بازار عزیز جنب کارخانه مزبور نصب شد و هر روز مردم دسته دسته به تماشای چراغ برق مزبور به آن محل می رفتند و برخی از تماشاچیان هم این اختراع را شبیه معجزه ای می پنداشتند. بعدها عده ای هم می گفتند که محله گلبازخان هم اولین محله ای از محلات شهر کرمان بود که ا ولین شعله برق در یکی از معابر آن نصب شد. مشاهدات عینی نویسنده این سطور در مورد نصب اولین شعله چراغ برق در بازار عزیز و همچنین شنیده هایی درباره اولین شعله برق در محله ی گلبازخان را به خاطر داشتم تا اینکه چندی قبل آقای حاج علیرضا مولا فرزند حاج ماشاا... ماجرای نصب اولین شعله برق در کوی گلبازخان را به این شرح برایم بازگو کرد. از آنجا که این ماجرا حاکی از این واقعیت است که انجام هرکار خیر و عام المنفعه ای در صورتی که بدون تظاهر و شعار و فقط برای خدا و به منظور خدمت به خلق خدا به هر طریق که صورت گیرد، علاوه بر آنکه موجب رضایت و توجه خداوند است، از نظر افراد جامعه نیز پنهان نمی ماند و مهم تر از هر چیز، حاصل آن از طرق مختلف عاید خود بانی خیر و انجام دهنده آن عمل نیک می گردد، به ذکر ان مبادرت می شود. مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم هرندی موسس کارخانه برق کرمان در سال 1308 ش. خرید یک دستگاه موتور برقی را به منظور نصب در کارخانه چراغ برق به یکی از کمپانی های کشور روسیه سفارش و خریداری می نماید. انی کارخانه درسال 1311 ش. به بهره برداری رسید و توسط مرحوم سید مصطفی خان کاظمی استاندار وقت گشایش و بهره برادری از آن آغاز گردید. گویا پس از سفرش خرید موتور برق مزبور از کشور روسیه، مخالفان هرندی او را متهم به جاسوسی برای دولت روسیه نموده و مراتب را به رضا شاه گزارش می دهند که شیخ ابوالقاسم هرندی جاسوس روس ها است و گزارش هایی علیه دولت ایران به روسیه می دهد و دلیل آن هم این است که او با اینکه در دیگر کشورهای خارجی نظیر آلمان، چین موتور برق وجود دارد اما وی سفارش خرید موتور برق کارخانه برق کرمان را به کشور روسیه داده است. رضا شاه پس از شنیدن این گزارش نسبت به مرحوم هرندی ظنین شده و او را به تهران احضار می کند. هرندی و دوستان وی از اتهامی که در این مورد به او وارد و مورد غضب رضاشاه واقع شده بود ناراحت و می گفتند هرندی از این ماجرا جان سالم به در نخواهد برد و دیگر به کرمان مراجعت نخواهد کرد. در این گیرودار یکی از بستگان نزدیک مرحوم هرندی که از این پیش آمد ناراحت بود، ضمن بازگو کردن ماجرا به زن مومنه ای –که در محله گلبازخان زندگی می کرده و تمام اوقات خود را به عبادت و قرائت قرآن می پرداخته است- از او می خواهد که برای هرندی دعا کندکه از این اتهام برائت و خلاصی یابد. آن زن مومنه پس از شنیدن ماجرا می گوید چون عمل آقای هرندی برای خدمت به خلق است، مطمئن هستم که خدا او را یادی و مسافرت او به تهران به خیر و خوشی می گذرد و به سلامتی و موفقیت مراجعت و کارخانه برق را تاسیس می کند و من هم برای موفقیت او دعا می کنم. از این ماجرا مدتی می گذرد و همان طور که آن زن مومنه پیش بینی کرده بود، مرحوم هرندی به تهران می رود و موجباتی فراهم می آید که او از این اتهام و سوءظن برائت و مورد عفو رضا شاه واقع و به کرمان مراجعت می نماید و کارخانه برق را نصب  و به شرحی که ذکر شد، بهره برداری از ان آغاز می گردد. گویا روزی آن زن خویشاوند مرحوم هرندی، موضوع دعای خیر و پیش بینی و اظهارات آن زن مومنه را برای هرندی شرح می دهد و مرحوم هرندی پس از شنیدن ماجرا شخصا به ملاقات آن زن می رود و ضمن تشکر از دعای خیر او دستور می دهد که یک شعله چراغ برق در منزل وی نصب نمایند ولی آن زن می گوید نصب این شعله برق در منزل من در حالی که کوچه ها تاریک هستند، ضرورتی ندارد، بهتر است که این شعله برق را در کوچه ما نصب کنید که عموم مردم و عابران از آن استفاده نمایند. به دستور مرحوم هرندی شعله برق مذکور را درحدود منزل آن زن و معبر عمومی، در یکی از کوچه های محله گلبازخان نصب می نمایند و سایر مردم همه از روشنایی آن شعله چراغ برق که در اجرای نیت یک زن مومنه که در این ماجرا نفع  عامه را بر نفع شخصی خود ترجیح داده، نصب گردیده و استفاده می کردند. این ماجرای عبرت انگیز، این پیام را به همراه دارد که اگر کاری برای رضای خدا وخدمت به مردم انجام دهیم و اگر توسط فرد یا افرادی فقط برای رضای خدا و خدمت به خلق خدا کاری انجام شود، نتیجه دنیوی و اخروی آن در درجه اول عاید خود آن فرد و  یا افراد می شود، کما اینکه مرحوم شیخ ابوالقاسم هرندی با تاسیس کارخانه برق در کرمان و آثار دیگری که در زمینه های فرهنگی، بهداشتی وغیره که به وسیله خود او یا بعد از مرگش، به وسیله فرزندش در کرمان انجام و از او به جای مانده، همیشه مردم کرمان از وی به نیکی یاد می کنند و یادش را گرامی می دارند و از طرفی نیت خیرخواهانه و نوع دوستانه آن زن مومنه که از آقای هرندی می خواهد آن شعله برق را در معبر عمومی نصب نماید که همگان از آن استفاده نمایند، قابل ذکر و تاسی است.

    در پایان بی مناسبت نیست در ارتباط با چگونگی عملکرد مرحوم هرندی برای رفع مشکل و انجام خواسته های افرادی که به وی مراجعه می کردند، به نقل مطلب طنز آمیزی از مرحوم محمد علی یاسایی –که درسال های 1340 به بعد عضو انجمن شهر کرمان بود و در یک جلسه خصوصی خطاب به جواد خان ابراهیمی عضو دیگر انجمن شهر گفت؛ مبادرت شود. مرحوم یاسایی گفت: در حال حاضر موقعیت اجتماعی و توان مالی، کرمان دارای چهار ستون می باشد که عبارتند از: حاج شیخ ابوالقاسم هرندی، حاج ابوالقاسم ابراهیمی، حاج محمد ارجمند و حاج غلامرضا آگاه و فرق بین حاج شیخ ابوالقاسم هرندی با حاج ابوالقاسم ابراهیمی این است که اگر فردی برای انجام خواسته ای مثلا ارجاع شغلی به حاج ابوالقاسم خان ابراهیمی مراجعه کند که او نامه ای به یکی از سازمان های دولتی یا غیر دولتی بنویسد، وی علاوه بر آن که نامه را می نویسد، آدرس منزل متقاضی را هم به عنوان اینکه نتیجه اقدام معموله را به اطلاع او برساند، یادداشت و چند ساعت بعد هم کیسه آردی با مبلغی وجه نقد به اندازه تامین مخارج حداقل پانزده روز وی، به در منزل او می فرستد تا خواسته اش انجام و مشغول کار شود، و کار او هم پیگری می کند تا عملی گردد، ولی حاج شیخ ابوالقاسم هرندی فقط پیگیر قضیه هست تا خواسته متقاضی جامه عمل بپوشد ولو اینکه قرار باشد به مرکز مراجعه کند». به هر حال به ندرت دیده شده که کسی برای انجام کار قانونی به این دو نفر مراجعه کند و مشکل او رفع نشود، کما اینکه نویسنده این سطور هم شاهد و ناظر عینی این قبیل توصیه ها بودم و حتی خودم هم یکی دو مورد خواسته هایی داشتم که به مرحوم هرندی نوشتم و ایشان پی گیر قضیه تا انجام آن خواسته بود.

    ضمنا همان طور که ذکر شد، یکی از اقدامات فرهنگی مرحوم هرندی احداث کتابخانه ای بود در جنب مسجد جامع که اخیرا نوسازی و توسعه داده شده و مورد استفاده علاقه مندان می باشد. این کتابخانه وقف بر آستان قدس رضوی است و برای ضبط در تاریخ متن وقف نامه مربوطه ذیلا چاپ می شود.

    بسمه تعالی

    چون توفیقات ربانی و تاییدات سبحانی شامل حال سعادت اشتمال حاج ابوالقاسم هرندی، دارای شناسنامه شماره دوازده هزار و نهصد و بیست و شش کرمان، فرزند میرزا آقا، ساکن بخش سه کرمان گردیده، لذا در این دفترخانه حاضر و با توجه به مضمون کلام حکمت نظام نبوی (ص) که فرمود: « اذامات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلاث، علم بنفع یننفع به ولد صالح یستغفرله. صدق جاریه، یعنی همین که آدمی از این جهان رخت بربست و در سرای باقی چشم گشود، کلیه تصرفات او از مال و منال و علایق و روابط منقطع و جدا می شود، جز سه چیز: دانش مقرون به عمل، فرزند صالحی که برای وی طلب مغفرت و آمرزش نماید و صدقه و عمل ثابت و جاری هایی که مردم از آن بهره مند شوند، و آن صدقه جاریه در کلام فقهای اسلام تعبیر شده است، وقف در مصالح عالم المنفعه. از این جهت هرندی نامبرده در طوع و رغبت، در حال کمال عقل و شعور و اختیار قربة الی ا... وطلبا لمرضاته، وقف موید و حبس مخلد نمود بر آستان قدس رضوی حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرضا (ع) ارواحنا فداه، همگی و تمای شش دانگ خانه مشتمل بر عمارت فوقانی و تحتای پلاک شماره 463 واقعه در بخش دو کرمان به منظور کتابخانه و قرائت خانه عمومی که مطالعه کتب مظبوطه را نموده و از آن ها استفاده نمایند و تولیت آن را ضمن اجرای صیغه وقف مفوض نمود به متوالی عظمیم الشان آستان قدس رضوی و مطالعه و استفاده از کتب مطبوطه در کتابخانه نامبرده انحصار به مسلمین ندارد و اهل هر ملت و مذهب که بخواهند مطالعه و استفاده نمایندف مجاز می باشند به شرط آنکه مزاحمتی از طرف آن ها به سایرین فراهم نشود و صیغه وقف به مراتب نامبرده جاری شد و واقف موفق، ید مالکیت را از موقوفه مزبور برداشت و خلع ید نمود و جناب «دکتر احمد علی رجایی بخارایی» دارنده شناسنامه 4642 مشهد، فرزند غلامعلی مدیر کل امور فرهنگی و کتابخانه های آستان قدس رضوی اقرار به تصرف وقف نمودند و قیمت مورد وقف بریا اخذ حق الثبت مبلغ ششصد هزار ریال تعیین گردید. به تاریخ ششم اردیبهشت 1349 مطابق با نوزدهم صفر 1390 قمری

    محل امضای واقف –نمایند و متولی عظیم الشان رجایی

    حاج شیخ ابوالقاسم هرندی در تاریخ پنجم آذر سال 1357 ، در سن 81 سالگی جهان فانی را بدرود گفت و آرامگاه او در راهروی کتابخانه، واقع در جنب مسجد جامع است.      

    اردشیر خسرو همتی

    اردشیر خسرو همتی را نمی توان در زمره شاعران، نویسندگان، پزشکان، ادیبان وغیره این دیار برشمرد، ولی آوردن نام وی در جمع چهره های ماندگار کران به دلیلی دیگر است.

    وی آغازین سال های جوانی، زندگی خود را از صفر شروع کرد و حرفه بازرگانی را پیشه خود ساخت و با کار و کوشش مداوم دراین راه، دارای ثروت و موقعیتی قابل ذکر شد، و آن گاه همه ی ثروت و درامد خویش را صرف خدمت به خلق، توسعه و تعمیم فرهنگ عمومی در زمینه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی و ورزشی نمود. اردشیر خسرو همتی به سال 1279 ش. در کرمان پا به عرصه وجود گذاشت و پس از فراگیری تحصیلات مقدماتی به کار تجارت پرداخت. وی مدتی در کرمان و سال هایی را در بم مشغول کار بود و دارای ثروت زیادی شد. این مرد در مورد انگیزه خود در خصوص انجام خدمات اجتماعی چنین گفته است: روزی در شهر بم در مغازه خود مشغول به کار بودم، رهگذری در حالی که این جملات را «می میریم و می ماند» زمزمه و تکرار می کرد، به من مراجعه و تقاضای کمک کرد. من ضمن اینکه مبلغی به او کمک کردم، پیرامون این جمله «می میریم و می ماند»، بسیار فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که من هر چه ثروت بیندوزم، بالاخره خواهم مرد، و چه بهتر که این ثروت را در راه خدمت به خلق خدا صرف نمایم که آثار نیک آن به جای خواهد ماند. اگر توانایی و ثروت من صرف تعدی و ظلم به همنوعان و تجاوز به حقوق دیگران شده باشد، اثرات بد آن هم باقی خواهد ماند و پس از سپری شدن ایام زودگذر عمر، از من به بدی یاد خواهند کرد، پس چه بهتر است با ثروت کلانی که دارم، راه اول یعنی خدمت به اجتماع را انتخاب کنم و بالاخره با مشورت و کمک همسرم، این گفته آن رهگذر «می میریم و می ماند» را آویزه گوش و سرلوحه زندگی خویش قرار دادیم و باکمک همسرم کارهایی در این زمین را شروع نمودیم.

    لازم به ذکر است اردشیر خسرو همتی در آغاز با دختر بهرام رئیسی ازدواج نمود و چون در دورانی که در بم مشغول به کار بود، به بیماری مبتلا شد که در اثر آن دارای فرزند نمی شد، او ضمن بازگو کردن ماجرای بیماری خود به همسرش، پیشنهاد نمود که با وی متارکه و با شخص دیگری ازدواج کند که صاحب فرزند شود ولی همسرش این پیشنهاد را نپذیرفت و گفت تا پایان عمر با تو خواهم ماند. گفتنی است همسر اردشیر خسرو همتی نیز از جمله افراد ثروتمند بود و در تمام آثاری که از اردشیر خسرو همتی به جای مانده، با همسرش همکاری و هماهنگی نموده و حتی ثروت خویش را به همراه دارایی همسرش صرف کارهای خیر نمود. اینک به شرح قسمتی از آثار و خدمات اردشیر خسرو همتی مبادرت می شود. وی در سال ش1328. اقدام به ساختمان درمانگاهی در خیابان مطهری (احمدی سابق) نمود و سپس توسط او سالن سرپوشیده ورزشی که اولین سالن سرپوشیده ورزشی در کرمان بود؛ ساخته شد که هم اکنون نیز مورد استفاده قرار می گیرد. کودکستا همتی که هم اکنون تبدیل به دبستان همتی شده و یک باب مهد کودک واقع در خیابان دادبین (شاهپور غلامرضا سابق)، یک باب خوابگاه دانش آموزان و دانشجویان پسر واقع در خیابان تهران (کوی فروغ) و نیز منزل شخصی او در تهران که هم اکنون پذیرشگاه مسافران می باشد، از جمله آثار خیر به جای مانده از این مرد نیکوکار می باشد. یکی از اساتید کرمانی شاغل در دانشگاه تهران، نقل می کرد: اردشیر خسرو همتی علاوه بر هزینه هایی که برای احداث موسسات خیریه می نمود، هزینه تحصیلی تعدادی از دانش آموزان و دانشجویانی را ه بضاعت مالی برای ادامه تحصیل را نداشتند، بدون آنکه خود آنان متوجه بشوند، می پرداخت تا بتوانند به تحصیلات خود را ادامه دهند که هم اکنون اکثر آنها در قسمت های مختلف در امور اجرایی مملکت یا در خارج ازکشور درسمت های مهم و مختلف مشغول خدمت می باشند.

    شادروان ادرشیر خسرو همتی در تاریخ 24 شهریور ماه 1369ش. بدرود حیات گفت و بنا به گفته یکی از بستگانش، وی در آخرین دقایق پایانی همر خویش، این جملات را چندین مرتبه تکرار کرد و دار فانی را بدرود گفت: «جایم خوب است و نمره خوبی دارم».

    شایان ذکر است پس از فوت اردشیرخسرو همتی، چون از ثروت و دارای او و همسرش بانو گوهر همتی اعتباری برای برگزاری مجلس ترحیم آن مرحوم موجود نبود، تنها فرش باقی مانده منزل او را فروختند و صرف هزینه مراسم پرسه او نمودند و همه ساله به پاس خدمات ارزشمند و بی دریغ و بدون ریا و تظاهر او در خدمت به خلق، از طرف انجمن زرتشتیان کرمان و کمیته اردشیر همتی مجلس یادبودی در روز 24 شهریور در آتشکده زرتشتیان برگزار و از خدمات وی تجلیل می شود. شادروان مرحوم اردشیر خسرو همتی و همسرش بانو گوهر همتی شاد و یادشان گرامی باد.

    امید آن است رفتار و کردار این قبیل افراد الگو و سرمشقی باشد برای آنان که از ثروت و مکنتی برخوردار هستند، و در دوران حیات خویش با توجه به سخن کوتاه و گویای آن رهگذر که «می میریم و می ماند» آثار خیری از خویش به جای بگذارند و با این عمل، دعاهای خیر خلق و خوشنودی حضرت باری تعالی را فراهم کنند.          

    حاج محمود متدین (همت)

    مرحوم حاج محمود متدین(همت) درسال 1298 ش. در شهر کرمان متولد شد و از دبیرستان سعادت در رشته ادبیات دیپلم گرفت، بنا به علاقه وافری که به کتاب و انتشارات داشت شغل کتابفروشی را پیشه کرد و در عین حال تلاش فراوانی را در راه تالیف و انتشار چندین جلد کتاب انجام داد که مهم ترین و مشهور ترین آن ها کتاب تاریخ مفصل کرمان است. محمود همت در تاریخ9 شهریور ماه سال 1374 بر اثر بیماری سرطان در گذشت و  با تاسف و در خاموشی کامل به خاک سپرده شد و علی رغم تلاشی که در راه اشاعه فرهنگ این خطه نمود مرگ او تقریبا هیچ انعکاسی در مطبوعات نداشت. سایر تالیفات مرحوم همت بدین شرح می باشد:

    الف- کتب منتشر شده: 1- شهر شش دروازه2- بهلول عاقل3- اسرار خورسندی4- شبگردی های شاه عباس5- گوهر مراد 6- شخصیت علی(ع) 7- چهار داستان 8- مخمس موش و گربه 9- عروسی دختر حاجی 10- تاریخ بلوچستان

    ب- کتب منتشر نشده: 1- همت حسینی 2- دیوان همت کرمانی 3- هفت گوهر

    مرحوم همت اشعاری هم می سروده که به صورت اعلامیه در اختیار علاقه مندان قرار می داد.

    وحشی بافقی

    مولانا شمس الدین یا کمال الدین محمد وحشی بافقی، از شعرای مشهور قرن دهم قمری است که ظاهرا در میانه نیمه اول قرن دهم در «بافق» کرمان متولد شد. او در خدمت شرف الدین علی بافقی به کسب دانش و ادب پرداخت و پس از فراگیری مقدمات به یزد و از آن جا به کاشان رفت و چندی در آن شهر سرگرم مکتب داری بود و پس از روزگاری به یزد بازگشت و در این شهر به شاعری و ستایش فرمانرایان یزد و بزرگان ایران سرگم بود تا سال 991 ق. در گذشت.

    وحشی بافقی مردی پاک باز، وارسته، حساس، بلند همت و گوشه گیر بود و با آن که سنت شاعران عهد وی، سفر و مهاجرت به هند و بهره مندی از نعمات دربار گورکانی هند و امیران آن دولت بود، او از ایران پای بیرون ننهاد، چرا که مقصود او از شاعری نیز درحقیقت، اشتغال به هنر و اب و بیان اندیشه ها و احساسات خود بود، نه کسب مال و اندوختن سیم و زر. وی دوران کمال شاعری را در یزد گذراند و برای کسب معاش تنها به ستایش رجال کرمان و یزد پرداخت و در دیوان او قصیده ای در ستایش شاه طهماسب و ماده تاریخی درباره وفاتش نیز دیده می شود، لیکن ممدوح و حامی واقعی او میر میران حاکم یزد بوده است. کلیات وحشی بافقی متجاوز از نه هزار بیت و شامل قصیده، ترکیب و ترجیع، غزل، قطعه، رباعی و مثنوی است. قصایدش در ستایش شاه طهماسب، غیاث الدین میرمیران و چند تن از بزرگان دین است. ترکیبات و ترجیعاتش خاصه مربع و مسدس انها همه ی نظم های بسیار دلپذیر عهد صفوی است و ساقی نامه طولانی او که به صورت ترجیع بند سروده شده، در نوع خود کم نظیر است و بعد از وحشی، بر همان وزن با همان مفهوم و نحوه ی بیان، بارها مورد استقبال و جوابگویی، قرار گرفته است، لیکن با تمام این استادی ها، غزل های او را باید سرامد اشعارش دانست چنان که بیشتر آن ها در ردیف اول آثار غنایی پارسی است، در غالب آن ها احساسات تند شاعر و عاطفه حاد و تاثر و درد درونی با زبانی شیوا و در همان حال ساده و روان به روشنی هر چه تمامتر دیده می شود.

    وحشی دو مثنوی به استقبال از خسرو و شیرین نظامی دارد، یکی به نام «ناظر و منظور» و دیگری به نام «فرهاد و شیرین». مثنوی نخست سال 966 ق. در 1569 بیت به پایان رسید و مثنوی دوم که از شاهکارهای ادب دراماتیک پارسی است، متاسفانه به علت فوت شاعر ناتمام مانده و وحشی نتوانست بیش از 1070 بیت آن  را بسراید و مابقی را وصال شیرازی با افزودن 1251 بیت به پایان رسانده است. مثنوی معروف دیگری که وحشی به پیروی از نظامی سروده و «خلدبرین» نام دارد که بر وزن «مخزن الاسرار» در هشت روضه تنظیم شده است. وحشی بافقی بدون تردید یکی از شعرای درجه اول دوران صفوی است که به ویژه به سبک خاص خود در سخنوری اهمیت دارد، ارزش او در آن است که مضامین و نکات شاعرانه دقیق و همچنین احساسات و عواطف دقیق و همچنین احساسات و عواطف رقیق نازک خیالی های خود را که بدان ها شهرت یافته، با زبانی بسیار ساده و نزدیک به زبان مخاطب بیان می کند.

    در شعر وحشی تا آن جا که ممکن است از واژه های دشوار و ترکیبات عربی ناهموار خبری نیست و به جای آن از واژه ها و ترکیبات متداول زمان، چنان که رسم اغلب شعرای عهد بوده، بسیار استفاده شده  است. مثنوی های وحشی نیز خاصه فرهاد و شیرین او، بی گمان در نوع خود کم نظیر است، دارای همان زبان ساده و گرمی و دلپذیر ویس و رامین فخرالدین اسد گرگانی است.

    ساقی بده آن یم که زجان شور برآرد            برادر اناالحق سر منصور بر آرد

    آن می که فرغش شده خضر ره موسی          آتش ز نهاد شجر طور بر آرد

    آن می که افق چون شودش دامن ساغر       خورشید ز حبیب شب دیجور بر آرد

    آمی که چو ته جرعه فشانند به خاکش        صد مرده سرمست سر از گور برآرد

    آن می که گر آهنگ کند بر درماتم              ماتم ز شعف زمزمه ی سور برآرد

    آن می که چو تفسیده کند طبع فسرده           صدالعطش از سینه ی کافور بر آرد

    آن می به کسی ده که به میخانه نرفتست       تا آن می اش از مست و ز مستور بر آرد

    ما گوشه نشینان خرابات الستیم                  تا بوی می ای هست، در این میکده مستین